کتاب : گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري

گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري

تاليف

 پيتر جي. بايلينگ، رندي اي. مك كب، مارتين ام. آنتوني

ترجمة 

        دكتر محمد خداياري‌فرد                             دكتر ياسمين عابديني

               دانشيار دانشگاه تهران                                    استاديار دانشگاه اصفهان

فهرست مطالب

بخش اول: اصول كلي و اجراي گروه‌درمانگري‌هاي  1

فصل اولگروه‌درمانگریهای شناختی– رفتاری: منابع و مشكلات   3

· آيا بايد به عضوي از گروه كه خوب كار نمي‌كند و پيشرفت خوبي ندارد، رويكرد بديلي را پيشنهاد كرد؟ ۷

منابع و ادبيات موجود در زمينة روان‌درمانگري گروهي.. ۸

عوامل گروهي در نظرية يالوم. ۱۰

مدل گروهي بورلينگام، مك كنيز و استراس… ۱۴

قابليت كاربرد عوامل سنتي گروهي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۱۶

عامل‌هاي مطرح‌شده توسط يالوم و گروه‌‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۱۶

مدل بورلينگام و همكاران. ۲۲

تعريف « فرايند» در گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري.. ۲۶

مشكلات گروه‌‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري.. ۲۷

نتيجه‌گيري.. ۲۸

فصل دومفرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري  32

استفادة مؤثر از پويايي‌هاي گروهي.. ۳۲

فرايند گروهي چيست؟. ۳۴

درك فرايند گروهي در مدل شناخت- رفتاردرمانگري.. ۳۵

تعريف فرايند گروهي از ديدگاه شناخت- رفتاردرمانگري.. ۳۶

خوش‌بيني.. ۳۹

فراگير بودن مشكل.. ۴۰

يادگيري گروه‌مدار. ۴۲

درمانگر: كيت نظرت دربارة صحبت‌هاي افراد گروه چيست؟. ۴۲

تغيير تمركز برخود. ۴۳

اصلاح الگوهاي ارتباطي سازش‌نايافته. ۴۴

انسجام گروهي.. ۴۵

پردازش هيجاني در موقعيت گروهي.. ۴۵

توجه به فرايند گروهي در ساختاري از شناخت- رفتاردرمانگري.. ۴۹

بررسي تكاليف منزل. ۴۹

عدم توجه به فرايند گروهي.. ۵۰

توجه به فرايند گروهي.. ۵۱

ارائة اطلاعات جديد. ۵۲

عدم توجه به فرايند گروهي.. ۵۳

توجه به فرايند گروهي.. ۵۳

تمرين مهارت‌هاي آموخته‌شده و مواجهه. ۵۵

طرح تكاليف منزل. ۵۷

راهبردهاي درماني مطرح‌شده درجلسات و در حين درمان. ۵۷

مراحل شکل گیری و تحول گروه ۵۸

مرحلة اوليه. ۶۰

مرحلة گذر يا انتقال. ۶۲

مرحلة كاري.. ۶۲

مرحلة آخر يا پاياني.. ۶۳

مشكلات بالقوه و موجود. ۶۳

پيشنهادهايي براي تحقيق و پژوهش… ۶۳

فصل سوم – راهبردهاي شناختي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري  63

فنون شناختي نوع اول: ربط دادن افكار به موقعيت‌ها و عواطف… ۶۸

مثال. ۷۰

فنون شناختي نوع دوم: جمع‌آوري شواهد و شناسايي تحريف‌هاي فكري.. ۷۳

روش‌‌‌هاي شناختي نوع سوم: آزمايش‌ها ۸۰

روش‌‌هاي شناختي نوع چهارم: كشف باورها و پيش‌فرض‌هاي محوري و زيربنايي  84

پيش‌فرض‌هاي شرطي.. ۸۵

باورهاي محوري و زيربنايي.. ۹۳

نتيجه‌گيري.. ۹۸

فصل چهارم – راهبردهاي رفتاري در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري  100

مزايا و مشكلات كاربرد رفتار‌درمانگري در گروه‌ها ۱۰۰

مزاياي كاربرد رفتاردرمانگري در گروه‌ها ۱۰۱

مشكلات كاربرد رفتاردرمانگري در گروه‌ها ۱۰۲

راهبردهاي مبتني بر مواجهه. ۱۰۳

انواع مواجهه. ۱۰۴

مواجهة واقعي.. ۱۰۴

مواجهة شبيه‌سازي‌شده و ايفاي نقش‌هاي رفتاري.. ۱۰۵

مواجهة تجسمي.. ۱۰۷

مواجهة نشانه‌اي.. ۱۰۸

طراحي و تنظيم سلسله مراتب مواجهه. ۱۰۹

معرفي مواجهه به افراد گروه ۱۱۱

دستورالعمل‌‌هايي براي مواجهة مؤثر. ۱۱۳

قابل پيش‌بيني و قابل كنترل بودن مواجهه. ۱۱۳

فاصلۀ مناسب در تمرين‌هاي مواجهه. ۱۱۴

مدت زمان و طول تمرين‌هاي مواجهه. ۱۱۵

مواجهۀ تدريجي در مقابل مواجهة سريع. ۱۱۵

عادت‌ها و رفتارهاي سالم پيشگيري‌كننده ۱۱۶

شدت مواجهه. ۱۱۶

اهميت محرکها و بافت‌هاي مختلف در مواجهه. ۱۱۷

سرمشق‌دهي رفتار نترسيدن. ۱۱۷

به حداقل رساندن خطر. ۱۱۸

خودبازبيني رفتاري.. ۱۲۰

آموزش مهارت‌هاي اجتماعي.. ۱۲۱

آموزش حل مسئله. ۱۲۳

فصل پنجم- ساختار بنيادين‌گروه‌درمانگري‌هاي شناختي-رفتاري و چگونگي تحقق‌آن  126

انتخاب درمانجو. ۱۲۷

عوامل جمعيت‌شناختي مرتبط با درمانجويان. ۱۳۰

عوامل مربوط به روان‌درمانگران. ۱۳۱

آمادگي درمانگر. ۱۳۲

موضع درمانگر در درمان. ۱۳۳

تعداد درمانگران. ۱۳۵

ساختار گروه ۱۳۷

ساختار جلسات گروهي.. ۱۳۷

انتخاب پروتكل درماني.. ۱۳۸

قوانين و قواعد كار گروهي.. ۱۳۹

نيازهاي فردي.. ۱۴۰

تكليف منزل. ۱۴۱

انتخاب مثال‌ها و موارد. ۱۴۱

ساختار درون جلسه‌اي.. ۱۴۳

بررسي وضعيت درمانجويان. ۱۴۵

توضيح دادن. ۱۴۶

ربط دادن مطالب جلسة قبل با جلسة كنوني.. ۱۴۶

دستور جلسه. ۱۴۷

خلاصه كردن مطالب… ۱۴۸

تكليف منزل. ۱۴۸

نتيجه‌گيري.. ۱۴۹

فصل ششم – غلبه بر موانع در گروه‌درمانگري‌ شناختي- رفتاري  149

درمانجويان مشكل‌ساز. ۱۵۰

نوع ساكت… ۱۵۶

نوع انحصارطلب… ۱۵۷

نوع كمك‌كننده ۱۵۹

نوع بي‌اعتقاد. ۱۶۱

نوع سرگردان و بي‌هدف… ۱۶۳

فردي كه براي درمان گروهي مناسب نيست… ۱۶۵

چالش با فرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري.. ۱۶۷

مؤلفه‌هاي آموزشي شناخت – رفتاردرمانگري.. ۱۶۷

ساختار شناخت- رفتاردرمانگري.. ۱۶۷

جلساتي كه در بيرون تشكيل مي‌شوند. ۱۶۸

حضور مشاهده‌گران و كارآموزان. ۱۶۸

مشكلات رهبري.. ۱۶۸

نتيجه‌گيري.. ۱۶۹

فصل هفتم – اختلال وحشت‌زدگي و هراس از مكان‌هاي باز ۱۷۱

توصيف اختلال وحشت‌زدگي و هراس از مكان‌هاي باز. ۱۷۱

ويژگي‌هاي تشخيصي.. ۱۷۱

ويژگي‌هاي توصيفي.. ۱۷۳

ويژگي‌هاي شناختي.. ۱۷۵

حساسيت اضطرابي.. ۱۷۵

توجه به احساس‌هاي فيزيكي.. ۱۷۶

شناخت‌هاي تهديد‌كننده ۱۷۶

ويژگي‌هاي رفتاري.. ۱۷۷

فرار. ۱۷۷

رفتارهاي اجتنابي.. ۱۷۷

رفتارهاي امنيتي.. ۱۷۷

رويكردهاي شناختي- رفتاري به درك اختلال وحشت‌زدگي همراه با هراس از مكان‌هاي باز و بدون هراس از مكان‌هاي باز. ۱۷۸

درمان‌هاي موجود براي اختلال وحشت‌زدگي.. ۱۷۹

دارودرمانگري.. ۱۸۰

شناخت – رفتاردرمانگري.. ۱۸۰

گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۱۸۲

تركيب دارودرمانگري و شناخت- رفتاردرمانگري.. ۱۸۳

مقايسة كارايي دارودرمانگري و شناخت- رفتاردرمانگري.. ۱۸۴

مسائل و موضوعات مربوط به ارزيابي.. ۱۸۵

نظارت بر ميزان پيشرفت در درمان و ارزيابي نتايج درمان. ۱۸۶

اضطراب دروني.. ۱۸۷

شناخت‌هاي وحشت‌آفرين.. ۱۸۷

اجتناب… ۱۸۷

ساختاردهي به گروه‌درمانگري.. ۱۸۹

شكل گروه ۱۹۱

تركيب گروه ۱۹۱

عوامل جمعيت‌شناختي.. ۱۹۲

نيمرخ نشانگان و تناسب فرد. ۱۹۳

ارزيابي تناسب فرد براي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۱۹۴

نوع تشخيص و شدت باليني آن. ۱۹۵

همبودي با ديگر اختلال‌ها ۱۹۵

بينش… ۱۹۶

انگيزش و رجحان‌هاي درمانجو. ۱۹۶

مهارت‌هاي بين‌فردي.. ۱۹۷

ملاحظات شخصيتي.. ۱۹۸

ساختار جلسات گروهي.. ۱۹۸

مؤلفه‌هاي مهم درمان. ۱۹۸

آموزش روان‌شناختي.. ۱۹۹

راهبردهاي شناختي.. ۱۹۹

راهبردهاي مبتني بر مواجهه. ۲۰۰

مواجهه در موقعيت‌هاي واقعي و طبيعي.. ۲۰۰

مواجهة دروني.. ۲۰۱

تركيب مواجهة دروني و مواجهه در موقعيت طبيعي.. ۲۰۲

راهبردهاي درماني ديگر مورد نياز. ۲۰۲

يك پروتكل نوعي براي گروه‌درمانگري اختلال وحشت‌زدگي همراه با هراس از مكان‌هاي باز ۲۰۴

ملاقات‌هاي فردي با افراد گروه قبل از درمان. ۲۰۴

جلسة اول: بيان منطق درمان. ۲۰۴

جلسات دوم و سوم: راهبردهاي شناختي.. ۲۰۹

جلسات چهارم و پنجم: مواجهه در موقعيت‌هاي طبيعي و واقعي.. ۲۱۱

جلسات ششم و هفتم: آزمون كاهش نشانگان و مواجهة دروني.. ۲۱۲

جلسات هشتم تا يازدهم: تمرين مداوم راهبردهاي شناخت- رفتاردرمانگري.. ۲۱۳

جلسة دوازدهم: خاتمه دادن به جلسات گروهي و پيشگيري از بازگشت… ۲۱۴

ارزشيابي پس از درمان. ۲۱۴

مسائل و موضوعات فرايندي.. ۲۱۵

موانع و مشكلات مربوط به فرايند گروهي.. ۲۱۵

موضوعات ديگري كه بايد مدنظر قرار گيرند. ۲۱۷

نتيجه‌گيري.. ۲۱۷

فصل هشتم – اختلال وسواس فكري- عملي(وسواس بي‌اختياري) ۲۱۸

توصيف اختلال وسواس فكري – عملي (وسواس بياختياري) ۲۱۸

ويژگيهاي تشخيصي.. ۲۱۸

ويژگي‌هاي شناختي.. ۲۲۰

فراشناخت و OCD.. 220

توجه و گوش به زنگ بودن در OCD.. 221

سوگيري‌هاي حافظه در OCD.. 221

تفكر جادويي.. ۲۲۲

همجوشي فكر – عمل.. ۲۲۲

تفكر كمالگرايانه. ۲۲۳

مسئوليت شديد و افراطي.. ۲۲۳

برآورد افراطي از تهديد. ۲۲۴

ناتواني در تحمل عدم قطعيت… ۲۲۴

ويژگي‌ها و ابعاد رفتاري.. ۲۲۵

رفتارهاي اجتنابي.. ۲۲۵

اعمال وسواسي و راهبردهاي محافظت‌كنندة ديگر. ۲۲۵

رويكردهاي شناختي- رفتاري به درك اختلال وسواس فكري- عملي.. ۲۲۶

درمان‌هاي موجود براي اختلال وسواس فكري – عملي.. ۲۲۸

دارودرمانگري.. ۲۲۹

درمان‌هاي روان‌شناختي.. ۲۳۰

گروه‌درمانگري اختلال وسواس فكري- عملي.. ۲۳۲

تركيب دارودرمانگري و درمان‌هاي رواني اجتماعي.. ۲۳۵

مسائل و موضوعات مربوط به ارزيابي.. ۲۳۶

ساختاردهي درمان گروهي.. ۲۳۸

شكل و تركيب گروه ۲۳۸

تعداد و فراواني جلسات… ۲۳۹

تركيب گروه‌ ۲۴۰

دستورالعمل‌هاي مورد لزوم. ۲۴۰

تشخيص و شدت باليني.. ۲۴۰

نيمرخ نشانگان و تناسب براي گروه‌درمانگري.. ۲۴۱

همبودي.. ۲۴۱

بينش… ۲۴۱

انگيزش و اولويت‌هاي بيمار. ۲۴۲

مهارت‌هاي بين‌فردي.. ۲۴۲

ساختار جلسات گروهي.. ۲۴۲

مؤلفه‌هاي مهم درمان. ۲۴۳

آموزش روان‌شناختي.. ۲۴۵

مواجهه. ۲۴۶

طراحي يك سلسله مراتب مواجهه. ۲۴۷

پيشگيري از اعمال و افكار وسواسي.. ۲۵۰

پيشگيري كامل از افكار و اعمال وسواسي در مقابل پيشگيري سهمي از آنها ۲۵۰

بيان منطق مربوط به پيشگيري از افكار و اعمال وسواسي.. ۲۵۱

غلبه بر مقاومت… ۲۵۳

كنارگذاشتن وسواس‌هاي شناختي.. ۲۵۴

از بين بردن اثر وسواس‌ها ۲۵۴

راهبردهاي شناختي.. ۲۵۴يك پروتكل‌ نمونه در گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري اختلال وسواس فكري- عملي  256

ملاقات‌ها‌ي فردي قبل از درمان با افراد گروه ۲۵۶

جلسة اول: معرفي و ارائة منطق درمان. ۲۵۷

جلسات دوم و سوم: راهبردهاي شناختي.. ۲۵۸

جلسة چهارم: معرفي مواجهه و پيشگيري از وسواس‌هاي فكري.. ۲۵۸

جلسات پنجم تا سيزدهم: تمرين مواجهه در حين جلسات… ۲۵۹

جلسة چهاردهم: خاتمة درمان و پيشگيري از بازگشت… ۲۵۹

ارزشيابي پس از درمان. ۲۶۰

ايجاد تغيير در پروتكل.. ۲۶۰

فوايد گروه‌‌درمانگري اختلال وسواس فكري- عملي.. ۲۶۱

موانع موجود براي گروه‌‌درمانگري اختلال وسواس فكري- عملي.. ۲۶۲

ناهمگوني اعضاي گروه ۲۶۲

«سرايت» نشانگان به ديگر افراد گروه ۲۶۳

مضرات ديگر گروه‌‌درمانگري.. ۲۶۳

موانع عمومي موجود در درمان اختلال وسواس فكري- عملي.. ۲۶۴

وسعت و دامنة نشانگان. ۲۶۴

تغيير نشانگان. ۲۶۴

انجام ندادن تمرين‌هاي مواجهه در منزل. ۲۶۵

واگذاری مسئوليت… ۲۶۶

موضوعات مربوط به مذهب… ۲۶۶

تأثير اختلال‌هاي كاركردي.. ۲۶۷

موضوعات و مسائل خانوادگي.. ۲۶۸

نتيجه‌گيري.. ۲۶۹

فصل نهم- اختلال اضطراب اجتماعي  269

توصيف اختلال اضطراب اجتماعي.. ۲۶۹

ويژگي‌هاي تشخيصي.. ۲۶۹

ويژگي‌ها و ابعاد شناختي.. ۲۷۰

ويژگي‌ها و ابعاد رفتاري.. ۲۷۱

رويكردهاي شناختي- رفتاري به درك اختلال اضطراب اجتماعي.. ۲۷۲

درمان‌هاي مؤثر براي اختلال اضطراب اجتماعي.. ۲۷۴

دارودرماني.. ۲۷۴

درمان‌هاي رواني اجتماعي.. ۲۷۵

مقايسة تأثير درماني مؤلفه‌هاي مختلف شناخت- رفتاردرمانگري.. ۲۷۶

درمان گروهي در مقايسه با درمان فردي.. ۲۷۷

تركيب دارودرمانگري و درمان‌هاي رواني اجتماعي.. ۲۷۹

مسائل و موضوعات مربوط به ارزيابي.. ۲۸۰

ساختار گروه‌درمانگري.. ۲۸۱

تركيب و فرمت گروه ۲۸۲

تركيب گروه ۲۸۲

تعداد و فراواني جلسات… ۲۸۲

دستورالعمل‌هاي لازم و ضروري.. ۲۸۳

تشخيص و شدت باليني.. ۲۸۴

همبودي با ديگر اختلال‌ها ۲۸۵

بينش و سوءظن.. ۲۸۶

اولويت‌ها و رجحان‌هاي بيمار. ۲۸۷

انگيزش و قابليت دسترسي.. ۲۸۷

مهارت‌هاي بين‌فردي.. ۲۸۸

ساختار جلسات گروهي.. ۲۸۸

مؤلفه‌هاي مهم و كليدي درمان. ۲۸۹

آموزش روان‌شناختي.. ۲۹۰

راهبردهاي شناختي.. ۲۹۰

كشف و شناسايي روابط ميان افكار، عوامل راه‌انداز موقعيتي و عواطف… ۲۹۱

كشف و شناسايي شواهد و مبارزه با تحريف‌هاي شناختي.. ۲۹۳

مواجهه. ۲۹۵

طراحي و تدوين سلسله مراتب مواجهه. ۲۹۶

آموزش مهارت‌هاي اجتماعي.. ۲۹۶

يك پروتكل نمونه براي گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري اختلال اضطراب اجتماعي.. ۲۹۹

ملاقات‌هاي فردي پيش از درمان با افراد گروه ۲۹۹

جلسة اول: مطرح كردن منطق درمان. ۲۹۹

جلسات دوم و سوم: راهبردهاي شناختي.. ۳۰۰

جلسات چهارم تا نهم: مواجهة واقعي و ايفاي نقش… ۳۰۱

جلسات دهم و يازدهم : آموزش مهارت‌هاي اجتماعي.. ۳۰۲

جلسة دوازدهم: خاتمة درمان و پيشگيري از بازگشت… ۳۰۲

ارزشيابي پس از درمان و برنامه‌ريزي.. ۳۰۲

مزايا و مشكلات گروه‌درمانگري اختلال اضطراب اجتماعي.. ۳۰۳

مزاياي گروه‌درمانگري.. ۳۰۳

افزايش فرصت‌هاي مواجهه. ۳۰۳

هزينة درماني.. ۳۰۳

فرصتي براي ملاقات با افراد ديگري كه مشكلات مشابهي دارند. ۳۰۳

ترس از موقعيت‌هاي گروهي.. ۳۰۴

مسائل و مشكلات عملي.. ۳۰۴

نتيجه‌گيري.. ۳۰۴

فصل دهم- افسردگي  304

توصيف افسردگي يك‌قطبي.. ۳۰۴

ويژگي‌ها و ابعاد تشخيصي.. ۳۰۵

شناخت – رفتاردرمانگري افسردگي.. ۳۰۶

شواهد و مدارك مربوط به گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري افسردگي.. ۳۰۷

مسائل و موضوعات مربوط به ارزيابي گروه ۳۰۸

ارزيابي واجد شرايط بودن فرد براي شركت درگروه‌درمانگري.. ۳۰۸

ارزيابي نتايج درمان. ۳۰۹

ساختاردهي به گروه‌درمانگري.. ۳۱۰

تعداد افراد گروه ۳۱۰

ساختار جلسات گروهي.. ۳۱۲

مروري بر راهبردهاي شناختي- رفتاري در درمان افسردگي.. ۳۱۴

فنون رفتاري.. ۳۱۹

فنون شناختي براي كنترل افكار خودآيند. ۳۲۳

راهبردهاي شناختي خاص…. ۳۲۴

فنون شناختي مربوط به باورها در گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري افسردگي.. ۳۲۷

نتيجه‌گيري.. ۳۳۰

پيوست ۱-۱۰- اندازه‌هاي مربوط به نتايج گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري افسردگي  331

مقياس‌هاي خودگزارش‌دهي نشانگان. ۳۳۱

مقياس تنيدگي، افسردگي واضطراب (لاويباندو لا و يباند، a 1995، b 1995) 331

مقياس خودگزارش‌دهي افسردگي زانگ… ۳۳۱

اندازه‌هاي كيفيت زندگي.. ۳۳۲

اندازه‌هاي مربوط به‌كاركرد. ۳۳۲

مقياس ناتواني شيهان (شيهان، ۱۹۸۳) ۳۳۳

مقياس سازگاري اجتماعي (ويسمن و باثول، ۱۹۷۶) ۳۳۳

اندازه‌هاي مربوط به آسيب‌پذيري نسبت به افسردگي.. ۳۳۳

مقياس‌هاي نگرش همراه با بدكاركردي (ويسمن و بك، ۱۹۷۸) ۳۳۴

فصل يازدهم – اختلال دوقطبي  334

توصیف اختلال دوقطبی.. ۳۳۴

ويژگي‌ها و ابعاد تشخيصي.. ۳۳۵

شناخت – رفتاردرمانگري اختلال دوقطبي.. ۳۳۷

شواهد مربوط به شناخت – ردرمانگري و گروه‌درمانگري شناختي ۳۴۰

موضوعات و مسائل مربوط به ارزيابي گروه ۳۴۲

ارزيابي تناسب بيماران براي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۳۴۲

ارزيابي نتايج درمان. ۳۴۵

سازماندهي گروه‌درمانگري.. ۳۴۶

تعداد افراد شركت‌كننده در گروه ۳۴۶

ساختار جلسات گروهي.. ۳۴۷

درمانگرها ۳۴۷

مروري بر راهبردهاي شناختي – رفتاري در اختلال دوقطبي.. ۳۴۹

آموزش روان‌شناختي.. ۳۵۳

فنون و روش‌هاي رفتاري.. ۳۵۴

مروري بر فنون شناختي در اختلال دوقطبي.. ۳۵۷

راهبردهاي شناختي خاص براي « تفكر همراه با شيدايي» ۳۵۷

راهبردهاي حل مسئله و مقابله با مشكلات… ۳۶۰

كار روي باورها در اختلال دوقطبي.. ۳۶۲

عوامل مربوط به فرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري اختلال دوقطبي.. ۳۶۴

نتيجه‌گيري.. ۳۶۶

پيوست ۱-۱۱- اندازه‌هاي موجود براي ارزيابي تأثير گروه‌درمانگري شناختي  368

مقياس‌هاي نشانگان افسردگي و شيدايي.. ۳۶۸

مقياس درجه‌بندي شيدايي يانگ (يانگ و همكاران، ۱۹۷۸) ۳۶۹

اندازه‌هاي كيفيت زندگي.. ۳۶۹

شاخص كيفيت زندگي (فرانز و پاورز، ۱۹۸۵) ۳۶۹

اندازه‌هاي مربوط به كاركرد. ۳۷۰

مقياس درجه‌بندي آثار منفي بيماري (دونيس، ۱۹۹۴) ۳۷۰

مقياس ناتواني شيهان (شيهان، ۱۹۸۳) ۳۷۰

مقياس سازگاري اجتماعي (ويسمن و باتول، ۱۹۷۶) ۳۷۰

فصل دوازدهم – اختلال‌هاي خوردن  371

توصیف اختلال‌هاي خوردن. ۳۷۱

ابعاد و ویژگیهای تشخیصی.. ۳۷۱

ويژگي‌ها و ابعاد توصيفي.. ۳۷۳

رويكردهاي شناختي- رفتاري به درك اختلال‌هاي خوردن. ۳۷۴

حمايت‌هاي تجربي از شناخت- رفتاردرمانگري.. ۳۷۷

شواهد مربوط به كارايي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري در درمان اختلال‌هاي خوردن  379

مسائل و موضوعات مربوط به ارزيابي.. ۳۸۰

ساختار گروه درمانگري و موضوعات مربوط به فرايندهاي گروهي.. ۳۸۲

بافت گروه درمانگري.. ۳۸۲

تركيب و شكل گروه ۳۸۳

تركيب گروه‌ها ۳۸۳

تعداد و فراواني جلسات… ۳۸۳

دستورالعمل‌هاي مربوط به گنجايش و ظرفيت گروه ۳۸۵

تشخيص نوع و شدت اختلال. ۳۸۵

همبودي با ديگر اختلال‌ها ۳۸۷

انگيزش و تعهد نسبت به درمان. ۳۸۷

آموزش درمانگر. ۳۸۸

ساختار جلسات گروهي.. ۳۸۸

مؤلفه‌هاي مهم درمان. ۳۸۹

آموزش روان‌شناختي.. ۳۹۴

وزن كردن بدن به‌صورت هفتگي.. ۳۹۶

خودبازبيني.. ۳۹۷

تغذية بهنجار. ۳۹۷

راهبردهاي رفتاري براي كنترل نشانگان اختلال. ۳۹۸

به تأخير انداختن و حواس‌پرتي.. ۳۹۹

غذا خوردن به‌صورت مكانيكي.. ۳۹۹

مواجهه. ۳۹۹

عبارت‌هاي مقابله‌اي.. ۴۰۰

كنترل محيطي.. ۴۰۰

راهبردهاي شناختي.. ۴۰۱

كشف رابطة بين افكار، عوامل راه‌انداز موقعيتي و عواطف… ۴۰۱

كشف و شناسايي شواهد و چالش با تحريف‌هاي شناختي.. ۴۰۱

كشف و شناسايي باورها و پيش‌فرض‌هاي محوري و تأثيرگذار. ۴۰۳

آزمايش‌هاي رفتاري.. ۴۰۴

راهبردهايي براي پيشگيري از بازگشت بيماري.. ۴۰۵

يك پروتكل گروه درمانگري شناختي – رفتاري نمونه براي اختلال‌هاي خوردن. ۴۰۵

ملاقات‌هاي فردي قبل از درمان با افراد گروه ۴۰۶

جلسة اول: منطق درماني و تعهد نسبت به تغيير. ۴۰۶

جلسة دوم: معرفي روش تغذية بهنجار. ۴۰۷

جلسة سوم: مدل شناخت- رفتاردرمانگري اختلال‌هاي خوردن. ۴۰۷

جلسة چهارم: كاركردن در جهت بهنجار كردن تغذيه. ۴۰۸

جلسة پنجم: راهبردهاي رفتاري و برنامه‌ريزي براي بهنجاركردن غذا خوردن. ۴۰۸

جلسة ششم: راهبردهاي رفتاري براي مقابله با نشانگان اختلال. ۴۰۸

جلسة هفتم: مقابله با موقعيت‌هاي پرخطر. ۴۰۹

جلسة هشتم: مقابله با مشكلات مرتبط با بهنجاركردن تغذيه. ۴۰۹

جلسة نهم: نقش ورزش در اختلال خوردن. ۴۱۰

جلسة دهم: تشخيص هيجان‌هاي خود و ادارة اين هيجان‌ها ۴۱۰

جلسة يازدهم: معرفي راهبردهاي شناختي.. ۴۱۱

جلسة دوازدهم: مبارزه با افكار خودآيند. ۴۱۱

جلسة سيزدهم: كاربرد راهبردهاي شناختي.. ۴۱۲

جلسة چهاردهم: بررسي قواعد، پيش‌فرض‌ها و باورهاي محوري و زيربنايي.. ۴۱۲

جلسة شانزدهم: پيشرفت در جهت بهنجار كردن غذا خوردن. ۴۱۳

جلسة هفدهم: مقابله با عوامل راه‌انداز بين‌فردي.. ۴۱۳

جلسه هجدهم: تصور بدني.. ۴۱۴

جلسة نوزدهم: مقابله با مسائل و موضوعات زيربنايي و تأثيرگذار. ۴۱۴

جلسة بيستم: پيشگيري از بازگشت بيماري.. ۴۱۴

پيگيري.. ۴۱۵

ملاحظات درماني براي نوجوانان. ۴۱۵

نتيجه‌گيري.. ۴۱۷

فصل سيزدهم – سوءمصرف مواد ۴۱۹

فردريك راتگرز و ترين آن نگوين.. ۴۱۹

توصيف اختلال‌هاي مصرف مواد. ۴۱۹

ابعاد و ويژگي‌هاي تشخيصي.. ۴۱۹

رويكردهاي شناختي- رفتاري به درك اختلال‌هاي مصرف مواد. ۴۲۲

كارايي شناخت – رفتاردرمانگري.. ۴۲۸

آسيب‌شناسي، استدلال انتزاعي و نتايج شناخت- رفتاردرمانگري.. ۴۲۹

باورها و تأثیر شناخت- رفتاردرمانگري.. ۴۳۰

انگيزش براي تغيير. ۴۳۱

ضعف‌ها و قوت‌هاي موجود در مهارت‌هاي فرد. ۴۳۲

تحريف‌هاي شناختي و انتظارها ۴۳۳

عوامل محيطي و دروني مرتبط با مصرف مواد (موقعيت‌هاي پرخطر) ۴۳۴

اهداف درماني و تعهد به درمان. ۴۳۴

گروه‌درمانگري.. ۴۳۶

شكل جلسه. ۴۳۷

خوشامدگويي و تعيين دستور جلسه. ۴۳۷

بررسي تكاليف… ۴۳۷

موارد موجود در دستور جلسة فرد. ۴۳۸

ارائة عنوان‌هاي مربوط به جلسه. ۴۳۸

تعيين تكاليف منزل، خلاصه و نتيجه‌گيري.. ۴۳۸

خلاصه‌اي از جلسات گروهي.. ۴۳۹

جلسة اول: بازخورد انگيزشي فردي.. ۴۳۹

جلسة دوم: معرفي موقعيت‌هاي پرخطر. ۴۴۲

جلسة سوم: مقابله با ميل به مصرف مواد (مقابله با وسوسه) ۴۴۲

جلسة چهارم: مقابله با تفكر منفي.. ۴۴۲

جلسة پنجم: تصميم‌هاي به ظاهر نامرتبط.. ۴۴۳

جلسة ششم: برنامه‌ريزي در زمينة موارد اضطراري.. ۴۴۳

جلسة هفتم: مهارت‌هاي امتناع. ۴۴۴

جلسة هشتم: انتقاد‌پذيري و انتقاد كردن. ۴۴۴

جلسة نهم: مديريت خشم. ۴۴۵

جلسة دهم: افزايش فعاليت‌هاي لذت‌بخش… ۴۴۵

جلسة يازدهم: حل مسئله. ۴۴۶

جلسة دوازدهم: توسعة شبكه‌هاي حمايتي.. ۴۴۶

مسائل و موضوعات مربوط به پيشبرد درمان و پيگيري پس از درمان. ۴۴۷

همبودي.. ۴۴۷

پيشگيري از بازگشت، جلسات اضافي و پيگيري طولاني‌مدت… ۴۴۹

استفاده از گروه‌هاي همياري و حمايت‌كننده ۴۵۰

مزايا و معايب گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري اختلال‌هاي مصرف مواد. ۴۵۰

مزاياي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۴۵۰

عدم همكاري در انجام تكاليف منزل. ۴۵۱

عدم تأكيد بر معنويت… ۴۵۱

الگوهاي پيشرفت براي افراد كندتر گروه ۴۵۲

نتيجه‌گيري.. ۴۵۳

فصل چهاردهم – اختلال‌هاي شخصيت   454

آرتورفريمن و جسيكا ال. استوارت… ۴۵۴

توصيف اختلال‌هاي شخصيت… ۴۵۴

گروه‌درمانگري اختلال‌هاي شخصيت… ۴۵۸

درگير شدن در درمان. ۴۵۹

كاركردهاي تشخيصي.. ۴۵۹

عموميت… ۴۵۹

ارتباط و حمايت… ۴۶۰

ویژگی آموزشي روان‌شناختي گروه ۴۶۰

آزمايشگاهي براي انجام آزمايش… ۴۶۱

سرمشق‌دهي و تمرين مهارت‌هاي اجتماعي.. ۴۶۱

انگيزش براي درمان فردي.. ۴۶۱

آگاهي.. ۴۶۲

تمرين‌ رفتارهاي جديد. ۴۶۲

مديريت منابع. ۴۶۲

گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري اختلال‌هاي شخصيت… ۴۶۲

مسائل و موضوعات مربوط به درمان در شناخت – رفتاردرمانگري.. ۴۶۴

ساختار كلي جلسات شناخت – رفتاردرمانگري.. ۴۶۵

مسائل و موضوعات مخصوص به اختلال. ۴۶۸

اختلال شخصيت پارانوئيد. ۴۶۸

اختلال شخصيت اسكيزوئيد. ۴۷۰

اختلال شخصيت اسكيزوفرني‌گونه. ۴۷۲

اختلال شخصيت ضداجتماعي.. ۴۷۳

اختلال شخصيت مرزي.. ۴۷۵

اختلال شخصيت هيستريونيك… ۴۷۷

اختلال شخصيت خودشيفته. ۴۷۹

اختلال شخصيت اجتنابي.. ۴۸۰

اختلال شخصيت وابسته. ۴۸۲

اختلال شخصيت وسواسي.. ۴۸۳

رويكردهاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري موجود براي ‌درمان اختلال‌هاي‌شخصيتي  485

درمان رفتاري دياكلتيكي لينهان. ۴۸۶

ملاحظات ديگر. ۴۸۸

مشاهدة بين‌فردي مستقيم. ۴۸۸

ايجاد مهارت‌ها و سرمشق‌دهي.. ۴۸۸

گروه‌هاي با موضوع‌هاي چرخشي.. ۴۸۹

فصل پانزدهم – اسكيزوفرنيا ۴۹۱

ديويد ال. رابرتس، ايمي اي. پينكهام، ديويد ال. پن.. ۴۹۱

توصيف اسكيزوفرنيا ۴۹۱

شناخت- رفتاردرمانگري اسكيزوفرنيا ۴۹۳

شناخت – رفتاردرمانگري فردي اسكيزوفرنيا ۴۹۷

گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري اسكيزوفرنيا ۴۹۹

ارزيابي تناسب افراد براي شركت در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري و دستاوردهاي درماني  506

ارزيابي تناسب فرد براي شركت در گروه‌درمانگري.. ۵۰۶

ارزيابي نتايج درمان. ۵۰۸

فرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري اختلال اسكيزوفرنيا ۵۱۶

نتيجه‌گيري.. ۵۱۸

فصل شانزدهم – همبودي و گروه‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري  519

شناسايي و درمان همبودي.. ۵۲۲

برنامه‌ريزي درماني براي بيماران مبتلا به اختلال‌هاي همبود. ۵۲۵

رويكرد كلي و عمومي به گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري.. ۵۳۲

همبودي و فرايند گروهي.. ۵۳۵

نتيجه‌گيري.. ۵۳۷

فصل هفدهم – پرسش‌‌هايي در زمينة ارزيابي نهايي از مداخله‌هاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري  537

۱) در شرايطي كه ديگر مسائل يكسان و مشابه باشد، آيا كارايي و تأثير گروه‌درمانگري شناختي  538

۲) اهميت فنون و روش‌هاي شناخت- رفتار درمانگري در مقايسه با فرايند شناخت ۵۴۱

۳) مهم‌ترين عوامل فرايندي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري كدام‌اند؟. ۵۴۲

۴) سؤال‌هاي مهم و اساسي در حوزة گروه‌درمانگري شناختي.. ۵۴۳

ايده‌ها و بحث پاياني.. ۵۴۴

پيشگفتار مؤلفان

گاهي انديشه‌ها و ايده‌هاي خوب از تغذية خوب ناشي مي‌شوند. انديشه‌هاي اوليه براي نوشتن اين كتاب چند سال قبل حين غذا ‌خوردن به ذهن من خطور كرد. ما در مكان هميشگي‌مان، دور هم جمع شده بوديم و دربارة مشكلات مشتركمان بحث مي‌كرديم. ما اعضاي گروه‌درماني شناختي- رفتاري در كلينيك‌، از جمله دانشجويان كارآموز و درمانگران سعي داشتيم كارايي و تأثير كارهايي را كه انجام داده بوديم، مطرح كنيم، اما همة ما احساس مي‌كرديم كه تمام منابع مورد نياز براي انجام كارمان را به‌طور كامل در اختيار نداريم. من نيز مانند بيشتر افراد ديگر، مجموعه‌اي از پروتكل‌ها و دستورالعمل‌هاي « چگونه مي‌توان» را داشتم كه متشكل از روش‌‌هايي بودند كه مورد استفاده قرار داده‌ بودم و بيشتر آنها را در جريان كار باليني دريافته ‌بودم و سعي داشتم اين روش‌‌ها را تا حد امكان، به بهترين وجهي به‌كار ‌گيرم. با اين حال همة ما دريافته‌ بوديم كه اين پروتكل‌ها  اغلب متشکل از موضوعاتي بودند كه به نظر ما از نظر عملي به اندازة زنجيره‌سازي و به‌كار‌گيري راهبردهاي شناختي – رفتاري مهم و سؤال‌برانگيز بودند. سؤال‌هايي مانند اينكه افراد چگونه براي گروه‌درماني انتخاب مي‌شوند؟ رهبر گروه بايد چه موضعي داشته باشد؟ كدام يك از سبك‌هاي رهبري كارايي بهتري دارند؟ با عضوي از گروه كه هر هفته بر جلسه تسلط دارد، بايد چگونه رفتار كرد؟ وقتي عضوي از گروه هرگز هيچ‌ اظهار نظري نمي‌كند و حرفي نمي‌زند، چه بايد كرد؟ چرا بعضي از گروه‌ها بسيار منسجم‌اند، درحالي‌كه بعضي ديگر آنقدر تحليل مي‌روند كه هيچ عضوي در آن باقي نمي‌ماند؟ چرا بعضي از گروه‌ها به‌نظر بسيار تشويق‌كننده مي‌رسند، درحالي‌كه بعضي از گروه‌ها براي درمانگر يا حتي اعضاي گروه به شكلي طاقت‌فرسا در مي‌آيند؟

براي همة ما پيش مي‌آيد كه سؤال‌هايي از خودمان بپرسيم كه بسيار تازه و جديدند و به موضوعاتي به غير از فرايند گروهي مربوط‌اند.

در اين كتاب، سعي داريم به سؤال‌هايي كه برايمان پيش آمده‌است، پاسخ دهيم. ما سعي كرده‌ايم با زدن  پلي شكاف موجود بين پروتكل‌هاي شناخت – رفتاردرماني معمولي و مشكلات دنياي واقعي را پر كنيم. براي انجام اين كار، چالش‌ها و مشكلاتي را كه در تفسير و معنادهي به راهبردهاي مورد استفاده در پروتكل‌هاي گروهي وجود دارد، مطرح كرده و تأثير اعضاي گروه بر يكديگر  و فرايند گروهي را مورد بررسی قرار داده‌ایم. همچنين سعي كرده‌ايم با پيچيدگي‌هايي كه يك رهبر حين گروه‌درماني شناختي- رفتاري با آنها مواجه مي‌شود، عادلانه برخورد كرده و مجموعه‌اي از مهارت‌ها را معرفي كنيم كه رهبران گروه بايد آنها را بدانند و به‌كار گيرند تا كارشان مؤثر و کارامد باشد، به اعتقاد ما بررسي فرايند در گروه‌درماني‌هاي شناختي- رفتاري به اندازة مكانيسم‌هاي آموزش راهبردها، نقش اساسي دارد. گروه‌درماني شناختي- رفتاري فقط زماني بيشترين كارايي را دارد كه ويژگي‌هاي تعاملي اين شيوة درماني توسط رهبران گروه‌ها درك شده و در جهت به حداكثر رساندن يادگيري، تغيير و رشد به‌كار گرفته شوند.

تدوين كتابي چون كتاب حاضر، بدون تلاش و همكاري گروهي از صاحب‌نظران و متخصصان امكان‌پذير نبود. ما نهايت تشكر را از مهارت‌هاي سازماني و ويراستاري ديويد گرانت[۱]  كه با دقت و صبوري كلية فصول را مطالعه و ويرايش كردند، داريم. از نويسندگان مدعو كه نه تنها در ارائة تخصصشان در حوزه‌هايي كه ما ضعف داشتيم، بسيار عالي عمل كردند، بلكه در حمايت از هيات تحريرية اين كتاب تلاش زيادي داشتند، صميمانه متشكريم. از جيم ناگوته[۲] كه هنگام نقد و بررسي محتواي كتاب بازخوردهاي بسيار خوبي به ما داد، به‌دليل نظرهاي عالمانه­اش سپاسگزاريم. اين بازخوردها به شكل‌گيري سؤال‌هاي تخصصي و باليني مهم و بسيار اساسي منجر شد كه در اتمام اين كتاب بسيار كمك‌كننده بودند. در پايان از پل بسويتز[۳] ، سوزان چانگ[۴]، ميشل لاليبرته[۵] و الي شوارتز[۶] به‌دليل توصيه‌هايي كه در زمينة فصول خاصي از كتاب به ما كردند، تشكر و قدرداني می­کنیم.

   

پيشگفتار مترجمان

شناخت – رفتاردرماني رويكردي است كه استفاده از آن براي درمان گروه وسيعي از اختلال‌هاي رواني مورد توجه و حمايت نظري و تجربي فراواني قرار گرفته‌است. در اين رويكرد بر شناسايي باورهاي نادرست، منفي و غيرمنطقي تأثيرگذار بر عواطف و رفتارهاي بيماران و اصلاح اين باورهاي زيربنايي با استفاده از فنون شناختي و رفتاري تأكيد مي‌‌شود. شناخت – رفتاردرماني را مي‌توان هم در موقعيت‌هاي درمان فردي و هم در موقعيت‌هاي درمان گروهي به‌كار گرفت و به نتايج خوبي دست يافت.

انگيزة اولية ترجمة كتاب گروه‌درماني شناختي – رفتاري به زماني برمي‌گردد كه اينجانبان در زندان رجايي‌شهر كرج مشغول گروه‌ درمانگري شناختي- رفتاري مددجويان زن و مرد و همچنين آموزش گروهي به افرادي بوديم  كه براي ترك اعتياد به كلينيك ترك اعتياد رجوع كرده بودند. طي اين جلسات درمان گروهي بود كه از نزديك با تأثير عميق پويايي‌هاي گروهي و نقشي كه ديگران مي‌توانند در فرايند بهبودي و درمان فرد داشته باشند، آشنا شديم و تصميم گرفتيم كه با ترجمة اين كتاب گامي كوچك در جهت خدمت به هموطنان خوب و كشور عزيزمان ايران برداريم. استادان محترم دانشگاه‌ها مي‌توانند اين كتاب را به‌عنوان منبع درسي معتبر و جامع به دانشجويان مقاطع كارشناسي‌ارشد و دكتري در رشته‌هاي مشاوره، روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي سلامت معرفي كنند. همچنين روان‌پزشكان، روان‌درمانگران، مشاوران و كلية متخصصان حوزة سلامت روان مي‌توانند از اين كتاب به‌عنوان راهنماي جامع عملي و گام به گام براي كار باليني با مراجعان خود استفاده كنند، به‌ويژه كه پروتكل‌هاي درماني گروهي معرفي‌شده در اين كتاب به‌سادگي قابل تطبيق و قابل كاربرد در موقعيت‌هاي درمان فردي هستند. اميد است كه ترجمة اين كتاب بتواند به رشد و اعتلاي علمي اقشار مختلف جامعه به‌ويژه دانشجويان و دانشگاهيان عزيز و درمان افرادي كه از اختلال‌هاي مختلف رواني رنج مي‌برند، كمك كند.

آذرماه۱۳۸۷

دكتر محمد خداياري‌فرد و دكتر ياسمين عابديني

      دانشيار دانشگاه تهران      استاديار دانشگاه اصفهان

بخش اول: اصول كلي و اجراي گروه‌درمانگري‌هاي

شناختي- رفتاري

فصل اول

گروه‌درمانگری­های شناختی رفتاری: منابع و مشكلات

شناخت رفتاردرمانگري يكي از انواع روان‌درمانگري است كه از نظر تجربي بسيار معتبر است، به‌طوري‌كه نتايج ۳۵۰ مطالعة انجام‌شده در اين زمينه، نشان‌دهندة كارايي اين شيوة درماني در درمان اختلال‌هاي روان‌پزشكي مانند افسردگي، اختلال‌هاي اضطرابي، اختلال‌هاي شخصيت و روان‌پريشي است (بك و ويشار[۷]، ۲۰۰۰). اين رويكرد درماني با وجود اينكه به نسبت جديد است و قدمت زيادي ندارد، هم به‌عنوان يك نظريه و هم به‌عنوان يك روش درمانگري زمينه را براي انجام مطالعات و تحقيقات بي‌سابقه‌ فراهم كرده‌است. اين شيوة درماني و بسياري از تبيين‌هاي نظري آن مورد حمايت‌هاي فراواني قرار گرفته است (بايلينگ و كويكن[۸]، ۲۰۰۳؛ كلارك، بك و آلفورد[۹]، ۱۹۹۹).

از نظر سنتي، شناخت- رفتاردرمانگري، نوعي درمان فردي توصيف شده و به كار گرفته مي‌شود. با اين حال، اين رويكرد حتي در متون اوليه و اصلي مرتبط با درمان افسردگي و نيز در حال حاضر توسط بك، راش، شاو و امري[۱۰] (۱۹۷۹) به‌عنوان يك روش درمان گروهي مطرح شده‌است. ازاين‌رو، دلايل كشف يك رويكرد گروهي به شناخت – رفتاردرمانگري بسيار ساده است. اين رويكرد از سال ۱۹۷۹ تاكنون كاربرد دارد. «بيشتر بيماران را مي‌توان طي يك دورة زماني خاص و توسط درمانگران كارآزموده و متخصص درمان كرد» (هولون و شاو[۱۱]، ۱۹۷۹، ص ۳۲۸). بعضي از صاحب‌نظران دريافته‌اند گروه‌درمانگري‌ها از نظر زماني كه درمانگران صرف مي‌كنند، در ۵۰ درصد موارد كارايي بيشتري نسبت به درمان‌هاي فردي دارند (موريسون[۱۲]، ۲۰۰۱). همچنين از راه گروه‌درمانگري مي‌توان بودجه و هزينه‌هايي را كه در بيمارستان‌هاي رواني صرف درمان بيماران رواني مي‌شود، بسيار كاهش داد (موريسون، ۲۰۰۱؛ اسكات و استرادلينگ[۱۳]، ۱۹۹۰). كارايي و تأثير، شايد يكي از عواملي ‌است كه وقتي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري اولين بار در اواخر دهة ۱۹۷۰ مطرح شد، بسيار مورد توجه بوده است، با اين حال هزينه‌هاي درمان از جمله مسائل مهمي است كه سازمان‌هاي سلامت رواني به آن توجه بيشتري دارند. در حال حاضر در بعضي موقعيت‌ها همة اين مسائل مطرح‌اند، اما امكان به‌كارگيري گروه‌درمانگري شناختي –رفتاري در همة موارد وجود ندارد.

جدا از مباحث مربوط به كارامدي متخصصان باليني، كارايي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري در تحقيقات معتبر و دقيق علمي كه از دهة ۱۹۷۰ تاكنون صورت گرفته، تأييد ‌شده است. براي مثال، مطالعات اولية هولون و همكاران در زمينة افسردگي نشان داد كه گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري كارايي بيشتري از ديگر درمان‌ها دارد، اما تأثير و كارايي آن به اندازة شناخت – رفتاردرمانگري فردي نبوده است (بك و همكاران، ۱۹۷۹). تحقيقات بعدي، به‌ويژه نتايج يك فراتحليل انجام‌شده در همان زمان، نشان‌دهندة كارايي زياد و همانند گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري و شناخت- رفتاردرمانگري فردي در درمان افسردگي است (بورلينگم، مك كنزي و استراس[۱۴]، ۲۰۰۴؛ رابينسون، برمن و نيمير[۱۵]، ۱۹۹۰). براي مثال در ديگر حوزه‌هاي باليني، از جمله در اختلال‌هاي مختلف اضطرابي، شواهد زيادي در مورد كارايي و تأثير رويكرد گروهي وجود دارد (موريسون، ۲۰۰۱). شواهد و مدارك مربوط به اختلال‌هاي خاص در فصل‌هاي بعد ارائه خواهد شد، با اين حال در حال حاضر در مورد كارايي و تأثير گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري شك و تردیدهای اندكي وجود دارد. در عين حال مهم است كه بدانيم زيرمجموعه‌اي از مشكلات باليني، تحت درمان گروهي درمان مي‌شوند و لااقل به‌نظر مي‌رسد كه اين مشكلات از نظر مفهومي با استفاده از يك رويكرد گروهي بهتر درك و درمان شوند. هراس اجتماعي اولين مورد از اين اختلال‌هاست، زيرا ترس از ديگر افراد، ارزشيابي اجتماعي و نگراني در مورد اينكه ديگران چه تصوري از فرد داشته باشند، در يك محيط گروهي به‌سرعت مورد آزمون قرار مي‌گيرد (هيمبرگ، سالزمن، هولت و بلندل[۱۶]، ۱۹۹۳). هنگام گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري هراس اجتماعي فرصت‌هاي زيادي براي مواجهه با موقعيت‌هاي اجتماعي مختلف، ايفاي نقش‌ و دريافت و ارائة بازخورد دربارة تعاملات اجتماعي به يكديگر در اختيار افراد گروه قرار مي‌گيرد و داده‌هاي زيادي در حمايت از كارايي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري براي هراس اجتماعي وجود دارد.

موفقيت آشكار رويكرد گروهي به شناخت- رفتاردرمانگري براساس كارايي زياد و هزينة كم آن نشان مي‌دهد كه مي‌توان در طول زمان، اختلال‌هاي بيشتري را با اين شيوة درماني، درمان كرد. ازاين‌رو بايد روش‌هايي را كه به‌طور اخص براي يك رويكرد گروهي طراحي مي‌شوند، ادامه دهيم. خوشبختانه در حال حاضر در منابع موجود برنامه‌‌هاي متعددي براي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري وجود دارند كه بسياري از آنها بر اساس مطالعات بسيار دقيق و كارامدي طراحي شده­اند. مجموعه‌اي از رويكردها براي درمان اختلال‌هاي خاص مانند افسردگي، وحشت‌زدگي، چاقي، اختلال‌هاي خوردن و كار كردن با جوامعي كه متشكل از افراد خاص هستند، به چاپ رسيده است (براي‌ مثال‌ وايت و فريمن[۱۷]، ۲۰۰۰). بنابراين، منابع موجود در زمينة چگونگي اجراي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري روبه افزايش است.

با وجود موفقيت و در دسترس بودن رويكردهاي گروهي در درمان بسياري از اختلال‌ها، منابع موجود در مورد گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري در حيطه‌هاي خاصي با كمبود‌هاي زيادي مواجه است. به‌دليل اينكه برنامه‌هاي گروهي براي شناخت- رفتاردرمانگري بر راهبردهاي درمان فردي مبتني‌اند، بنابراين قابل درك است كه چنين پروتكل‌هايي بر طراحي شيوه‌هاي آموزشي بسيار خاص براي آموزش اصول، راهبردها و فنون شناخت- رفتاردرمانگري به گروهي از افراد تأكيد داشته باشند. با اين حال، اين مسئله به كم‌توجهي به اين واقعيت‌ ساده منجر مي‌شود كه چنين راهبردهايي به يك گروه در حال تعامل و در حال تغيير ارائه مي‌‌شوند. بي‌شك بعضي از صاحب‌نظران آگاهند كه يك روش درمان گروهي فرصت‌هاي درماني بسيار منحصر به فردي را خلق مي‌كند. براي مثال، در رويكردهاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري بر افسردگي و هراس اجتماعي تأكيد مي‌‌شود كه بيماران خطاهاي شناختي ديگران را خيلي سريع‌تر از خطاهاي شناختي خودشان شناسايي مي‌كنند و گروه مي‌تواند روابط موجود بين افكار و احساسات را بهتر از درمان‌هاي فردي صورت آشكار كند (هولون و شاو، ۱۹۷۹؛ هيمبرگ و همكاران، ۱۹۹۳). با اين حال پروتكل‌هاي سنتي طراحي‌شده براي شناخت- رفتاردرمانگري گروهي دلالت بر اين دارند كه گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري بسيار شبيه به شناخت – رفتاردرمانگري فردي است و فقط مخاطب از يك فرد خاص به چند فرد متفاوت تغيير مي‌كند. تعداد معدودي از رويكردهاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري به شيوه‌هاي برقراري ارتباط بين افراد گروه و درمانگر مي‌پردازند، علاوه‌ براين وقتي دو درمانگر در يك گروه حضور داشته باشند، احتمال تعامل و برقراري ارتباط نيز بين آنها زياد است. در نهايت، در گروه‌درمانگري تماس‌ها و تعاملات گروه با هريك از افراد در فرايند درمان احساس خاصی را ايجاد مي‌كند. اين تعاملات اتفاقي نيستند و فرصت‌هاي زيادي را براي يادگيري‌هاي مهم و تبادل اطلاعات به‌وجود مي‌آورند و بي‌شك شامل يك مؤلفة ارتباطي ذاتي‌اند كه به‌ندرت در پروتكل‌هاي سنتي شناخت- رفتاردرمانگري وجود دارد. در رويكرد سنتي گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري، به اين واقعيت توجه مي‌شود كه گروه مي‌تواند نوعي محيط اجتماعي ايجاد كند كه در آن از اهداف كلي يادگيري و استفاده از راهبردهاي شناختي و رفتاري حمايت مي‌شود.

آموزش گروه‌درمانگران، با استفاده از پروتكل‌هاي تدوين‌شدة موجود صورت مي‌گيرد. اين پروتكل‌ها از معماها و موضوعات بسيار مهمي تشكيل شده‌اند كه در يك بافت تعاملي گروهي شكل گرفته‌اند و با پروتكل‌هاي درماني كه در حال حاضر در دسترس ما قرار دارند، قابل حل نيستند. در رويكردهاي گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري، يادگيرندگان (و بعضي از روان‌درمانگران مبتدي!) خود را با پرسش‌‌هايي مانند پرسش‌هاي زير مواجه مي‌بينند :

  • وقتي همة اعضاي گروه به غير از يكي از آنها نكته‌اي را در مورد جمع‌آوري شواهد و مدارك درك نكند، چه بايد كرد؟
  • وقتي عضوي از گروه بازخوردي غيرسازنده يا حتي همراه با تضعيف روحيه به ديگر اعضاي گروه مي‌دهد، چه بايد كرد؟
  • وقتي كل گروه به اين دليل كه دو نفر از اعضاي گروه هيچ وقت تكاليف منزل خود را انجام نمي‌دهند، نسبت به انجام تكاليف خانه بي‌تفاوت شوند، چه بايد كرد؟
  • چگونه مي‌توان عضوي از گروه را كه هرگز در گروه اظهار نظر نمي‌كند، فعال كرده و وارد بحث و گفت‌وگو كرد؟
  • وقتی دو نفر از افراد گروه، به اختلال‌هاي ديگري مبتلا هستند و دربارة نشانگان خود صحبت مي‌كنند و هيچ يك از افراد ديگر گروه مبتلا به اين نشانگان نيستند، چه جهت‌گيري و مسيري را بايد برگزيد؟
  • آيا بايد به عضوي از گروه كه خوب كار نمي‌كند و پيشرفت خوبي ندارد، رويكرد بديلي را پيشنهاد كرد؟

اين پرسش‌ها، كه بي‌گمان در مقولة « مشكل‌گشايي» قرار مي‌گيرند، به‌ندرت در پروتكل‌هاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري حل مي‌شوند و به آنها پاسخ داده مي‌شود. به‌طور معمول در منابع مربوط به گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري حتي در سطحي بنيادي‌تر به موضوعاتي مانند اينكه چگونه مي‌توان به بهترين وجه از بحث گروهي براي نشان دادن نكتة اساسي يك جلسه استفاده كرد و با انتخاب و بررسي تكاليف منزل تأثير آن را به حداكثر ممكن رساند، توجهي نمي‌شود. ازاين‌رو با شناسايي اين مسئله كه گروه‌درمانگري فراتر از طراحي و به‌كارگيري فنون درماني به‌طور همزمان براي چندين بيمار است، مي‌توان به اين موضوع‌ها پرداخت. براي موفقيت بايد موضوعات مرتبط با فرايند گروهي مورد بررسي و تعديل قرار بگيرند، البته از همان ابتدا و به‌صورت زيربنايي و طوري كه مكانيسم اصلي تغيير بر اساس مدل شناختي- رفتاري پي‌ريزي ‌شود. در هر صورت مد نظر قرار دادن فرايند گروهي به هيچ وجه نبايد به صرف وقت و تلاش بيشتر براي پرداختن به فرايند گروهي در مقابل آموزش و به‌كارگيري راهبردهاي شناخت- رفتار درمانگري منجر شود يا موجب انتخاب يكي از اين دو موضوع شود. فرايند گروهي و ‌روش‌‌هاي درمانگري مي‌توانند به‌طور ايده‌آلي همزيستي داشته باشند و به‌ندرت پيش مي‌آيد كه اين دو در حال رقابت مستقيم با يكديگر باشند. بنابراين، تا حد زيادي تأكيد ما بر وحدت و تركيب راهبردهاي شناخت- رفتار درمانگري و درك و اصلاح فرايند گروهي به‌منظور كمك به يادگيري و درك بهتر راهبردهاي شناختي و رفتاري است. ما همچنين سعي داريم پروتكل‌هاي خاص و دستور‌العمل‌هايي را براي حل مشكلات و اختلال‌هاي مختلف طراحي كنيم، طوري كه شيوه‌‌ها و فرايند به‌كارگيري آنها در موقعيت‌هاي دنياي واقعي قابل كاربرد بوده و با يكديگر انسجام داشته‌باشند.

جالب‌ است كه بدانيم، الگوي ارزشيابي مشابهي را مي‌توان در منابع مربوط به شناخت- رفتاردرمانگري فردي پيدا كرد كه بر فنون و اصول خاصي متمركز است و در طول زمان با تأكيد هرچه بيشتر بر بهبودي يا بهينه‌سازي اين فنون و توجه به عوامل بين‌فردي و انسجام درمانگري دنبال مي‌شود. سافران و سيگال[۱۸] (۱۹۹۰) در مقالة مشهور خود با عنوان فرايندهاي بين‌فردي در شناخت- رفتاردرمانگري، به موضوع انسجام و وحدت نظري و عملي فنون شناخت- رفتاردرمانگري و روابط درماني‌اي كه طي آن اين فنون آموزش داده مي‌شوند، توجه كرده‌اند. اين كار ابعادي را به شناخت – رفتاردرمانگري مي‌افزايد كه عبارتند از تأكيد بر بعد تجربه‌اي و لحظه به لحظة راهبردهاي شناختي براي بيمار، آشنا ساختن درمانگر با طرحوارة بين‌فردي بيمار و همچنين با پاسخ‌هاي عاطفي، شناختي و رفتاري درمانگر به بيمار. در حال حاضر كار مشترك و مورد تأكيد در شناخت – رفتار درمانگري مولد و كارامد، عبارت است از ايجاد يك پيمان و توافق درماني مشاركتي و توجه به واكنش‌هاي دروني و بيروني درمانگر به بيمار كه از جمله عوامل مهم و محوري در شناخت – رفتار درمانگري فردي است (بك[۱۹]، ۱۹۹۵ ).

هدف ما از نوشتن اين كتاب، انسجام و تركيب عوامل فرايند گروهي با فنون و روش‌‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري است. چنانكه سافران و سيگال (۱۹۹۰) اعتقاد دارند، بررسي و مدنظر قراردادن عوامل بين‌فردي در شناخت- رفتاردرمانگري فردي بايد به‌عنوان نوعي ارزشيابي از انسجام درماني مورد توجه قرار گيرد، ما نيز معتقديم كه مدنظر قراردادن عوامل فرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري بيانگر رشد و توسعة يك مدل مداخله­ای پيچيده‌تر و جامع‌تر خواهد بود. به اعتقاد ما اين وحدت و انسجام مي‌تواند به پاسخ‌‌دهي به سؤالات معمول و رايجي كه چندي قبل به آن اشاره شد و در اين حوزه وجود دارد، كمك كند. بدون شك تأكيد بر چنين وحدت و انسجامي به طراحي مراحلي براي گسترش بيشتر كارهاي باليني، سؤالات پژوهشي و درك عميق‌تر عناصر سازنده و مؤثر در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري كمك می­‌كند.

منابع و ادبيات موجود در زمينة روان‌درمانگري گروهي

براي شروع و ايجاد اين وحدت و انسجام، نخست به ادبيات و منابع مربوط به روان‌درمانگري گروهي مي‌پردازيم كه خود سنت ديرينه‌اي داشته و قدمت بيشتري از شناخت – رفتاردرمانگري دارد. حركت‌هاي روان‌درمانگري گروهي كه در مدل‌هاي روان‌پويشي از آسيب‌شناسي رواني ريشه دارد، بر گروه‌هاي تجربه‌اي[۲۰] يا رويارويي[۲۱] تمركز دارند و به‌نظر مي‌رسد كه بسيار با شيوه‌هاي تفكر متخصصان و دانشمندان شناخت- رفتار درمانگر تضاد داشته باشند. علاوه براين، داده‌هاي موجود در مورد كارايي چنين گروه‌هاي مولدي مبهم‌اند و در اين گروه‌ها نمي‌توان تمام ابعاد فرايند گروهي را با همان سرعتي كه مي‌توان ابعاد مدل‌هاي شناختي- رفتاري را مورد بررسي قرار داد، مطالعه يا حتي كارايي آن را بررسي كرد. به‌طور صريح بايد گفت كه فنون بسيار مشخصي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري به‌عنوان مداخله مدنظر قرار مي‌گيرند و گروه فقط نظامي براي به‌کارگیری اين روش‌‌ها و فنون است. از سوي ديگر، در منابع مربوط به روان‌درمانگري گروهي، خود فرايند گروهي، نوعي مداخله معرفي شده است. بورلينگام[۲۲] و همكاران (۲۰۰۴) براي خلاصه كردن اين ديدگاه نوشته‌اند كه «در رويكرد سنتي گروهي، ارزش زيادي به جوّ تعاملي و بين‌فردي يك گروه داده ‌شده، و تأكيد زيادي براين باور مي‌شود كه گروه وسيله‌اي است براي تغيير و تعامل فرد با فرد اولين مكانيسم تغيير در گروه است» (ص ۶۴۷). صاحب‌نظران معتقد به سنت روان‌درمانگري گروهي علاوه بر اينكه تأكيد بيشتري بر فرايند گروهي دارند تا بر كاربرد فنون و تكنيك‌ها، ممكن است از گروه‌هاي باز و با تشخيص‌هاي ناهمگون نيز حمايت كنند.

بي‌شك اين بنيان نظري فرايندمدار به مدل شناخت- رفتاردرمانگري و رويكرد گروهي اضافه شده است. همچنين از نظر عملي گروه‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري تا حدودي به‌صورت گروه‌هاي باز عمل مي‌كنند و هيچ پروتكل حمايت‌شده‌اي از نظر تجربي به وجود ناهمگوني تشخيصي در گروه‌درمانگري اعتقاد ندارد. با وجود تفاوت‌هاي آشكار ظاهري بين اين دو سنت باليني، كار روي عوامل فرايند گروهي به شكل‌گيري بينش‌هاي مهمي منجر مي‌شو‌د كه براي شناخت – رفتاردرمانگري بسيار مفيدند. منابع مرتبط با گروه‌درمانگري نه تنها بر چارچوب نظري دقيق، حساب‌شده، سنجيده و مفصل در مورد كاركرد گروه‌‌ها تأكيد دارند، بلكه طرح تكامل‌يافته‌اي از راهبردها را براي مشكل‌گشايي در مواردي كه گروه‌ها كارامدي بهينه‌اي ندارند، پيشنهاد مي‌كنند. در بعضي موارد، دانش فرايند گروهي را مي‌توان به‌صورت غيرنظري و بيشتر براساس فرايندهاي مشاهده‌اي و استقرايي تعبير و تفسير كرد تا به‌صورت نظرية خاص. براي مثال نويسندگان مطرح و صاحب‌نظري چون يالوم[۲۳] و همکارانش تلاش دارند از ميان گروه‌هاي مختلف كه دامنه‌اي از گروه‌هاي بزرگ آموزشي تا گروه‌درمانگري‌‌هاي فشرده و كوچك دارند، عناصر سازنده‌اي را استخراج كنند، اين عناصر سازنده و مؤثرند و به فرايند‌هاي تغيير در اعضاي گروه منجر مي‌شوند.

شايد جامع‌ترين رويكرد نظري به حوزة روان‌درمانگري گروهي، توسط ايروين يالوم (۱۹۹۵) در كتاب نظريه و عمل در روان‌درمانگري گروهي مطرح شده‌ باشد. يالوم نُه نوع عامل مرتبط با گروه‌درمانگري را مطرح كرده و دربارة چگونگي به‌كارگيري هريك از آنها در یک محيط گروهي و با هدف ايجاد تغيير بحث كرده است. اين عوامل عبارتند از: ۱) القاي امیدواری، ۲) عموميت، ۳) انتقال اطلاعات، ۴) نوعدوستي، ۵) خلاصه‌اي اصلاح‌شده از گروه خانوادگي اوليه و يادگيري بين‌فردي،
۶) رشد و توسعة فنون و شيوه‌‌هاي جامعه‌پذيري، ۷) رفتار تقليدي، ۸)همبستگي و انسجام گروهي و ۹) پالايش و تخلية هيجاني. هريك از اين عوامل به‌صورتي منحصر به ‌فرد مهم و مؤثرند و كم و بيش در همة انواع گروه‌درمانگري‌ها وجود دارند. بورلينگام و همكاران (۲۰۰۴) مدل نظري تكميلي را ارائه كرده‌اند كه شكل توسعه‌یافتة اين كار است. با اين حال اين مدل بسيار خلاصه و خاص است و مي‌توان آن را با شيوه‌هاي درماني مختلف انطباق داد. در ادامه اين دو ديدگاه نظري مكمل در مورد كاركرد و كارايي گروه به‌طور مختصر شرح داده شده و پس از آن به بررسي اين موضوع پرداخته مي‌شود كه چگونه مي‌توان اين عوامل را در شناخت- رفتاردرمانگري گروهي به‌كار برد. در خاتمه نيز بحث در بارة ايجاد وحدت بين شناخت- رفتاردرمانگري و ادبيات مرتبط با عوامل گروهي آغاز خواهد شد.

عوامل گروهي در نظرية يالوم

يالوم (۱۹۹۵) «القا و ايجاد روحية اميدواري» را عنصری سازنده و ضروري در هر نوع روان‌درمانگري، از جمله در گروه‌درمانگري مي‌داند. به نظر يالوم، براي روان‌درمانگر بسيار مهم است كه به‌طور مستقيم، قدرت و تأثير يك رويكرد گروهي را تقويت كند و بر نتايج مثبت آن براي افراد گروه‌ توجه و تمركز داشته باشد. القاي اميدواري شامل داستان‌ها و حكايت‌هايي است كه اعضاي گروه در مورد غلبه بر مشكلات خود بيان مي‌كنند و به‌نظر مي‌رسد كه مؤلفه‌اي مهم در هر نوع گروه خودياري مانند انجمن معتادان و الكلي‌هاي گمنام باشد (يالوم، ۱۹۹۵).

«عموميت» به اين اكتشاف اشاره دارد كه بيماران با وجود منحصربه فرد دانستن مشكلات خود، دريابند كه ديگران نيز مشكلات مشابهي دارند. اين عامل بيشتر از القاي اميدواري به گروه‌ها اختصاص دارد، زيرا به‌طور معمول در درمان فردي، بيماران به‌سختي درمي‌يابند كه ديگران نيز از بيماري آنان رنج مي‌برند. به نظر يالوم (۱۹۹۵). اعضاي گروه اولين بار در گروه مي‌توانند اين تجربه را كسب كنند كه فقط خودشان از اين مشكلات رنج نمي‌برند.

براساس نظر يالوم، ارائة اطلاعات و انتقال آن به اعضاي گروه، بعد محوري و مهمي در بيشتر گروه‌هاست. اين عامل را مي‌توان در دو مقولة مجزاي «مطالب آموزشي»‌ و «توصيه‌هاي مستقيم» قرار داد. آموزش ممكن است به‌صورت آموزش روان‌شناختي در مورد ماهيت اختلال خاص يا مشكلي ويژه، مشخصات طرح درماني و توضيح اين موضوع كه چگونه يك روش خاص ناراحتي و درد را كاهش مي‌دهد، انجام گيرد. در سطح ضمني، يادگيري ممكن است در زمينة ماهيت فرايندهاي بين‌فردي و تأثير بين‌فردي خود بيمار صورت پذيرد (يالوم، ۱۹۹۵). يكي از منابع اصلي تغيير تدارك يك توضيح يا تبيين است (ارائة داستان يا حكايتي براي كمك به بيمار به‌منظور درك اينكه مشكلات چرا و چگونه ايجاد مي‌شوند). راهنمايي‌‌ها و توصيه‌های مستقيم درمانگر يا ديگر افراد گروه نيز ممكن است اطلاعات جديد و مفيدي را در اختيار بيماران قرار دهد. يالوم به جاي تأكيد بر محتواي راهنمايي، بر فرايند راهنمايي به‌عنوان مهم‌ترين نوع يادگيري تأكيد دارد.

عامل بين‌فردي «نوعدوستي» به فرصتي كه اعضاي گروه براي كمك به يكديگر در گروه فراهم مي‌كنند، اشاره دارد. اگر يكي از اعضاي گروه از توصيه‌هاي ارائه‌شده توسط عضو ديگري از گروه بهره ببرد، مي‌توان گفت كه هر دو آنها از اين كار بهره‌ برده‌اند. دريافت‌كنندة‌ راهنمايي اطلاعات مفيدي به‌دست آورده‌، درحالي‌كه فرد ارائه‌دهندة راهنمايي از كمك كردن به ديگري بهره‌ برده ‌است. به‌طور معمول گروه براي افراد فرصت‌هايي براي كمك به ديگران فراهم مي‌كند و اين كار يا با راهنمايي ديگران يا با حمايت، همدلي يا درك يكديگر صورت مي‌گيرد. بدين ترتيب، اعضاي گروه مي‌آموزند كه مي‌توانند در گروه نقش‌ ارزشمندي داشته باشند و توصيه‌هاي زيادي به ديگران كرده و آنها را راهنمايي كنند. يالوم نوعدوستي را پادزهري براي خود درگيري‌هاي مرضي كه اغلب مشخصة افراد دچار اختلال است، توصيف مي‌كند (يالوم، ۱۹۹۵).

به‌دليل اينكه هر گروه از اعضاي گروه و رهبر گروه تشكيل مي‌شود، پس مي‌تواند فرصت‌هايي را براي يادگيري‌هاي بين‌فردي فراهم ‌كند (يالوم، ۱۹۹۵). براساس كار نظريه‌پردازان دلبستگي مانند جان بالبي[۲۴] و تأكيدي كه هري استاك سوليوان[۲۵] بر روابط بين‌فردي دارد، فرض مي‌شود كه گروه در شكل‌گيري جهان كوچك اجتماعي[۲۶] يا پيكر اجتماعي نقش دارد، امتحان سختي كه الگوهاي بين‌فردي هر يك از اعضاي گروه طي آن بروز مي‌يابند و بر يكديگر تأثير مي‌گذارند. اين كار هم ممكن است فرصت‌هاي زيادي را ايجاد ‌كند و هم در مواردي چون سبك‌هاي مشكل‌آفرين بين‌فردي، به مجادله‌ها و دعواهاي مهمي بين اعضاي گروه منجر شده و حتي موجب مختل شدن گروه به‌عنوان يك كل شود. رهبر گروه به جای دامن زدن و تشدید این الگوهای همراه با بدکارکردی، می­تواند نقش مهمي در متعادل كردن آنها داشته ­باشد. براي مثال، ممكن است عضوی از گروه وابستگي شديد خود را به‌صورت نوعی دلبستگي غيرمعمول و شديد به رهبر گروه و تكية‌ افراطي بر راهنمايي‌ها و بازخوردهاي او نشان دهد. افرادي كه تجارب اولية بي‌اعتمادي و عدم امنيت دارند، ممكن است مشكلات زيادي در دلبستگي و برقراري ارتباط با ديگر افراد گروه داشته‌ باشند. اعضاي گروه و رهبر گروه كه به‌طور عيني اين الگوهاي بين‌فردي را در ديگران مشاهده می­كنند، قادر به اصلاح آنها هستند. گروه به جاي پاسخ دادن به شيوه‌اي كه موجب افزايش اين بدكاركرد‌ي‌ها شود، بايد طوري عمل كند كه به آگاهي افراد گروه از اين الگوها منجر شود. در اين صورت كاركرد بين‌فردي افراد گروه انعطاف‌پذيرتر و سازش‌يافته‌تر مي‌شود. بنابراين فرض مي‌شود يادگيري بين‌فردي با هشياري و آگاهي كامل رخ مي‌دهد، در واقع افراد از اين نکته كه چگونه مي‌توانند دنياي بين‌فردي خود را بسازند و از اينكه قدرت تغيير آن را دارند، آگاه مي‌شوند. يالوم بر تأثير و نتايج اين يادگيري نيز تأكيد زيادي كرده است. تأثير بيشتر با تحقق يافتن تغيير در رفتار مرتبط است، هرچه اين تجربه نيرومندتر باشد، تأثير آن بيشتر است. وقتي بيماران تلاش مي‌كنند يكي از رفتارهاي خود را تغيير دهند و در مي‌يابند كه رفتار جديد براي آنان پيامدهاي بهتري از رفتار قبلي (سبك با بدكاركردي بيشتر) دارد، اين رويكرد جديد بخشي از مارپيچ سازشي آنان مي‌شود (يالوم، ۱۹۹۵، ص ۴۳). در اين مارپيچ سازشي رفتار جديد هم در داخل و هم در خارج از گروه نيرومند مي‌شود.

گروه مي‌تواند در سطح بين‌فردي بنيادي‌تری، روش‌‌هاي اجتماعي شدن و جامعه‌پذيري را در اختيار اعضاي خود قرار دهد. اين كار شامل رشد مهارت‌هاي اجتماعي اساسي‌تر به‌صورت ضمني با انجام تمرين‌هاي مستقيم مانند ايفاي نقش است. گروه مي‌تواند براي تمرين مهارت‌هاي جديد يا رويكردهاي تازه فرصت‌هايي را در اختيار اعضاي خود قرار دهد و بر خلاف بسياري از موقعيت‌هاي زندگي واقعي، در گروه افراد بازخورد مستقيمي در مورد اين اعمال از ديگران دريافت مي‌كنند.

حوزة ديگري كه توسط یالوم از يك رويكرد سنتي گروهي مورد تأكيد قرار گرفته، رفتار تقليدي است. اين عامل به‌طور مستقيم مبتنی بركار نظريه‌پردازان يادگيري اجتماعي از جمله نظرية بندورا[۲۷]ست، كه فرايندهاي يادگيري جانشيني و مشاهده‌اي را مطرح كرده است. در گروه‌درمانگري، فرد مي‌تواند با مشاهدة الگوهاي رفتار ديگران (رهبر گروه و ديگر اعضاي گروه) مسائل زيادي را ياد بگيرد و بدين ترتيب اطلاعات مهمي را در مورد راهبردهاي بين‌فردي مؤثر و متناسب به‌دست بياورد.

به همان اندازه‌اي كه پيمان و توافق درماني در درمان فردي اهميت دارد، انسجام و همبستگي گروه به‌عنوان يك مؤلفة سازنده و مهم در هر نوع فرايند و درمان گروهي مورد تأكيد است (بورلينگام، فوهريمن و جانسون[۲۸]، ۲۰۰۲؛ يالوم، ۱۹۹۵). «انسجام يا همبستگي گروهی» از نظر عملياتي به‌صورت «جاذبه يا جذابيتي كه هر عضو براي گروه و ديگر اعضاي گروه دارد» تعريف مي‌شود. مؤلفه‌هاي مهم و ايجادكنندة انسجام و همبستگي گروهي شامل پذيرش، حمايت و اعتماد است. همان‌گونه‌كه در درمان فردي تأكيد خاصي بر توجه غيرمشروط و مثبت مي‌شود، در گروه‌درمانگري نيز بر ايجاد محيطي امن براي افراد گروه طوري كه بتوانند هيجان‌ها، احساسات و تفكرات خصوصي خود را با خيال راحت براي ديگران بيان كنند و از قبل بدانند كه گروه با آنها همدلي كرده و آنها را درك خواهد كرد، تأكيد مي‌شود. به نظر يالوم (۱۹۹۵)، در گروه‌هاي باز، شركت در جلسات و كمتر افت كمتر افراد گروه، شاخص‌هايي از انسجام يا همبستگي گروهي است. انسجام گروهي به‌طور معمول به‌عنوان وضعيت كاملاً قوسي‌شكل كه افراد تحت آن عمل مي‌كنند، توصيف مي‌شود و شدت انسجام گروهي به‌تقريب بر تمام ابعاد بين‌فردي در فرايند گروهي تأثير مي‌گذارد.

همبستگي گروهي يكي از ابعاد فرايند گروهي است كه تحقيقات زيادي در مورد آن صورت گرفته است، اگرچه حاميان و طرفداران رويكرد‌هاي گروهي هنوز هم از شكاف بين نظريه و تحقيق در اين حوزه نگران‌اند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). مرور تحقيقات صورت‌گرفته در مورد همبستگي و انسجام گروهي، نشان مي‌دهد تعدادي اصول مجزا و تمرين‌هاي خاص براي ايجاد گروه‌هايي كه انسجام و همبستگي زيادي دارند، موجود است (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۲). اين اصول از موارد زير تشكيل شده‌اند: آمادگي قبل از تشكيل جلسات گروهي كه طي آن اعضا در مورد كاركردها و نقش‌هاي گروهي اطلاعاتي كسب مي‌كنند، ساختار قوي در اولين جلسه‌ها، بررسي عضويت گروهي براي ايجاد تعادل ميان عوامل بين‌فردي و باليني، و رهبري كه بتواند به‌صورت عادلانه‌ به تمام افراد گروه، كارها و مشاركت آنان توجه كند. بي‌شك انسجام گروهي، گروه‌بندي پيچيده و پويا و شبيه واكنش پيچيدة شيميايي است كه بايد كلية شرايط براي آن مهيا باشد (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۲).

«تخليه و پالايش هيجاني» نيز مانند انسجام گروهي به‌عنوان يك متغير مهم در گروه مدنظر قرار گرفته، اما متغيري است كه طبقه‌بندي كردن ساده به‌صورت يك نوع واقعة خاص را كه در شرايط خاصي رخ مي‌دهد، نقض مي‌كند. در واقع هر موضوعي كه توسط اعضاي گروه به رهبر گروه يا به افراد ديگر گفته مي‌شود، ممكن است سبب سبك و خالي شدن فرد شود، بيان مسئله‌اي كه پيشتر هرگز بيان نشده يا حتي بخشي از خودآگاهي فرد است. با اين حال پالايش و تخلية هيجاني به‌عنوان شرط لازم اما غيركافي براي دستيابي به نتيجه يا پيامدي مثبت مدنظر قرار مي‌گيرد.

«تاكنون هيچ فردي فايدة پايداري از بيان احساسات خود در انزوا و تنهايي نبرده ‌است» (يالوم، ۱۹۹۵، ص ۸۱). بنابراين پاسخي كه به پالايش هيجاني داده مي‌شود، به اندازة خود پالايش هيجاني مهم است و اين كار مي‌تواند شامل اطلاعات يا انواع ديگري از بازخوردهايي باشد كه با موقعيت خاص سازگارند و تناسب دارند. با وجود اين براساس نظر يالوم، گروهي كه نتواند شرايط لازم براي پالايش هيجاني را ايجاد كند، نمي‌تواند شرايط لازم براي تغيير را فراهم سازد.

مدل گروهي بورلينگام، مك كنيز و استراس

بورلينگام، مك كنيز و استراس براساس كار يالوم و با توجه به نتايج تحقيقاتي كه از كارايي گروه‌درمانگري در درمان اختلال‌هاي رواني مختلف حمايت مي‌كنند، ديدگاه و چارچوب نظري متفاوتي ارائه كرده‌اند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). اين رويكرد در نمودار ۱-۱ ارائه شده است.بورلينگام و همكاران تعدادي عوامل مؤثر و مستند را همراه با نتايج درماني به‌عنوان واقعيتي فراگير و جامع كه بايد تبيين شود، وارد اين مدل كرده‌اند. يكي از اين عوامل، نظرية تغيير رسمي يا به عبارت ديگر، شيوة درمان است. اين عامل در شناخت – رفتاردرمانگري متناظر با يك پروتكل يا برنامه براي يك جلسه است. در اين پروتكل يا برنامه اصول و ‌روش‌‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري كه بايد در جلسه به كار برده شوند، توضيح داده‌ مي‌شود. اين عامل جايگاهي مهم اما نه مهم‌ترين جايگاه را در مدل بورلينگام دارد. مؤلفة مهم ديگر در اين مدل، اصول مربوط به فرايند در گروه‌هاي كوچك است، كه با فرايندهاي توصيف‌شده توسط يالوم، تطابق‌ زيادي دارد وعبارت است از روابط بين‌فردي مختلفي كه هنگام جمع شدن گروهي از افراد در بافت درماني شكل مي‌گيرند.

نمودار ۱-۱- عوامل مؤثر بر نتايج و پيامدهاي درماني در روان‌شناسي گروهي، برگرفته از بورلينگام، مك كنيز و استراس (۲۰۰۴)

 سه مؤلفة ديگر اين مدل خاص‌تر و مشخص‌ترند، اما قدرت و تأثير منحصر به فردي بر نتايج درماني دارند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). يكي از اين سه مؤلفه، بيمار است، نه تنها از نظر نوع بيماري يا اختلالي كه به آن مبتلاست، بلكه از نظر ويژگي‌هاي شخصي و بين‌فردي‌اش. عوامل مختلفي همچون توانايی فرد براي همدلي با اعضاي گروه، ذخاير مهارت‌هاي اجتماعي اساسي او، ظرفيت و توان زيادي براي تعامل با اين عامل درماني خاص دارند (پايپر[۲۹]، ۱۹۹۴).

عوامل مرتبط با ساختار گروه، مؤلفة ديگري است كه تأثير مثبتي بر گروه دارد. اين عوامل شامل تعداد و طول جلسات، فراواني، تكرار و زمان تشكيل جلسات وملاقات‌ها، حجم گروه و موقعيتي كه درمان در آن صورت مي‌گيرد، است. عامل مهم ديگر در اينجا تعداد درمانگران حاضر در گروه است و اينكه آيا بين آنها سلسله مراتبي از رهبري وجود دارد يا خير.

آخرين مؤلفة اين مدل، شبكه‌هاي ارتباطي موجود ميان ديگر مؤلفه‌‌هاست (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). تمام ابعاد تجربة گروهي تا حد زيادي تحت تأثير يك منبع منفرد و خاص يعني رهبر يا رهبران گروه قرار دارند. در اين مدل سبك و كار رهبري گروه است كه به‌طور دقيق تعيين مي‌كند چگونه فنون و ‌روش‌‌هاي تغيير رسمي در يك موقعيت و وضعيت گروهي ارائه شوند. همچنين اين رهبر گروه است كه متغيرهاي مرتبط با فرايند گروهي را هنگام تعاملات لحظه به لحظه در جهت تداوم گروه هدايت و در آنها مداخله مي‌كند. رويكرد بين‌فردي انتخاب‌شده توسط رهبر گروه و گرمي، صميميت، پذيرا بودن و همدلي او، پيش‌بيني‌كنندة نتايج درماني و انسجام در گروه است. اين‌ موارد در گروه‌درمانگري همان اندازه اهميت دارند كه در درمان‌هاي فردي حائز اهميت‌اند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۲).

قابليت كاربرد عوامل سنتي گروهي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري

به نظر ما بسياري از عواملي را كه تا اينجا مطرح شدند، به‌آساني مي‌توان براي گروه‌‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري تنظيم و حتي مستند كرد، اگرچه تعداد معدودي از صاحب‌نظران به‌طور آشكار بر فرايند گروهي و شناخت – رفتاردرمانگري تأكيد كرده‌اند. البته ‌نظرهاي متفاوتي در ادبيات مربوط به فرايندهاي گروهي سنتي و مدل‌هاي مداخله‌اي مبتني بر شناخت- رفتاردرمانگري وجود دارد. در ادامه به بررسي عوامل فرايندي توصيف‌شده توسط يالوم و اينكه اين عوامل را چگونه مي‌توان در پروتكل شناخت- رفتاردرمانگري گروهي تنظيم كرد و گنجاند، خواهيم پرداخت. سپس مدل بورلينگام و همكاران را كه شامل يك مؤلفة خاص است، مورد بحث قرار داده و تلويحات و آثار انتخاب شناخت- رفتاردرمانگري را به‌عنوان روشي براي سازماندهي گروه، شيوة رهبري و انتخاب بيماران بررسي خواهيم كرد.

عامل‌هاي مطرح‌شده توسط يالوم و گروه‌‌درمانگري شناختي- رفتاري

به‌طور معمول در پروتكل‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري براي بيماري‌هاي خاص، در اولين گام، به افراد گروه مدلي از مشكلاتشان ارائه مي‌شود كه بر امكان تغيير تأكيد دارد. در بسياري از كلينيك‌ها، اطلاعات مربوط به كارايي شناخت- رفتاردرمانگري نيز به‌صورت يك متن تايپ‌شده يا در بحث‌ها و گفت‌وگوهاي اولية مراجعان و درمانگران در اختيار آنها قرار مي‌گيرد. از يك ديدگاه و چارچوب گروهي، اين فرايند با ايجاد و القاي اميدواري و ارائة اطلاعات آموزشي همسو و متجانس است. به افراد گروه مدلي از مشكلاتشان ارائه مي‌شود، مدلي كه هم شرايط آنان را تشريح مي‌كند و هم روشي نظام‌مند و منظم براي كاهش و از بين بردن اين مشكلات پيش پاي آنان مي‌گذارد. در شناخت- رفتاردرمانگري سنتي، آموزش روان‌شناختي با راهبردهاي ايجاد تغيير تركيب و ادغام مي‌شوند. براي مثال هنگام توضيح مدل زيستي، رواني و اجتماعي افسردگي تأكيد مي‌شود كه با تغيير محتواي نظام تفكر فرد عاطفه، رفتار و حالات فيزيولوژيكي او نيز دچار تغيير مي‌شود (گرين برگر و پادسكي[۳۰]، ۱۹۹۵). در بافت گروهي، پيوسته بايد بر امكان تغييرات مثبت مطرح‌شده در گروه تأكيد شود. اميدواري را نيز مي‌توان از راه بحث و بررسي مثال‌هاي موردي افزايش داد، براي مثال با گفت‌وگو دربارة افرادي كه با استفاده از مداخله‌هايي مشابه با اين نوع مداخله‌ها توانسته‌اند برمشكلات مشابهي غلبه كنند.

يكي از ابعاد ديگر فرايند گروهي كه نقش بسيار مهمي در شناخت – رفتار درمانگري دارد، عموميت است. به‌طور معمول تجمع و گردهمايي تعدادي از افراد كه اختلال خاصي، موجب مي‌شود كه آنها اولين بار دريابند كه ديگران هم به مشكل و بيماري آنان مبتلا هستند. اين موضوع به‌ويژه در مورد اختلال‌هايي كه شيوع كمتري دارند، بسيار مصداق دارد، براي مثال، افراد مبتلا به اختلال‌هاي شخصيت و افراد دچار وسواس به‌دليل ماهيت خاص مشكلاتشان، در موقعيت‌هاي گروهي با اكراه و با بي‌ميلي دربارة تجارب و حالات دروني خود با ديگران بحث و گفت‌وگو مي‌كنند. افراد با هراس اجتماعي به‌طور معمول دراين وضعيت احساس انزوا و تنهايي مي‌كنند، نه تنها به‌دليل اينكه مشكل خود را منحصر به فرد مي‌دانند، بلكه به اين علت كه احتمال بسيار كمي وجود دارد كه اين افراد تجارب خود را در موقعيت‌هاي اجتماعي براي ديگران و در اولين مرحلة كار گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري بازگو كنند. این افراد از اينكه افراد ديگري نيز اظهار مي‌كنند كه دچار همان اختلال هستند، بسيار تعجب مي‌كنند. وقتي اعضاي گروه مشكلات شخصي خود را براي يكديگر شرح مي‌دهند و تاريخچه‌اي از خود براي ديگران بازگو می­كنند، احساس عموميت افزايش مي‌يابد.

اعضاي گروه، پس از معرفي خود و ارائة اطلاعاتی دربارة زندگينامة خود به ديگر اعضا، به‌طور معمول با ناباوري و شك اظهار مي‌كنند كه چگونه افرادي با چنين سوابق متفاوتي مي‌توانند مشكلات مشابهي داشته باشند. اين شناخت و احساس دارابودن تجارب مشترك در ميان اعضاي گروه، به شكل‌گيري روش درماني مبتني بر همبستگي و انسجام گروهي كمك مي‌كند.

همين كه گروه شروع به تمرين راهبردهاي خاص شناخت – رفتار درمانگري كرد (راهبردهايي مانند بازبيني تفكر و بررسي شواهد مرتبط با افكار)، ديگر عوامل گروهي نيز دست‌اندركار مي‌شوند و مي‌توان از آنها در جهت يادگيري و تغيير افراد استفاده كرد. هر گاه راهبرد جديدي ارائه و مطرح ‌شود، گروه مي‌تواند فرصت‌هاي زيادي را براي بروز نوعدوستي در اختيار اعضاي خود قرار دهد. در زمينة جمع‌آوري شواهد، درمانگران اغلب از رويكرد سقراطي استفاده مي‌كنند و با طرح مثالي دربارة يكي از اعضاي گروه، اين روش را آموزش و نمايش مي‌دهند. درمانگرها در مورد واقعيت‌هايي كه از فكر خاص حمايت مي‌كنند و شواهدي كه برخلاف آن فكر هستند، سؤال‌هايي از افراد گروه مي‌پرسند. اعضاي گروه مي‌توانند و بايد تشويق شوند تا در اين فرايند پرسش و پاسخ شركت كنند، اين‌ كارها مشخصة اين مرحله از نوعدوستي است. اعضاي گروه با پرسيدن چنين سؤالاتي از يكديگر در زمينة جمع‌آوري شواهد، مي‌توانند به يكديگر كمك كنند تا اطلاعات جديدي به‌دست آورند يا وقايع و افكاري را كه در زندگي‌شان رخ مي‌دهد، از ديدگاه‌ها و ابعاد مختلفي ببينند. عضوي از گروه كه مورد يا مثال مربوط به او مورد بحث قرار مي‌گيرد، بي‌شك از اين ديدگاه‌هاي مختلف بهره مي‌برد و استفاده مي‌كند. اعضاي ديگر گروه كه سؤال‌هاي ياري‌دهنده‌اي را از او مي‌پرسند نيز احساس مي‌كنند تأثير مثبتي بر ديگران دارند. از طرفي احتمال بيشتري وجود دارد كه افراد گروه با مشاهدة تأثير مثبت پرسيدن سؤال­های مفید از ديگران، از خودشان نيز چنين سؤال‌هايي را بپرسند (سؤال‌هاي مفيد). علاوه بر اين، درمانگران به‌طور معمول متوجه مي‌شوند كه بهترين سؤال‌ها را در زمينة نشان دادن يك فكر خاص، خود افراد گروه مطرح مي‌كنند. در ابتداي هرجلسه بايد اين فرايند مهم مشاركت افراد گروه در گفت‌وگوهاي سقراطي تشويق شود.

به موازات پيشرفت بحث و گفت‌وگو در مورد راهبردهاي رفتاري مختلف در شناخت- رفتاردرمانگري گروهی، شيوه‌‌هاي جامعه‌پذيری و رفتار تقليدي اهميت بيشتري مي‌يابد. يك گروه مي‌تواند فرصت‌هاي زيادي را براي تمرين رفتارهاي جديد با استفاده از ياري و كمك به يكديگر در اختيار اعضاي خود قرار دهد. آشكارترين كاربرد اين موضوع در رفتار بين‌فردي است، براي مثال هنگام تمرين جرأت‌ورزي يا هنگام درگيري در تعامل اجتماعي كه پيشتر در فرد ايجاد اضطراب و ناراحتي مي‌كرده است. در بيشتر گروه‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري بايد آزمايش‌هاي رفتاري و برنامه‌هاي عملي مرتبط با حوزه‌هاي مشكل‌آفرين، براي افراد گروه به تفصيل بررسي شوند. در ادامة گفت‌و‌گوها و بحث‌هاي سقراطي، بايد اعضاي گروه تشويق شوند تا اظهار نظر كرده و با اين كار رويكردهاي سازش‌يافته‌تري به مشكلاتشان پيدا كنند. علاوه بر اين، اگر فقط يكي از اعضاي گروه توانسته باشد يكي از رفتارهاي خودتخريب‌گرانة خود را متوقف كرده و كمتر بر راهبرد جبراني بدكاركرد تكيه كند، يا براي كاهش اضطراب خود از مواجهه استفاده كند، مي‌تواند در نقش يك الگوي موفق براي ديگر افراد گروه عمل كند. وقتي بتوانيد گروه را به‌طور بهینه­ای هدايت كنيد، چنين تغييرات مثبتي ماية هدفمندي و اميدواري بيشتر ديگر اعضاي گروه مي‌شود. در اين مرحله تشويق اعضاي گروه به‌دليل خشنودي از موفقيت يكديگر و اشاره به اينكه چگونه چنين موفقيت‌هايي به پيشرفت ديگران كمك مي‌كنند، يكي از تكاليف مهم درمانگران است. در نهايت، از آنجا كه انجام تكاليف منزل در شناخت- رفتاردرمانگري موضوعي حياتي و مهم است، درمانگران بايد بر جامعه‌پذير كردن گروه به‌عنوان يك كل تمركز و توجه داشته باشند، تا بتوانند اهميت و فوايد تكاليف منزل را گوشزد كنند. انجام تكاليف منزل توسط اعضاي گروه فرصت‌هاي زيادي را براي تقويت اهميت اين شيوة تكليف درمانگري فراهم مي‌كند، زيرا تمايل ديگر اعضاي گروه براي انجام تكاليف منزل و تقليد از افراد ديگر براي انجام تكاليف منزل را افزايش مي‌دهد.

همبستگي و انسجام گروهي در شناخت– رفتاردرمانگري نيز همانند تحليل يالوم، موجب احساس اعتماد به ديگر اعضاي گروه و دريافت حمايت از آنان مي‌شود. همان‌طوركه ذكر شد، ايجاد همبستگي و انسجام گروهي، فرايند شيميايي پيچيده‌اي است كه به رويكرد شناخت – رفتاردرمانگري اضافه مي‌شود. مشاهده شده كه انسجام و همبستگی گروهي به‌طور سنتي در گروه ايجاد مي‌شود، اما مي‌توان آن را به خود رويكرد شناخت – رفتاردرمانگري نيز انتقال داد. درمانگران و افراد گروه كه اشتياق مشتركي به راهبردهاي فعال تغيير در شناخت- رفتاردرمانگري دارند، مي‌توانند يكديگر را براي اين كار تشويق كنند. با اين حال، انسجام و پيوستگي گروهي، فرايند و محصولي تغييرپذير و تغييردهنده در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري است. وقتي همبستگي گروهي زياد است، به‌طور معمول اعضاي گروه خارج از جلسات درماني با يكديگر تماس تلفني برقرار مي‌كنند و در انجام تكاليف درماني يكديگر را مورد حمايت قرار مي‌دهند. گاهي افراد گروه‌ حتي بعد از خاتمة جلسات درماني با يكديگر ارتباط دارند. اين يكي از نشانه‌هاي اصلي وجود جاذبة گروه براي اعضاي آن است و توجه به جاذبة گروه يكي از موضوعات مهم در مدل شناخت – رفتاردرمانگري است. وقتي اعضاي گروه بخواهند خارج از گروه با يكديگر تماس داشته باشند و ارتباط برقرار ‌كنند، شايد درمانگر بخواهد بداند كه اين كار چقدر استفاده از راهبردهاي شناختي و رفتاري و اصول آموزش داده شده در درمان را تقويت مي‌كند. همچنين بسيار مهم است كه مولفه‌هايي چون اعتماد و حمايت در گروه گامي مهم در جهت خودفاش‌سازي اعضاي آن باشد. به‌تقريب در كلية اختلال‌ها، ممكن است فرد «اسرار» يا مشكلات هيجاني – شناختي داشته‌باشد كه ديگران فاقد آن باشند، چنانچه فرد نتواند اين مشكلات را براي افراد گروه بيان كند، در گروه احساس تنهايي مي‌كند. در شرايطي كه ديگر امور برابر و مساوي باشد، هر چه انسجام گروهي، بيشتر باشد، طوري كه اعضاي گروه به‌صورتي منظم محتواي شناختي و هيجاني خود را براي ديگران بازگو كنند، احتمال وجود انسجام گروهي بيشتر خواهد بود و احتمال درك و فهم درست از رازگشايي‌هاي بسيار خصوصي را افزايش مي‌دهد، البته گاهي ممكن است چنين افشاگري‌هايي ديگران را ناراحت و نگران كند. هنگامي‌كه افراد گروه به يكديگر توجه بي‌قيد و شرط داشته باشند، به احتمال زياد در فرايند درمان يكديگر را بيشتر مي‌پذيرند.

امكان دارد انسجام گروهي بسيار كم باشد، اين مشكل در مواردي پيش مي‌آيد كه پيشرفتي در جهت دستيابي به اهداف مهم باليني مورد نظر صورت نمي‌گيرد. در بعضي موارد، وقتي يكي از افراد مهم گروه ريزش پيدا ‌كرده و در گروه شركت نمي‌كند، كل گروه از هم پاشيده مي‌شود. در گروه‌هاي با انسجام زياد، دلايل شگل‌گيري عدم انسجام بسيار پيچيده بوده و ممكن است تغيير دادن اين وضع كار بسيار سختي باشد، به‌ويژه اگر افراد يك گروه درگيري‌ها و اختلافات مستقيمي با يكديگر داشته باشند. ازاين‌رو بايد به اندازه‌گيري دقيق انسجام گروهي پرداخت. براي مثال تركيب اعضاي گروه، انتخاب رهبر و سبك رهبري و آمادگي اعضا براي شركت در گروه، احتمال از هم پاشيده شدن يك گروه را كم مي‌كند. بي‌شك به هم پيوستگي و انسجام گروهي ايستا نيست. در گروهی كه در جلسات اول بسيار منسجم به‌نظر مي‌رسد، درصورتي‌كه پيشرفت براي بعضي يا تمام افراد گروه مشكل شود، يا اينكه اعضاي آن به شكلي تعاملات منفي با يكديگر داشته باشند، از انسجام گروهي كاسته مي‌شود. كاربرد مشكل‌گشايي و اصلاحات نيمه‌راه اغلب براي بقاي گروه و ادامة پروتكل درماني ضرورت دارد.

دو عامل ديگري كه يالوم در زمينة گروه مطرح كرده، ممكن است با شناخت – رفتاردرمانگري ارتباط كمي داشته باشند، زيرا اين دو عامل از لحاظ نظري با مدل‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري و راهبردهاي درماني آن در تضادند. اولاً كاربرد پالايش هيجاني به تنهايي توسط هيچ يك از طرفداران شناخت- رفتاردرمانگري مفيد تشخيص داده نمي‌شود. بي‌گمان در شناخت – رفتاردرمانگري بازگو كردن عواطف، شناخت‌ها و رفتارهاي خصوصي و ناراحت‌كننده اهميت زيادي دارد، با اين حال، به‌طور معمول خودفاش‌سازي‌ها به‌عنوان گام اول و مقدماتي براي اصلاح و حل اين مشكلات مدنظر قرار مي‌گيرد. بنابراين، گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري بايد جوّي ايجاد كند تا افراد در آن راحت باشند و براي بيان اطلاعات خصوصي در مورد خودشان تشويق شوند، حتي اگر پالايش و تخلية هيجاني هدف‌ نهايي ايجاد تغييرات نباشد.

دومين عامل گروهي كه ممكن است ارتباط كمي با شناخت – رفتاردرمانگري داشته باشد، بازسازي اصلاحي[۳۱] گروه خانوادگي اوليه است، به‌دليل اينكه شناخت- رفتاردرمانگري تا حد زيادي بر اكنون و اينجا تأكيد دارد و ريشة بيشتر مشكلات را در تجارب دلبستگي اولية مشكل‌آفرين فرد جست‌وجو نمي‌كند، در نتيجه پروتكل‌هاي گروه‌درمانگري شناختي– رفتاري توجه و تأكيد كمي بر اين حوزه دارند. ازاين‌رو بيشتر احتمال دارد كه روان‌درمانگري‌هاي سنتي گروهي در كار خود به تجارب تحولي اوليه پرداخته و به بررسي مجدد عواطف ناشي از سبك والديني در اعضاي گروه بپردازند و در مورد اين تجربه‌ها با يكديگر بحث كنند. با اين حال با استفاده از دو روش غيرمستقيم مي‌توان گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري را با يادگيري‌هاي اوليه مرتبط كرد، اگرچه اين كار به بازپيدايي آنها منجر نمي‌شود. هنگام كاربرد راهبردهاي شناخت – رفتار‌درمانگري، احتمال دارد شناخت باورهاي مهم و محوري مستلزم بررسي ريشه‌هاي اين باورها نيز باشد. اين كار با اين هدف صورت مي‌گيرد كه دريابيم چنين باورهايي چگونه آموخته شده‌اند، نه با اين هدف كه اين باورها دوباره تجربه، تعبير و تفسير شوند. با وجود اين، در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري بايد محيطي ايجاد كرد كه در صورت نياز بتوان تجارب اوليه را در آن محيط مطرح كرد و مورد بحث و گفت‌وگو قرار داد.

در شناخت- رفتاردرمانگري به موازات آشكار شدن باورهاي مرتبط با معناي موقعيت‌ها، با استفاده از راهبردهاي مشابهي باورهاي مشكل‌آفرين و خودتخريب‌گرايانه در مورد ديگر افراد نيز كشف مي‌شوند. احتمال اينكه اين باورها يا طرحواره‌هاي بين‌فردي توسط افراد به گروه آورده شوند، بسيار زياد است. همان‌گونه‌كه اين باورها بر ديگر روابط موجود در زندگي روزانة افراد تأثير مي‌گذارند، به‌طور معمول تعاملات افراد با ديگر افراد گروه و درمانگر را تحت تأثير قرار مي‌دهند. براي مثال بيمار افسرده‌اي كه در اعتماد به ديگران مشكل دارد، ممكن است مشكلاتي را نيز در اعتماد به اعضاي گروه و درمانگر داشته باشد، ازاين‌رو هنگام درمان، اين باور بايد هدف قرار گيرد، چون مرتبط با يادگيري از تجربة درماني بوده و ممكن است فرد شك داشته‌باشد كه ديگران صميمانه براي كمك به او برانگيخته شده باشند، ‌در نتيجه، اطلاعات را نزد خود نگه‌مي‌دارد يا انگيزه‌اي براي استفاده از راهبردهاي آموخته‌شده نخواهد داشت. بي‌شك براي فردي كه به ديگران اعتمادي ندارد، ايجاد محيطي كه بتوان در آن چنين ايده‌ها و باورهايي را مطرح كرد و بعد با ديگر اعضاي گروه آنها را از راه آزمايش‌هايي مورد آزمون قرار داد، بسيار مفيد خواهد بود.

بسيار مهم است كه بدانيم همة گروه‌درمانگري‌هاي شناختي – رفتاري لزوماً با اين باورهاي بين‌فردي يا باورهاي قدرتمندي از اين نوع سر و كار ندارند. براي مثال، ممكن است هنگام طراحي پروتكل‌هاي درماني براي بعضي از اختلال‌هاي اضطرابي مانند اختلال وحشت‌زدگي، توجه كمي به روابط بين‌فردي شود، درحالي‌كه در گروه‌درمانگري اختلال‌هاي افسردگي، هراس اجتماعي و اختلال‌هاي شخصيتي، باورهاي فرد در مورد ديگران از جمله عوامل مهم و مورد توجه در فرايند درمان است. در چنين مواردي يك روش درماني حمايت‌كننده و همراه با اعتماد به بيماران كمك خواهد كرد كه باورهاي خود دربارة ديگران را در گروه مطرح كنند. اينكه گروه چگونه اين باورها را درك كند و به آنها پاسخ دهد، عامل بسيار مهمي در يادگيري افراد گروه است. از اين نظر، گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري، محيط اجتماعي كوچك و مهمي است كه مسير به نسبت طولاني اصلاح مشكلات بين‌فردي را كوتاه مي‌كند.

مدل بورلينگام و همكاران

در رويكرد بورلينگام و همكارانش، سه عامل متمايز زير به مدل يالوم اضافه شده است : ساختار در بافت گروهي، ويژگي‌هاي بيماران و رهبري. بي‌شك اين عوامل براي صاحب‌نظران و متخصصان گروه‌درمانگري بسيار ملموس‌اند، اما در مدل بورلينگام و همكاران، اين عوامل به شكل بسيار متمايزي ارائه شده‌اند، به‌طوري‌كه هريك از آنها به‌صورت هدفي براي انجام تحقيقات درآمده‌‌اند و ممكن است به روش‌هاي خاصي با نتايج درماني مرتبط باشند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴).

در بيشتر پروتكل‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري، به‌طور معمول ساختار بافت گروهي مشخص است، موضوعات مشترك زيادي در اين پروتكل‌ها وجود دارند. اولاً، بيشتر گروه‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري از نوع گروه‌هاي بسته‌اند، به اين معنا كه شرط خاصي براي افراد براي پيوستن يا جدا شدن از يك گروه در حال پيشرفت وجود ندارد. دلايل بسيار مهمي براي اين مسئله وجود دارد؛ اينكه شناخت – رفتاردرمانگري از مجموعه‌اي از مهارت‌ها تشكيل شده‌است كه بايد به حالت خطي آموزش داده شده و ياد گرفته شوند. اين گزينه نشان مي‌دهد كه گروه‌درمانگري شناختي – رفتاري بر محتواي درمان تأكيد بيشتري دارد تا فرايند درمان. فراواني تشكيل جلسات عامل تقريباً ثابتي است، بيشتر گروه‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري در هر هفته يك جلسة ۱ تا ۲ ساعته دارند. اين گزينه نشان مي‌دهد كه يادگيري فقط زماني كه فاصلة بين جلسات تقريباً كم باشند، صورت خواهد گرفت و زماني كه طول هر جلسه از ۶۰ تا ۱۲۰ دقيقه تجاوز كند، يادگيري در سطح بهينه‌اي انجام نمي‌شود. يك حوزة باليني جالب براي كارها و تحقيقات باليني، ساختاري است كه براي جلسات اضافي در نظر گرفته مي‌شود (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). پس از خاتمة مرحلة حاد درمان، ممكن است در نظرگرفتن جلسات گروهي تقويتي و اضافي براي درمان كامل بيماران يا كمك به آنها به‌منظور پيشگيري از عودت بيماري مفيد باشد.

عامل دوم در مدل بورلينگام كه در اينجا شرح داده مي‌شود، ويژگي‌هاي بيماران و تفاوت‌هاي فردي آنان است. بي‌شك اين دو موضوع در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري نقش به‌سزايي دارند. به‌طور معمول پروتكل‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري كارامد و مؤثر براي درمان اختلال خاص براساس تشخيص اولية بيمار در محور I طراحي مي‌شوند و در بسياري از موارد كارايي اين پروتكل‌ها براي افرادي كه فقط مبتلا به يك اختلال در محورI هستند، به اثبات رسيده‌ است. با اين حال در عمل و هنگام كاربرد چنين پروتكل‌هايي احتمال زيادي وجود دارد كه بيمار همزمان به يك اختلال از محور I و يك اختلال از محور II مبتلا باشد. اين مورد حتي ممكن است در موقعيت‌هايي كه يك بيمار براساس تشخيص اوليه براي گروه خاصي انتخاب شده باشد نيز پيش بيايد. اين تطابق با بافت كارامد به‌طور واقعي نه تنها آثار و تلویحاتی را براي پروتكل شناخت- رفتار درمانگري مورد استفاده قرار مي‌دهد، بلكه در فرايند گروهي نيز مؤثر است. بعضي از تشخيص‌هاي خاص، به‌ويژه در محور II، آثار و تلويحات مهمي را براي هر فرد با هر سبك مسلط بين‌فردي و هر ميزان توانايي برای همدلي با ديگران در بردارد. بيماراني كه همزمان مبتلا به چند نوع از اختلال‌هاي محور I هستند، در مقايسه با بيماران مبتلا به يك اختلال خاص از محور I، شكايات، نشانگان، عواطف و افكار متنوع‌تري دارند. ازاين‌رو گروه‌درمانگران بايد در پروتكل‌ خود تا حدودي انعطاف‌پذيري داشته باشند و به آثار كاركردن با تعدادي منحصر به فرد از افراد با نشانگان و نابهنجاري‌هاي خاص توجه كنند. وجود ناهمگوني زياد از نظر تشخيصي ممكن است هر پروتكلي را آشفته ساخته و به درمانگر فشار وارد كند تا راهبردهاي مختلفي را به مدد بگيرد، به‌طوري‌كه گروه‌درمانگري شبيه به كاربرد شناخت – رفتاردرمانگري فردي با ۱۰ فرد مختلف به‌صورت همزمان شود. بدون شك اين موضوع از رويكرد فرايندي يا از رويكرد به‌كارگيري شيوه‌‌هاي درماني ايده‌آل نيست، به همين دليل در اين كتاب بسياري از اين مسائل بررسي مي‌شود.

موضوع «تناسب» افراد براي شناخت – رفتاردرمانگري فراتر از موضوع اختلال‌هاي محورهاي I و II است. سافران و سيگال (۱۹۹۰) رويكردي را در زمينة تناسب شناخت – رفتاردرمانگري فردي مطرح كرده‌اند كه متشكل از يك مصاحبه براي تعيين سطح برازش و تناسب موجود بين مراجع و ويژگي‌هاي روش درمان است. ۱۰ بعد خاص مطرح‌شده در اين رويكرد متشكل از تعدادي عامل‌هاي گسترده‌تر از جمله توانايي بيان عواطف، هيجان‌ها و شناخت‌ها و همسازي با استدلال‌هاي مرتبط با شناخت- رفتار‌درمانگري است. نمره‌هاي مربوط به اين ابزار همبستگي‌ متوسطي با درجه‌بندي‌هاي مراجعان و درمانگران از موفقيت در درمان نشان داده‌اند (سافران و سيگال، ۱۹۹۰). بسيار مهم است كه بدانيم آيا عواملي مشابه با عوامل مطرح‌شده توسط سافران و سيگال در يك بافت گروهي نيز مفيد و مؤثر واقع مي‌شوند. به بيان ديگر، اين فرد خاص چگونه با ديگر افراد گروه تعامل برقرار مي‌كند و او چه تأثير بين‌فردي بر تجربة گروهي خواهد داشت؟

موضوع ديگر در زمينة ويژگي‌هاي بيمار « انگيزش بيمار» يا ظرفيت و قابليت او براي تغيير در جريان گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري است. بي‌شك آمادگي بيمار براي شناخت- رفتاردرمانگري در درمان فردي بسيار مورد توجه است، بدون شك اين موضوع در درمان گروهي نيز بسيار مورد توجه خواهد بود. پيدايش رويكردهاي آمادگي در شناخت- رفتاردرمانگري فردي، مبتني بر مدل تغيير نظري[۳۲] در مورد تغيير و مصاحبة انگيزشي است (رووا، بايلينگ[۳۳] و سيگال، ۲۰۰۵). در رويكرد سنتي گروهي بر اهميت اطلاع‌رساني به اعضاي گروه در مورد كاركردهاي گروه، نقش‌ها و مسئوليت‌هاي آنان تأكيد مي‌‌شود، اما اينكه آيا چنين آمادگي‌اي در گروه‌هايي كه جنبة آموزشي‌تري دارند نيز مفيد و ضروري است، به خوبي بررسي نشده است.

مدل بورلينگام رهبري را در كانون و مركز عوامل مختلف گروهي قرار مي‌دهد. تعداد كمي از پروتكل‌هاي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري، توصيه‌هاي آشكاري را در زمينة اهميت و تأثير حوزه و سبك رهبري بر تجربة گروهي ارائه كرده‌اند. به‌دليل فقدان توصيه‌هاي لازم اين تصور پيش مي‌آيد كه سبك بين‌فردي رهبر يك گروه بايد شبيه رويكرد شناخت- رفتاردرمانگري فردي ‌باشد. ازاين‌رو پيش‌شرط‌هاي لازم براي آن شامل همدلي، تأكيد بر تجربه‌گرايي مشاركتي و توانايي ايجاد كشف هدايت‌شده از راه گفت‌وگوها و بحث‌هاي سقراطي است (بك، ۱۹۹۵). با اين حال، علاوه بر اين پيش‌شرط‌ها گوشزد مي‌كنيم كه رهبران گروه‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري به مهارت‌هاي اضافي ديگري نيز نياز دارند كه نشأت‌گرفته از ابعاد منحصر به فرد بافت گروهي‌اند.

بعضي‌ها نقش گروه‌درمانگر شناختي- رفتاري را همانند رهبر اركستر يا كارگردان فيلم مي‌دانند، يعني فردي كه در كنترل و نظارت بر اعمال و كارها كمك مي‌كند، اما آشكارا بخشي از محصول يا فيلم توليد شده نيست ( وايت، ۲۰۰۰). به علاوه، رهبران گروه بايد به برخي از عوامل گروهي حساس باشند، از جمله به توزيع متعادل توجه به فرايند در حال رخداد در جلسات گروه‌درمانگري و تأثير آن بر هر يك از افراد گروه از يك سو و ارائة مطالب ضروري در طول جلسات از سوي ديگر. بنابراين، گاهي رهبران گروه بايد تصميم‌گيري مشكلي را در مورد پيشبرد فرايند گروهي و به‌كارگيري فنون‌ انجام دهند. رهبران گروه بايد به ارتباط تجربة بيماران با يكديگر، به‌ويژه آن دسته از تعاملات گروهي كه به يادگيري منجر مي‌شوند، توجه كنند. به يك معنا، بهترين سبك رهبري، سبكي است كه اجازه مي‌دهد روش‌ها در يك فرايند گروهي سالم به‌كار گرفته شوند يا طوري فرايند پيش برده مي‌شود كه روش‌هاي درماني از طريق مثال‌ها و موارد گروهي معنا پيدا كنند و جان بگيرند.

رهبران گروه‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري با چالش‌هاي ذكرشده و چالش‌هايي فراتر از چالش‌هايي كه روان‌درمانگران گروهي سنتي با آن مواجه‌اند، روبه‌رو مي‌شوند. از آنجا كه در روان‌درمانگري گروهي سنتي تمام انرژي گروه صرف تأكيد و تعميق فرايند گروهي مي‌شود، در روان‌درمانگری شناختي- رفتاري بايد توجه و تمركز درمان به‌طور عادلانه‌اي به روابط گروهي و نياز به آموزش اصول معين و فنون مربوط مبذول شود. اين كار مستلزم تصميم‌گيري‌هاي مشكلي است كه در طول تجربة گروهي پيش مي‌آيند و اغلب به مصالحه‌ها و توافق‌هاي ضروري منجر مي‌شوند. بنابراين شكي وجود ندارد كه سبك رهبري متغير مهمي در اجراي گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري است.

تعريف « فرايند» در گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري

يكي از آشكارترين چالش‌هايي كه در جريان تركيب و انسجام رويكردهاي سنتي گروهي با شناخت – رفتاردرمانگري پيش مي‌آيد، به تمايز بين مفهوم«فرايند گروهي[۳۴]» و روش‌‌ها و فنون مورد استفاده در گروه‌درمانگري مربوط است. همان‌گونه‌كه ذكر شد، در رويكردهاي يالوم و ديگر نظريه‌پردازان گروهي، مفهوم «فرايند» بسيار مهم است. با اين حال، با وجود اهميت اين مفهوم در رويكردهاي گروهي، هنوز تعريف عملياتي دقيقي از آن به‌عمل نيامده است، در واقع اين تمايل وجود دارد كه مفهوم كلي فرايند به‌طور تقريب به هر واقعة گروهي گفته شود. اين تمايل موجب كاهش اهميت زيربنايي‌اي كه چارچوب‌هاي نظري خاصي براي «فرايند» قائل‌اند، شده است. براي مثال، آموزش و تعليم در نظريه‌هاي يادگيري بيشتر شبيه به يك روش است تا شبيه به فرايند. از سوي ديگر، بازسازي گروه‌هاي خانوادگي اوليه بسيار متكي بر يك آسيب‌شناسي روان‌پويشي است و اغلب به‌عنوان يك بعد از «فرايند» در نظر گرفته مي‌شود. اين ابهام‌ها ممكن است در تبيين مشكلات موجود براي انجام تحقيق‌هاي نظامدار در زمينة نظريه‌هاي گروهي نقش داشته باشند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). ما در راستاي اهداف خود، در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري بین «فرایند» و «تکنیک» تمايز قائل شده‌ايم. فن عبارت است از ابزارهاي يادگيري درك‌شده به‌طور معمول و راهبردهايي كه با استفاده از آنها به بيماران در زمينة اختلالشان آموزش داده مي‌شود يا راهبردهايي كه به بيماران براي بررسي رفتار، افكار و احساسات و عواطفشان آموزش داده مي‌شود، و هر راهبردي كه در اين نظام شناختي- رفتاري براي ايجاد تغيير طراحي شده باشد. ما«فرايند» را به‌عنوان تعامل‌هاي موجود بين‌فردي در ميان اعضاي گروه و بين اعضاي گروه و رهبر يا رهبران گروه تعريف مي‌كنيم و توصيف خاصی از اين عوامل را در فصل دوم ارائه خواهيم كرد.

مشكلات گروه‌‌درمانگري‌هاي شناختي- رفتاري

تا اينجا بر عوامل مهم و محوري گروهي تأكيد و توجه كرديم و به بررسي نقش اين عامل‌ها در فرايند و يادگيري در شناخت- رفتار درمانگري پرداختيم. گروه‌درمانگران شناختي- رفتاري به‌سرعت در مي‌يابند كه گروه‌ها از يكديگر متفاوت‌اند و تفاوت‌هاي آشكاري در كيفيت كاركرد گروه‌ها وجود دارد. براي انجام اين قضاوت پيچيده‌ مي‌توان بر فقدان و عدم پيشرفت متغيرهاي مرتبط با نتايج درمان، ميزان كم انجام تكاليف منزل يا همان‌گونه‌كه ذكر شد، فقدان انسجام و به‌هم پيوستگي گروهي توجه كرد. بعضي از گروه‌ها براين موانع غلبه مي‌كنند. انجام تكاليف منزل با استفاده از راهبردهاي حل مسئله توسط درمانگران هدف قرار مي‌گيرد و به اين ترتيب شدت اطاعت افزايش مي‌يابد، يا اينكه افراد گروه با كمك و ياري درمانگر، عدم توافق‌ها را حل مي‌كنند و زمينه‌هاي مشترك بين افراد گروه شناسايي و رشد داده مي‌شوند.

وقتي مشكلي در گروه پيش مي‌آيد، عوامل گروهي، بيشتر از مدل مداخله‌اي شناخت – رفتاردرمانگري مسئول و دست‌اندركار هستند. وقتي درمانگر يا افراد گروه تشخيص مي‌دهند كه گروه پيشرفت خوبي ندارد، سعي مي‌كنند به عوامل دست‌اندركار و مؤثر در اين زمينه بپردازند. اين فرايند تشخيص نيز به راه‌حل‌های بالقوه‌اي اشاره‌ دارد كه باز هم به فرايند گروهي مرتبط‌اند تا فنون و روش‌‌هاي شناختي- رفتاري به‌كار گرفته شده در گروه.

علاوه بر متغيرهاي فرايندي خاص، كاركرد بسيار ضعيف گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري ممكن است به عوامل زير مربوط باشد : عوامل مرتبط با بيماران، ساختار و رهبري. شايد تركيب ويژگي‌هاي بيماران در يك گروه خاص توانايي اعضاي آن گروه را براي برقراري ارتباط با يكديگر از بين ببرد. در بعضي موارد، عضو خاصي از گروه، كه نظر متفاوتي از ديگر اعضاي گروه دارد، ممكن است مانع شكل‌گيري انسجام و همبستگي ميان اعضاي گروه شود. عوامل مرتبط با ساختار گروه نيز ممكن است مانع يادگيري مهارت‌هاي آموزش داده شده در شناخت – رفتاردرمانگري شود. براي مثال، در گروه‌هايي كه تعداد افراد به حد خاصي مي‌رسند (مانند ۱۲n> )، رهبر گروه به‌سرعت به سراغ تصميم‌گيري‌هاي مشكل در مورد فعال كردن هريك از اعضاي گروه و گنجاندن تمام مطالب در پروتكل درماني مي‌رود. چنين ريسك‌هاي گروهي براي اعضاي گروه بيشتر جنبة آموزشي دارند تا تجربه‌اي. در نهايت وقتي گروه پيشرفت خوبي ندارد، ممکن است رهبران گروه مجبور شوند رويكردشان را مورد بررسي و آزمون مجدد قرار دهند.آيا سبك رهبري خيلي خشك و غيرقابل انعطاف است يا به اندازة كافي متمركز نيست؟ آيا از وقت جلسه به‌طور مؤثر و درستي براي مطرح كردن كلية موضوعات استفاده مي‌شود و مثال‌ها و موارد مربوط به اعضاي گروه شناسايي مي‌شوند؟ تمام اين عوامل ممكن است هنگام گروه‌درمانگري شناختی- رفتاری به توجه خاص نياز داشته باشند.

نتيجه‌گيري

درك و كاركردن روی متغيرهاي فرايند گروهي دو فايدة مهم دربر دارد. اولاً، تسهيل اين عامل‌ها ممكن است نتايج درمان را بهبود بخشد و مرحله‌اي را براي تغيير بيشتر تعيين كند، سطوح بالاتري از يادگيري درون فردي و بين‌فردي ايجاد كند و در افراد گروه احساس بهره‌وري پايدار از گروه‌درمانگري به‌وجود آورد. در قسمت‌هاي بعد در مورد اينكه وارد كردن اين مدل‌ها در فرايند گروهي در بافتي از شناخت – رفتاردرمانگري درك متخصصان باليني را از چگونگي كار مؤثر و بهينه در موقعيت گروهي به‌طور معناداري افزايش مي‌دهد، بحث خواهيم كرد. همچنين آگاهي و توجه به چنين عواملي به حل مشكلاتي كه به‌طور غيرقابل‌اجتنابي در يك بافت گروهي پيش مي‌آيند، كمك مي‌كند. گروه‌درمانگري‌هاي بهينة شناختي – رفتاري پروتكل‌هاي بسيار ساختاريافته­ای دارند كه شامل اطلاعات و تمرين‌هاي بسيار مهمي براي حمايت از تكنيك‌ها و فنون خاص شناختي و رفتاري هستند. اما كاربرد اين فنون بايد با دركي جامع از عوامل مرتبط با فرايند گروهي، يعني عواملي كه به‌طور مداوم با به‌كارگيري فنون در تعامل‌اند و بر تجربة كلي افراد از گروه تأثير مي‌گذارند، باشند.

در فصول ديگر به‌طور مفصل به بررسي اين ايده‌ها خواهيم پرداخت. سعی ما این است که به‌طور اعم به بررسي فرايند گروهي، عوامل مربوط به بيماران، ساختار و سبك رهبري در گروه كه همگي ريشه در مدل شناختي- رفتاري دارند، بپردازیم و به‌طور اخص این موارد را براي اختلال‌هاي خاص مطرح کنیم. در بخش اول فنون، مداخله‌ها و عوامل فرايندي مؤثري را كه ممكن است در كلية گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري مشترك باشند، توضيح خواهيم داد. در فصل دوم فرايندهاي گروهي در شناخت رفتاردرمانگري را شناسايي و بررسي خواهيم كرد. در فصل سوم مروري بر راهبردهاي شناختي- خاص براي آموزش به بيماران خواهيم داشت و در مورد اهميت سطوح مختلف شناخت و پيامدهاي پردازش شناختي در عواطف و رفتار بيماران بحث خواهيم كرد. در فصل چهارم بر راهبردهاي رفتاري و چگونگي كاربرد مؤثر آنها در بافت گروهي متمركز خواهيم شد. اين فصول به‌عنوان پايه و اساسي براي انسجام و تركيب فنون در متغيرهاي فرايندي معرفي‌شده در اينجا در نظر گرفته خواهند شد. در فصل پنجم به موضوع‌هايي پرداخته مي‌شود كه هميشه براي گروه مفيد نيستند. در فصل ششم موانع رايج و شايع براي هدايت موفق گروه و راهبردهايي براي حل اين مشكلات ارائه خواهد شد. در بخش دوم پروتكل‌ها و روش‌هايي را براي درمان اختلال‌هاي خاص با استفاده از گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري مطرح خواهيم كرد. درمان‌هاي ارائه‌شده در اين فصول شامل رايج‌ترين انواع مشكلات درمان‌شده از راه شناخت – رفتاردرمانگري است. مطالب فصل‌هاي هفتم تا پانزدهم به ترتيب در زمينة اختلال وحشت‌زدگي و هراس از مكان‌هاي باز، اختلال وسواس فكري – عملي، هراس اجتماعي، افسردگي، اختلال دوقطبي، اختلال‌هاي خوردن، سوء مصرف مواد، اختلال‌هاي شخصيت و اسكيزوفرنياست.

بخش سوم بر دو حوزة ديگر متمركز است كه در كار گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري به توجه نياز دارد. رخداد همزمان اختلال‌هاي محور I هنجاري است كه در بيشتر كلينيك‌هاي تخصصي رواج دارد. متأسفانه پروتكل‌هاي جامع گروه‌درمانگري‌­هاي شناختي – رفتاري به‌ندرت همبودي اختلال‌ها را مدنظر قرار مي‌دهند. در فصل شانزدهم تأثير همبودي بر كاربرد فنون شناخت- رفتاردرمانگري و فرايندهاي گروهي بررسي مي‌شود. در فصل هفدهم به توضيح بعضي از مسائل و موضوعات حل‌نشده در منابع باليني و تحقيقي در مورد شناخت – رفتار درمانگري گروهي مي‌پردازيم و پيشنهادهايي براي كارهاي بعدي ارائه خواهد شد.

فصل دوم

فرايند گروهي در شناخت- رفتاردرمانگري

استفادة مؤثر از پويايي‌هاي گروهي

فرايند گروهي اصطلاحي تعريف‌شده و مبتني بر شواهد و مدارك تجربي زيادي است، براي مثال جست‌وجوي اينترنتي مربوط به سال‌هاي ۱۸۷۲ تا ۲۰۰۳، نشان داد كه با وارد كردن كلمة «فرايند گروهي»، ۲۱۰۲ منبع به‌دست مي‌آيد. با وجود اين منابع اندكي در مورد گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري وجود دارد كه به‌طور آشكار به بررسي اين عوامل پرداخته باشند، به‌طوري‌كه در جست‌وجوي اينترنتي مذكور، وقتي كلمات شناخت– رفتاردرمانگري همراه با كلمات «فرايند گروهي» وارد شد، فقط ۳ مقاله به‌دست آمد. صاحب‌نظران و نويسندگان ديگري نيز به فقدان اطلاعات در اين زمينه اشاره كرده‌اند. حدود ۲۰ سال قبل، رز، تولمن و تالنت[۳۵] (۱۹۸۵)، مقاله‌اي با عنوان درمانگران رفتاري نوشتند و طي آن به نقش فرايند گروهي در مطالعات انجام‌شده در زمينة كارايي شناخت– رفتاردرمانگري اشاره كردند. عجيب نيست كه آنها نيز دريافتند توجه كمي به فرايند گروهي و نقش آن در درمان اختلال‌ها شده است. اكنون ۲۰ سال بعد در اين كتاب تلاش كرده‌ايم به‌طور آشكاري فرايند گروهي را از ديدگاه و چارچوب شناختي – رفتاري بررسي كنيم. ما اين كار را با جست‌وجوي اينترنتي براي پيدا كردن تعريف عملياتي از «فرايند گروهي» شروع كرديم. اين مفهوم كلي در حوزه‌ها و رشته‌هاي مختلف مورد توجه واقع شده است، از جمله در جامعه‌شناسي، روان‌شناسي اجتماعي و مددكاري اجتماعي، كه اين موضوع، كار ما را سخت‌تر كرد. دربارة روان‌شناسي باليني، منبع اصلي توضيح و توصيف فرايند گروهي كار كلاسيك ايروين يالوم يعني كتاب «نظريه و كار با روان‌درمانگري گروهي» بود كه اولين بار در سال ۱۹۷۰ به چاپ رسيد و در چاپ چهارم در سال ۱۹۹۵ تجديد نظر شد.

بعضي از نويسندگان و صاحب‌نظران بين گروه‌هاي «فرايندي» و « ساختاريافته» تمايز قائل شده‌اند. «گروه‌هاي فرايندي»، بر تعاملات گروهي مرتبط با اكنون و اينجا متمركزند، با تأكيد بر اين ديدگاه كه كاركردهاي گروه به‌عنوان ابزار تغيير توسط تعامل اعضاي گروه شكل مي‌گيرد. گروه‌هاي «ساختاريافته» كه گروه‌هاي شناختي – رفتاري نمونة آن است، بر فعاليت‌هاي از قبل تعيين شده براي جلسه‌هاي درماني متمركزند كه با راهبردهاي درماني خاص همگوني دارند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴). اين مفهوم‌سازي، گروه‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري به‌عنوان شكلي از گروه‌هاي ساختاريافته، از گروه‌هاي فرايندي متمايزند، بنابراين عجيب نيست كه در تحقيقات و مطالعات انجام‌شده در مورد ديدگاه‌هاي شناختي- رفتاري، عوامل فرايندي مورد بحث واقع نشده باشند.

بعضي‌ها معتقدند هرجايي كه يك گروه وجود داشته باشد، با وجود نوع آن، فرايند نيز وجود دارد. براساس اين ديدگاه، ابعاد منحصر به فرد و خاصي در موقعيت‌هاي گروهي وجود دارند كه از لحاظ نظري و تجربي با نتايج درمان رابطه دارند. به علاوه اين عوامل «فرايندي» بيش‌ از انتخاب يك رويكرد نظري خاص براي درمان بر اعضاي گروه تأثير مي‌گذارند (بورلينگام و همكاران، ۲۰۰۴).

 يكي از راه‌هاي تأثيرگذاري فرايند گروهي بر گروه‌هاي شناخت – رفتاردرمانگري، تسهيل و توسعة خودفاش‌سازي است. همان‌گونه‌كه رز و همكاران (۱۹۸۵) اشاره كرده‌اند، خودفاش‌سازي در گروه براي دستيابي به فرايندهاي شناختي آشكاري كه بيانگر اهداف بالقوة درماني‌اند، ضرورت دارد. به‌علاوه بازخورد دريافت‌شده از اعضاي گروه و درمانگر، تأثير بسزايي در تغيير شناخت‌هاي تحريف‌شده و تقويت ارزيابي‌هاي واقع‌گرايانه‌تر دارد. ازاين‌رو، به احتمال زياد فرايند گروهي تأثير معناداري بر نتايج گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري دارد.

به مثال زير توجه كنيد: ويليام به‌دليل ابتلا به اختلال وحشت‌زدگي همراه با هراس از مكان‌هاي باز، در دوازده جلسة گروهي كه در كلينيك تخصصي اضطراب تشكيل شده‌، شركت كرده است. پس از خاتمة درمان، از شدت حملات وحشت‌زدگي او كاسته شد، با اين حال او هنوز هم از مكان‌هاي باز و اضطراب ناشي از پيش‌بيني آن هراس داشت. يك سال بعد پزشك خانوادگي‌اش، او را به كلينيك اضطراب ديگري فرستاد و اين مصادف با زماني بود كه ويليام به‌دليل داشتن نشانگان اضطراب در محل كار خود حاضر نمي‌شد و پيوسته غيبت مي‌كرد. دست‌اندركاران هنگام ارزيابي ويليام در كلينيك جديد، از او در مورد تجربة درماني قبلي‌اش و مؤلفه‌هايي از آن درمان كه برايش مفيد يا غيرمفيد بوده، سؤال كردند. ويليام اظهار كرد به‌دليل آنكه هيچ‌گاه نتوانسته مشكلات و ترس‌هاي واقعي خود را براي افراد گروه مطرح كند، از گروه‌درمانگري استفاده‌اي نكرده ‌است. او اظهار كرد كه همة هم‌گروهي‌هاي او از حالت تهوع، استفراغ يا حملات قلبي اظهار نگراني مي‌كردند، درحالي‌كه مشكل و نگراني اصلي او ترس در مورد از دست دادن كنترل روده‌ها، مدفوع و ادرار خود بوده است. او گفت به اندازه‌اي از اين مسئله ناراحت بودم و ترس داشتم كه هرگز نتوانستم آن را چه در جلسة ارزيابي اوليه و چه در گروه مطرح كنم. ازاين‌رو حتي زماني‌كه درمانگر براي بار دوم او را ارزيابي و نشانگان و مشكلات مشترك افراد داراي اختلال وحشت‌زدگي را مرور و بيان كرده بود، ويليام نتوانسته بود مشكل خود را مطرح كند. روشن است كه در اين مورد، عدم خودفاش‌سازي در گروه، موجب شده است كه درمانگر نتواند اين وجه مهم از اختلال ويليام را درمان كند. علاوه بر اين، عدم خودفاش‌سازي ويليام تا حدودي در عوامل فرايندي موجود در آن گروه ريشه دارد. به احتمال زياد، ويليام فاقد احساس تعلق و اعتماد به گروه بوده‌ است و نگران بوده كه مبادا ديگران به اين ترس «جديد و تازة» او پي ببرند. اين مسائل تا حد زيادي ريشه در فرايند گروهي دارند تا در فنون و شيوه‌‌هاي درماني.

اگرچه شواهد و مدارك تجربي‌اي كه به بررسي عوامل فرايندي و نتايج درماني در شناخت – رفتار درمانگري پرداخته‌اند، ناقص‌اند، با اين حال داده‌هايي وجود دارند كه نشان مي‌دهند بيماران عوامل بسيار فرايند گروهي در گروه‌‌درمانگري‌هاي شناختي – رفتاري را عوامل مهمي در تجربة درماني مي‌دانند (گلاس و ارنكوف[۳۶]، ۲۰۰۰ ). همچنين مشاهده شده‌ كه اين عوامل پيش‌بيني‌كنندة بهبودي بيماران هستند (گاستونگاي[۳۷] ، پينكاس، آگراس و هينس، ۱۹۹۸).

فرايند گروهي چيست؟

با اينكه ما با دقت ادبيات و منابع موجود را مطالعه كرديم، اما يافتن تعريف دقيق «فرايند گروهي» بسيار سخت بود، زيرا بيشتر مطالعات بدون اشاره به اين موضوع كه «فرايند» گروهي چيست، موضوع‌هاي «فرايندي» و متغيرهاي «فرايندي» را مورد بحث قرار داده بودند، وقتي ما نظر كلية همكاران باليني خود را در اين زمينه جويا شديم، تعريف حاصل مبهم و شامل پاسخ‌هايي مانند اين بود كه «فرايند گروهي متشكل از عواملي است كه به يك موقعيت گروهي اختصاص دارند و بر كاركرد گروه و نتايج درماني تأثير مي‌گذارند ». اما اين عوامل كدام‌اند؟ براساس ديدگاه اي. پي، بك و لوئيس[۳۸](۲۰۰۰)، «فرايند روان‌درمانگري گروهي» عبارت است از مطالعة كل گروه به عنوان سيستم و نظامي كه شامل تغييراتي در توسعه و تحول آن گروه است، از جمله تعامل‌هاي ميان اعضاي گروه و درمانگر (خرده‌نظام)، تعامل‌هاي ميان اعضاي گروه (خرده‌نظام)، تعامل‌هاي بين درمانگران (خرده‌نظام) و تعامل اين خرده‌نظام‌ها با يكديگر و اينكه اين خرده‌نظام‌ها چگونه توسط يك گروه به‌عنوان يك كل تحت تأثير قرار مي‌گيرند. با اینکه اين تعريف از فرايند گروهي بسيار گسترده و جامع است، با وجود اين يك تعريف عملياتي از عوامل خاصي كه متجانس با رويكرد شناختي- رفتاري هستند، در اختيار ما قرار نمي‌دهد.

يالوم (۱۹۹۵) فرايند را به‌عنوان تعاملات اينجا و اكنون بين اعضاي گروه، درمانگر و خود آن گروه تعريف كرده ‌است. اين فرايند محدوديت دارد، مگر اينكه به نوعي  «روشنگري در مورد فرايند» دست بزنيم، طوري كه اعضاي گروه روي تجارب اينجا و اكنوني كه رخ مي‌دهند، تعمق و تأمل كنند. نقش درمانگر دو چيز است؛ تسهيل تجارب اينجا و اكنون و تأمل روي اين تجربه‌ها (براي مثال تجربه‌اي در مورد روابط يكي از اعضاي گروه با ديگر اعضاي گروه‌، درمانگر، گروه به‌عنوان يك كل و تكليف آن گروه چه اطلاعاتي در اختيار ما قرار مي‌دهد). اين ديدگاه مبتني بر رويكرد روان‌درمانگري تعاملي است كه از جمله مؤلفه­های مهم در گروه‌هاي فرايندمدار محسوب مي‌شود. در عين حال، اين ديدگاه در مفهوم‌سازي فرايند گروهي در قالب مدل شناخت – رفتاردرمانگري نيز كاربرد دارد.

درك فرايند گروهي در مدل شناخت- رفتاردرمانگري

ساترفيلد[۳۹] در سال ۱۹۹۴ مدلي تركيبي از شناخت درمانگري با استفاده از« يك گروه» به جاي «در يك موقعيت گروهي» ارائه كرد (ص ۱۸۵). اين مدل پويايي‌هاي گروهي در يك رويكرد گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري ادغام شده است و بر اين موضوع تأكيد مي‌شود كه چگونه گروه قدرت افزايش كارايي شناخت‌درمانگري را دارد. مدل تركيبي ساترفيلد بر سه متغير مرتبط با فرايند گروهي متمركز است : به‌هم پيوستگي يا انسجام گروهي، مراحل تحول گروه و هم‌ريختي (تعامل همزمان در سطوح مختلف: فرد، دو نفر با يكديگر، خرده‌گروه‌ها و گروه به‌عنوان كل).

مفهوم‌سازي ما از فرايند گروهي در چارچوب شناخت – رفتاردرمانگري، رويكردي متفاوت از مدل تركيبي ساترفيلد (۱۹۹۴) به خود مي‌گيرد و مبتني بر مفهوم‌سازي بورلينگام و همكاران (۲۰۰۴) از گروه‌درمانگري است. براساس اين ديدگاه، نتايج و پيامدهاي درماني در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري توسط راهبردهاي رسمي شناخت – رفتاردرمانگري و فرايند گروه‌هاي كوچك موجود در آن بافت گروهي تعيين مي‌شود. رهبر گروه نقشي حياتي و مهم در تعيين موضوعات زير دارد: آيا درمان در موقعيت‌هاي گروهي به‌ خوبي درمان‌هاي فردي پيش مي‌رود؟ آيا درمان از ديدگاه بهبود بخشيدن به شناخت – رفتاردرمانگري و با استفاده از بازشناسي و تأكيد بر عوامل فرايندهاي گروهي پيشرفت خوبي دارد؟

 تعريف‌هايي از فرايند گروهي وجود دارند كه در آنها «عوامل» مهم به‌طور دقيق‌تري مشخص شده‌اند. براي مثال بورلينگام و همكاران (۲۰۰۴) «فرايند گروهي» را به‌عنوان مكانيسم‌هاي نظري در حال تغيير كه در گروه عمل مي‌كنند، مانند تحول و توسعة گروه، عوامل درماني، حجم گروه، طول زمان جلسات گروهي و بازخوردهاي بين‌فردي، تعريف كرده‌اند. در اين مدل، اعتقاد بر اين است كه عوامل مربوط به درمانگر ( مانند ويژگي‌هاي رهبر، توجه به فرايند گروهي)، عوامل مربوط به بيماران (همچون مهارت‌هاي بين‌فردي، همدلي) و عوامل مربوط به ساختار (مانند طول زمان و فراواني جلسات) در تعامل با فرايند گروهي بر نتايج درمان تأثير مي‌گذارند.

تعريف فرايند گروهي از ديدگاه شناخت- رفتاردرمانگري

 به‌منظور ارائة تعريف دقيق‌تر از «فرايند گروهي»، بايد در جست‌وجوي تعريفي باشيم كه به عملياتي كردن متغيرهاي مرتبط با فرايند گروهي كمك كند. فرايند گروهي مجموعه‌اي از عوامل است كه هنگام درمان‌ بيماران در موقعيت گروهي پيش مي‌آيند. عواملي كه ما در تعريف خود از فرايند گروهي در گروه‌درمانگرهاي شناختي- رفتاري بررسي مي‌كنيم عبارتند از:

  • تأثير نشانگان اعضاي گروه بر يكديگر؛
  • تأثير سبك‌هاي شخصيتي اعضاي گروه بر يكديگر؛
  • تأثيري كه بهتر یا بدتر شدن يك عضو گروه بر ديگران دارد؛
  • شيوه‌هاي تعامل اعضاي گروه با يكديگر؛
  • روابط درماني بين درمانگر و گروه (آيا آنها به يكديگر اعتماد و علاقه دارند)؛
  • روابط درماني ميان افراد گروه (آيا آنها به يكديگر اعتماد و علاقه دارند).
  • روابط درماني بين چند درمانگر كه در ادارة يك گروه همكاري مي‌كنند (درصورتي‌كه چنين وضعيتي موجود باشد)؛
  • آثار و عواقب افت اعضاي گروه، غيبت و عدم شركت آنها درجلسات گروهي؛
  • تأثير متغيرهاي فردي برگروه؛
  • انتظارهاي بيمار.
  • رضايت بيمار از درمان؛
  • تناسب بيمار با درمان گروهي؛
  • متغيرهاي مرتبط با بيمار كه نتايج درمان را پيش‌بيني مي‌كنند؛
  • مكانيسم‌هاي گروهي براي تغيير؛
  • بلندپروازي‌ها، آمال و آرزوها؛
  • جامعيت؛
  • يادگيري گروه؛
  • تغيير تمركز بر خود؛
  • به هم پيوستگي و انسجام گروه؛
  • پردازشگري هيجاني در آن موقعيت گروهي.

کلیة اين عامل­ها هنگام مداخله‌هاي خاص شناخت – رفتاردرمانگري درتعامل با يكديگر بر نتايج درمان تأثير مي‌گذارند. ممكن است اين عوامل به اندازة ديگر طبقه‌بندي‌هاي صورت‌گرفته از عوامل فرايندي، جامع نباشند، اما ما تلاش كرده‌ايم تا ديگر تجربه‌اي باليني را به همراه مطالب مطرح‌شده در كار يالوم و بورلينگام كه در فصل اول به آن پرداختيم، در گروه‌درمانگري‌‌هاي شناختي- رفتاري دخالت دهيم.

استفاده از فرايند گروهي در گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري

به نظر يالوم (۱۹۹۵)، گروه‌درمانگري با مكانيسم‌هاي خاص تغيير كه فقط مختص شكل گروهي درمان‌ هستند، رابطه دارد. اين مكانيسم‌هاي تغيير نمايانگر عوامل فرايند گروهي نيز هستند. يالوم اين سازه‌هاي داراي وابستگي متقابل و همپوش را با عنوان «عوامل درماني» مختص گروه معرفي كرده ‌است. در فصل اول، عامل‌هاي مطرح‌شده توسط يالوم را با موقعيت‌هاي شناخت- رفتاردرمانگري تطبيق داديم و دريافتيم كه بعضي از اين مفاهيم با بسياري از مداخله‌هاي مبتني بر شناخت- رفتاردرمانگري مرتبط‌اند، درحالي‌كه بعضي ديگر از آنها ارتباط كمي با اين مداخله‌ها دارند. در اين بخش‌ بحث خود را در مورد فرايند در شناخت – رفتاردرمانگري توسعه مي‌دهيم و طبقه‌بندي جديدي از عوامل فرايندي مطرح مي‌كنيم. در اينجا بر بررسي متغيرهاي فرايند گروهي تأكيد مي‌كنيم كه ممكن است با بهره‌گيري از مداخله‌هاي خاصي به افزايش تأثير شناخت- رفتاردرمانگري كمك كنند. ما همة ابعاد فرايند شناخت – رفتاردرمانگري را تعريف كرده و سپس مثال‌هايي متناسب و بحث و گفت‌وگوي نوعي را كه نشان‌دهندة اين عامل خواهد بود، ارائه خواهيم كرد.

خوش‌بيني

داشتن انتظارهاي مثبت و احساس اميدواري ناشي از آن در زمينة بهبودي با نتايج درماني بهتر رابطه دارد. اگرچه اين عامل درماني فقط منحصر به گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري نيست، با اين حال منابع الهام‌بخش در موقعيت‌هاي درمان گروهي متفاوت‌اند. افراد گروه علاوه بر اطلاعات ارائه‌شده توسط درمانگر، اطلاعاتي را از ديگر اعضاي گروه و با مشاهدة بهتر شدن وضعيت ديگران در طول زمان به‌دست مي‌آورند. به‌علاوه، گروه با ايجاد جوّي كه از تغيير رفتار حمايت مي‌كند، انگيزش براي بهبودي را افزايش مي‌دهد. در جریان درمان از راهبردهاي شناخت – رفتاردرمانگري براي به حداكثر رساندن انتظارهاي مثبت در زمينة بهبودي و افزايش انگيزش بيماران استفاده مي‌شود. درمانگر در حين ارزيابي، اطلاعاتي در مورد كارايي رويكرد گروهي ارائه مي‌كند و همزمان به شواهد تجربي موجود در ادبيات كه از اين مسئله حمايت مي‌كند، اشاره مي‌كند. درمانگر مي‌تواند در طول درمان براي به‌كارگيري و تمرين راهبردها، شركت در جلسات گروهي و حل كردن مشكلات، از تقويت مثبت به روشي مستقيم استفاده كند. درمانگر مي‌تواند اعضاي گروه را به‌دليل ارائة بازخورد مثبت به يكديگر و توجه و تأمل روي اصلاحات و پيشرفت‌هايي كه صورت مي‌گيرد، مورد تشويق قرار دهد (براي مثال استفاده از سلسله مراتب مواجهه به‌عنوان روشي براي برجسته كردن پيشرفت يكي از اعضاي گروه). با گذشت زمان و با سرمشق‌گيري از درمانگر، به‌طور معمول بر ميزان ارائة اين بازخوردهاي مثبت از طرف يك فرد گروه به فرد ديگري از گروه افزوده مي‌شود، براي مثال:

درمانگر: خوب، اكنون ببينيم هريك از اعضاي گروه چه طرح و برنامه‌اي براي تمرين مواجهه در طول اين هفته دارند. همچنين بايد ديد كه آيا تمرين‌هاي مواجهة شما به‌صورت سلسله مراتب مواجهه طبقه‌بندي و تنظيم شده‌اند يا نه؟

توني: من برنامه‌ريزي كرده‌ام كه در شهر رانندگي كنم. اين كار در فهرست مواجهة من كار شمارة ۳ است. شدت اضطرابم ۷۰ و شدت اجتنابم از اين كار ۸۵ است.

درمانگر: خوب اكنون كمي به عقب برمي‌گرديم، درست قبل از اينكه شما وارد گروه شويد، در آن زمان درجه‌بندي شما چگونه بود؟

توني: در آن زمان شدت اضطرابم برابر با ۹۵ و شدت اجتنابم برابر با ۱۰۰ بود. در حال حاضر شدت اضطراب و اجتنابم كمتر است. قبل از اينكه گروه‌درمانگري را شروع كنم، هرگز نمي‌توانستم در شهر رانندگي كنم.

درمانگر: بقية افراد دربارة پيشرفت توني چگونه فكر مي‌كنند؟

پل: به نظر من پيشرفتش عالي است. با اينكه فقط ۴ جلسه از درمان ما گذشته ، اعضاي گروه تغييرات زيادي كرده‌اند، اين مسئله مرا اميدوارتر مي‌كند، فكر مي‌كنم اين درمان در مورد من نيز مؤثر خواهد بود.

در اين مثال درمانگر براي برجسته كردن پيشرفت درماني توني، هم از نظر خودش و هم از نظر ديگر اعضاي گروه ، از درجه‌بندي سلسله مراتب مواجهه استفاده كرده است.

فراگير بودن مشكل

بيماران در موقعيت‌هاي درمان گروهي در مي‌يابند كه فقط خودشان مشكل ندارند و ديگر اعضاي گروه به اين دليل در گروه هستند كه مشكل مشتركي دارند. شناخت- رفتاردرمانگران مي‌توانند با ربط دادن نشانگان و تجارب افراد گروه به يكديگر و افزايش گفت‌وگو در ميان اعضاي گروه ، در مورد احساسي كه از ابتلا به يك اختلال خاص دارند و تلاش‌هايي كه براي غلبه بر آن انجام مي‌دهند، احساس فراگير بودن را در ميان آنها افزايش دهند‌ و تعالي بخشند، براي مثال:

درمانگر: اكنون مي‌خواهيم ببينيم اعضاي گروه در مورد نشانگان و تجارب خود چه نظري دارند، ما مي‌دانیم اگرچه هر يك از شما تجارب خاص و منحصر به فردي داريد، اما همة شما شباهت‌هايي نيز با يكديگر داريد. نظر شما در اين باره چيست؟

جان: من احساس آرامش و راحتي زيادي مي‌كنم. من از سال‌ها قبل با اضطراب دست و پنجه نرم مي‌كردم و درگير آن بودم، اما هميشه فكر مي‌كردم از اين نظر تنها هستم.

كاتي: بايد بگويم كه من از همه نظر مثل شما بودم و احساس شما را داشتم، زيرا مسئله‌اي كه شما مطرح كرديد، همان چيزي است كه من در زندگي‌ام تجربه كردم. به‌تقريب غيرممكن است كه شما از قبل برنامه‌ريزي كرده باشيد كه در اينجا دقيقاً آنچه را من تجربه كرده‌ام، بازگو كنيد.

گروه: (سكوت).

درمانگر: ديگران چه نظری دارند؟

پل: اين احساس كه من از اين نظر تنها نيستم، بسيار خوب است، با اين حال نگراني من اين است كه مبادا شنيدن صحبت‌هاي ديگر افراد اضطراب مرا زيادتر كند.

درمانگر: خوشحالم كه به اين موضوع اشاره كرديد، پل. اگرچه ممكن است هركدام از شما تصور كنيد به موازات اينكه ما كار مستقيم روي اضطراب را شروع مي‌كنيم، اضطرابتان افزايش خواهد يافت، با اين حال داده‌هاي ما عکس این قضیه را نشان مي‌دهند و اينكه حتي حال يكي از افراد گروه در چنين وضعيتي بدتر شود، بسيار نادر و استثنايي است. شما يكي از نگراني‌هاي معمولي خودتان را مطرح كرديد كه موضوع خوبي براي ما به‌منظور بحث و بررسي است.

در مثال بالا مشاهده شد كه بررسي افكار و احساسات اعضاي گروه در اينجا و اكنون نه تنها براي كمك به آنها براي تجربة اين احساس كه تنها نيستند اهميت دارد، بلكه براي كلية اعضاي گروه فرصتي را فراهم مي‌كند كه شك‌ و ترديد‌هاي خود را دربارة پيشرفت درماني‌شان مورد بررسي قرار دهند.

يادگيري گروه‌مدار

يادگيري در گروه به چند روش صورت مي‌گيرد؛ از راه آموزش‌هايي كه درمانگر مي‌دهد، توصيه‌ها و بازخوردهايي كه اعضاي گروه به يكديگر ارائه مي‌كنند و يادگيري مشاهده‌اي از درمانگر و اعضاي گروه. آموزش روان‌شناختي زيربناي اصلي شناخت- رفتاردرمانگري و در عين حال نوعي يادگيري تجربه‌اي و مسئله‌مدار است. شناخت – رفتاردرمانگر باید در موقعيت‌هاي گروهي مطالب را به روشي تعاملي ارائه كند، طوري‌كه مشاركت فعال اعضاي گروه را تشويق كند. درصورتي‌كه شناخت- رفتار درمانگر براي ارائة اطلاعات يا مدل‌ها از وايت‌بورد استفاده ‌كند، بايد از سؤال‌هاي سقراطي نيز براي كمك به اعضاي گروه به‌منظور كشف اطلاعات جديد استفاده كند، يا اينكه مثال‌هايي را براي فردي ساختن مدل از راه تجارب شخصي افراد گروه ارائه كند و در اختيار آنان قرار دهد. شناخت – رفتاردرمانگر بايد توصيه‌ها و بازخوردهايي را كه توسط اعضاي گروه ارائه مي‌شوند، تسهيل كند، و اين كار را از راه آموزش به افراد گروه براي ارائة توصيه‌ها و بازخوردهاي خود به روشي مفيد و دوستانه انجام دهد. شناخت- رفتاردرمانگر مي‌تواند رفتار سرمشق‌گيري را در موقعيت گروهي از راه مواجهه و رويارويي مشاركتي درمانگر و اعضاي گروه، ايفاي نقش و مطرح كردن راهبردها و رويكردهايي درمورد حل مسئله تشويق و تقويت كند، براي مثال:

كيت: من در اين هفته عملكرد چندان خوبي نداشتم. من به مغازة خواربارفروشي رفتم، اما نتوانستم به تنهايي به آنجا بروم، ازاين‌رو دخترم را با خودم بردم. در مغازه دچار اضطراب زيادي شدم، اما تصميم گرفتم در آنجا بمانم و با گذشت زمان اضطرابم بسيار كم شد. اكنون از اينكه نتوانستم خودم به تنهايي به مغازة خواربارفروشي بروم، تا حدودي احساس نااميدي مي‌كنم.

درمانگر: شما دربارة كاري كه كيت در اين هفته انجام داده است، چه فكر مي‌كنيد؟

جان: با اينكه شما دخترتان را همراه خود به آنجا برده‌ايد، با اين حال كار مهم و خوبي كرده‌ايد، چون به مغازة خواربارفروشي رفتيد و در آنجا مانديد.

پل: موافقم، چون با اينكه شما در مغازه دچار اضطراب شديد، ولي دوام آورديد و در آنجا مانديد. به‌نظر مي‌رسد شما بيشتر بر جنبه‌هاي منفي كاري كه انجام داده‌ايد متمركزيد تا بر آنچه واقعاً انجام داده‌ايد، به عبارت ديگر، تأكيد بيشتري بر آنچه دوست داشتيد انجام دهيد، اما موفق به انجام آن نشديد، دارید.

درمانگر: كيت نظرت دربارة صحبت‌هاي افراد گروه چيست؟

كيت: دوستان نظرها و ديدگاه‌هاي بسيار خوبي دارند، اين واقعيت است كه من بايد تأكيد و تمركز بيشتري روي آنچه واقعاً انجام داده‌ام، داشته باشم. من فقط بر جنبه‌هاي منفي كارم توجه دارم و اين كار اطمينان مرا از بين می­برد. الان احساس بهتري دربارة كاري كه اين هفته انجام دادم دارم.

در اين مثال درمانگر ، از گروه براي ارائة بازخورد به كيت و كمك به او براي به‌دست آوردن ديدگاهي متفاوت استفاده كرده است. در نتيجه، كيت ياد گرفت كه پيشرفت خود را منصفانه‌تر ارزيابي كند. استفاده از گروه به اين شكل، روش قدرتمند و خوبي براي يادگيري است، زيرا افراد گروه قادر خواهند شد به عناصر و مؤلفه‌هاي مهم و سازندة «درس» توجه كنند، مسئله‌اي كه احتمال مي‌رودمعناداري و جامعيت بيشتري از اين دارد كه درمانگر به تنهايي اين كار را انجام دهد.

تغيير تمركز برخود

تأثيري كه توانايي كمك به ديگر اعضاي گروه بر فرد دارد، يكي از ابعاد مهم تجربة گروهي است. علاوه براين، گروه جوّي ايجاد مي‌كند كه در آن تمركز بر خود به تمركز بر اعضاي گروه و خود گروه تبديل مي‌شود. شناخت – رفتاردرمانگران مي‌توانند با افزايش حمايت اعضاي گروه از يكديگر، اطمينان دادن و ارائة بازخورد به آنان راهبرد تغيير تمركز را تسهيل كنند. به عبارت ديگر، درگروه حمايت دريافت‌شده از ديگران به آنان برگردانده مي‌شود و هر دو طرف از اين فرايند دوجانبه، فايده مي‌برند، براي مثال:

توني: من متوجه شدم كه در اين هفته هنگام كار تنش و اضطراب زيادي داشتم، طوري كه نتوانستم مواجهه‌هايي را كه برنامه‌ريزي كرده‌بودم، تمرين كنم. از اينكه نتوانستم براساس برنامه عمل كنم، نگرانم و واقعاً هفتة بدي داشتم.

درمانگر: همة شما دريافتید كه توني به‌دليل تنش واضطراب شديدي كه داشته‌، نتوانسته است براساس برنامة خود پيش برود. اگر شما وضعيت توني را داشتيد، با اين موضوع چگونه برخورد مي‌كرديد؟

پل: تنها چيزي كه به خودم مي‌گفتم، اين بود كه چه به تمرين مواجهه بپردازم و چه نپردازم، در هر صورت اضطراب خواهم داشت، بنابراين اگر به تمرين مواجهه‌هايم بپردازم، دست‌كم مي‌دانم كه بعد از آن احساس بهتري خواهم داشت.

توني: درست است. من هم از اينكه تكاليف برنامه‌ريزي‌شده‌ام را انجام نداده‌ام، احساس بدي دارم و دچار اضطراب شديدي هستم.

جان: توني به نظر تو آيا راهي براي غلبه بر اضطراب هنگام انجام كار وجود دارد؟ من در مورد خودم، مي‌دانم كه نياز به ذخيرة مقداري انرژي براي انجام تكاليف منزل دارم، بنابراين كارها و وظايف ديگرم را بازنگري كرده و پس از خاتمة جلسة گروهي برنامه‌ريزي جديدي خواهم كرد.

توني: همين طور است، من هم بايد همين كار را بكنم.

 دراين مثال، نه تنها شاهد بوديم كه توني از اظهارات و دروندادهاي اعضاي گروه استفاده كرد، بلكه مشاهده كرديم كه اعضاي گروه نيز از اينكه توانستند به عضو ديگري از گروه كمك كنند، احساس كارامدي و مؤثر بودن داشتند.

اصلاح الگوهاي ارتباطي سازش‌نايافته

موقعيت گروهي فرصتي است براي تجربه و اصلاح يادگيري‌هاي اجتماعي در زمينة الگوهاي بين‌فردي سازش‌نايافته‌اي كه از راه تجارب اولية فرد رشد و توسعه يافته‌اند. همان‌گونه‌كه يالوم (۱۹۹۵) اشاره كرده، گروه ، جهان اجتماعي كوچكي است كه اعضاي آن با همان روشي با يكديگر تعامل برقرار مي‌كنند كه در دنياي واقعي با افراد ديگر ارتباط برقرار می­کنند. بنابراين، گروه فرصتي عالي براي يادگيري بين‌فردي ايجاد مي‌كند. اگرچه تأكيد بر فنون و مهارت‌هاي جامعه‌پذيري يكي از مؤلفه­های مهم شناخت- رفتاردرمانگري اختلال هراس اجتماعي است، با اين حال يك مؤلفة ضمني و مهم در هر نوع درمان گروهي نيز است. شناخت – رفتاردرمانگران بايد آگاهي افراد از الگوهاي بين‌فردي را افزايش دهند و اين موضوع را كه سبك هر فرد بر ديگر افراد تأثير می­گذارد، به آنها گوشزد كنند. الگوهاي بين‌فردي افراد را مي‌توان بر اساس تعامل‌هاي كنوني اعضاي گروه و درمانگراني كه با هم همكاري دارند، مشخص كرد. پس از آن درمانگر بايد بازخوردهايي به افراد بدهد، ارزيابي‌هاي سازش‌نايافتة آنان را تعديل و اصلاح كند و رفتارهای سازش‌يافته‌تري را كه در راستاي اهداف و ارزش‌هاي افراد قرار دارند، توسعه دهد. يادگيري بين‌فردي ممكن است از راه ديگر عوامل فرايند گروهي مانند آموزش گروهي و نوعدوستي نيز صورت گيرد. علاوه بر اين، رهبر گروه از فنون شناخت- رفتاردرمانگري خاصي مانند مواجهه، ايفاي نقش، مشخص كردن ارزيابي‌ها و باورهاي مهم سازش‌نايافته استفاده می­كند تا تجربة اصلاحي را در موقعيت گروهي تسهيل كند.

انسجام گروهي

از نظر يالوم (۱۹۹۵)، در گروه‌درمانگري انسجام گروهي مساوي با پيمان و توافق درماني در درمان فردي است. «انسجام گروهي» را مي‌توان به‌عنوان شرايطي تعريف كرد كه موجب باقي ماندن اعضاي گروه در گروه مي‌شود، شرايطي مانند احساس راحتي و تعلق خاطر، ارزش دادن به گروه و پذيرفته‌شدن غيرشرطي توسط ديگر اعضاي گروه (بلوچ و كروچ[۴۰] ،۱۹۸۵). يكي از وظايف مهم گروه‌درمانگران، افزايش انسجام گروهي است. گروه‌هاي داراي انسجام در مقايسه با گروه‌هاي فاقد انسجام به احتمال بيشتري شركت در گروه‌درمانگري و پذيرفته شدن غيرشرطي توسط افراد گروه، خودفاش‌سازي، احساس اعتماد و امنيت در گروه و در ميان اعضاي گروه، صداقت و حمايت بيشتر افراد گروه را تسهيل مي‌كنند و توسعه مي‌دهند (يالوم، ۱۹۹۵). گروه‌درمانگران شناختي- رفتاري مي‌توانند به‌هم پيوستگي و انسجام گروهي را با استفاده از راهبردهاي زير افزايش دهند:

  • افزايش همگوني گروه هنگام انتخاب اعضا قبل از تشكيل گروه؛
  • تشويق به شركت مداوم و منظم در جلسات گروهي؛
  • فراهم كردن محيطي امن براي خودفاش‌سازي از راه سرمشق‌دادن پذيرش يكديگر، همدلي و ارائة بازخورد سازنده و مفيد؛
  • ترويج و توسعة ارائة اطلاعات؛
  • مرتبط كردن تجربة دو عضو يا بيشتر از اعضاي گروه با يكديگر؛
  • مشاركت در فرايند گروهي در اينجا و اكنون.

پردازش هيجاني در موقعيت گروهي

موقعيت گروهي، بيان صادقانة هيجانات و پردازش هيجاني را ترويج مي‌دهد. گروه‌درمانگران شناختي- رفتاري با ايجاد تعادل در دستور جلسات گروهي از نظر پردازش احساسات و افكار در ميان اعضاي گروه در اينجا و اكنون مي‌توانند بيان احساسات و پردازش آن را به روشي ترويج دهند كه با اهداف گروه همسو باشد. به‌علاوه پردازش‌ در اينجا و اكنون به كشف و شناسايي پيش‌فرض‌ها، باورها، رفتارها و افكار خودآيند مهم كه يكي از هدف‌هاي اصلي هر مداخلة گروهي است، كمك مي‌كند. در مثال زير درمانگر در حال مطرح كردن مفهوم تحريف‌هاي شناختي است كه متوجه مي‌شود يكي از اعضاي گروه به آنچه در گروه مي‌گذرد، بي‌توجه است و در حال خط‌خطي كردن كاغذ پيش رويش است. در اين گروه بقية اعضاي گروه به کار گروهی علاقه‌مندند و به فرايند گروهي توجه كافي دارند. حتي امكان دارد بعضي از اعضاي گروه نيز متوجه عضو بي‌توجه به فرايند گروهي شده باشند. در اين شرايط درمانگر به جاي اينكه بحث دربارة تحريفات شناختي را ادامه دهد، موضوع را تغيير داده و به بحث در مورد اينجا و اكنون مي‌پردازد تا آنچه را در حال رخداد است، مورد پردازش قرار دهد.

درمانگر: قبل از اينكه به بحث دربارة موارد مربوط به هر يك از شما بپردازيم، توجه شما را به آنچه در گروه مي‌گذرد مورد بررسي قرار خواهيم داد. توني، من متوجه شدم كه حواس شما پرت است، مي‌تواني به ما بگويي موضوع چيست؟

توني: چيزي نيست.

درمانگر: خوب، ما دربارة چه موضوعي بحث كنيم تا بحث براي تو جالب باشد؟

توني: خوب، من احساس مي‌كنم موضوعي كه شما مطرح كرديد، تناسبي با مشكلات من نداشت. اين بود كه دلسرد شدم،چون فكر كردم اين شيوة درمان برايم فايده‌اي ندارد و بيشتر برايم نقش اعمال شاقه دارد، چون نمي‌دانم در کاهش اضطرابم چگونه به من كمك خواهد كرد.

درمانگر: آيا فرد ديگري در گروه وجود دارد كه اين گونه فكر كند و از درمان شدن خود مأيوس شده‌ باشد؟

پل: (سرش را مي‌خاراند).

كيت: بله، من گاهي دچار چنين حالتي مي‌شوم.

درمانگر: كيت تو براي حفظ اميدواري‌ات چه كاري انجام مي‌دهي؟

كيت: سعي مي‌كنم ذهني باز داشته باشم و خوب فكر كنم. منظورم اين است كه سعي مي‌كنم اين فرصت را براي درمان خودم از دست ندهم. اگر تلاشي نكنم، چگونه از اين اضطراب خلاص خواهم شد؟

درمانگر: توني، اينكه متوجه شدي بقية افراد گروه نيز گاهي دلسرد و دچار يأس و نااميدي مي‌شوند، چه احساسي داري؟

توني: خوب فكر كنم اين مسئله موجب شد كه احساس كنم طبيعي‌تر و بهنجارترم. كيت درست مي‌گويد. ما فقط داريم تلاش مي‌كنيم. من واقعاً چيزي براي از دست دادن ندارم، چون تاكنون زندگي من مملو از اضطراب و نگراني بوده‌ و اضطراب زندگي‌ام را تيره و تار كرده است.

در اين مثال، درمانگر موضوع بحث را از يكي از مفاهيم مهم در شناخت – رفتاردرمانگري به بحث در مورد پردازش احساسات يكي از اعضاي گروه در زمينة درمان در اينجا و اكنون عوض كرد. درمانگر با توجه كردن به جوّ هيجاني گروه و هيجان‌هاي شديد يكي از اعضاي گروه، نه تنها او را مورد توجه مجدد قرار داد و به احساسات او ارزش و اعتبار بخشيد، بلكه افقی را برای جست‌وجو و پژوهش پیش روی كل گروه قرار داد و اين مشكل را حل كرد. علاوه‌ بر اين، رها كردن عضوي از گروه كه به فرايند گروهي بي‌توجه است و در آن درگير نمي‌شود، موجب مي‌شود او تصور كند اعضاي گروه او را خوب درك نمي‌كنند و مورد حمايت قرار نمي‌دهند. نتيجة چنين مداخله‌اي این است که انسجام گروهي و حمايت افراد گروه از يكديگر افزايش يابد و افراد گروه بدانند كه درمانگر به‌عنوان رهبر گروه نسبت به حالات هيجاني آنان حساس بوده و فقط به‌دنبال آموزش مجموعه‌اي از راهبردها به آنان نيست. بدین ترتیب درمانگر نيز می‌تواند افكار خودآيند افراد نااميد گروه را در زمينة درمان (افكاري مانند اينكه گروه‌درمانگري كارايي ندارد) و دربارة خودشان كشف و شناسايي كند (اين اضطراب هرگز درمان نخواهد شد).

در اين بخش سعي كرديم عوامل مهمي را كه بيانگر مكانيسم‌هاي تغيير بوده و منحصر به گروه‌درمانگري با رويكرد شناختي- رفتاري هستند، مطرح كنيم. اين عوامل به‌طور خلاصه و همراه با تعريف عملياتي در جدول ۱-۲ آورده شده است.

جدول ۱-۲- عوامل فرايند گروهي: مكانيسم‌هاي تغيير در رويكرد شناخت- رفتار درمانگري

عوامل فرایندیتوصیفراهبرد درمانی
خوش­بینیگروه جوی به‌وجود مي‌آورد که چشم‌اندازی خوش­بینانه و امیدوارکننده در مورد غلبه بر مشکل را شکل می‌دهد.ارائة اطلاعات در زمينة کارایی رویکرد. مهیاکردن تقویت مثبت برای شرکت درگروه. تسهیل تقویت مثبت يكديگر توسط اعضای گروه. بارز و برجسته کردن پیشرفت­ها و اصلاحات صورت گرفته در اعضای گروه. استفاده از تجارب افراد گروه برای افزایش انتظارهاي مثبت. استفاده از گروه برای افزایش تغییرات شناختی در زمينة انتظارهاي افراد.


ادامة جدول ۱-۲

عوامل فرایندیتوصیفراهبرد درمانی
فراگیربودنگروه موجب آگاهی از وجود یک مشکل مشترک در ميان افراد شده، احساس تعلق را افزایش و احساس تنهایی را کاهش می‌دهد.  ربط دادن تجارب و نشانگان اعضای گروه به یکدیگر. افزايش گفت‌وگو میان اعضای گروه دربارة داشتن مشکل خاص و تلاش برای بهبود.
یادگیری گروهیگروه فرصتی است برای یادگیری­های مختلف. ارائة آموزش روان‌شناختی به روشي تعاملی. استفاده از فن سقراطی برای کمک به اعضای گروه براي کشف اطلاعات جدید. تسهیل ارائة بازخورد و توصیه به يكديگر توسط اعضای گروه. استفاده از گروه برای ارائة نظرها، دیدگاه­ها و ارزیابی­های مختلف. کمک گرفتن از درمانگر و اعضای گروه برای انجام مواجهه و ایفای نقش به‌صورت مشارکتی.
تغییر تمرکز برخودگروه دريافت کمک از ديگر اعضای گروه را افزایش داده، و توجه را از فرد به سمت گروه سوق می­دهد.افزايش روحیة حمایت از یکدیگر و اطمینان دادن به یکدیگر در اعضای گروه، ترویج ارائه اطلاعات، راهبردها و توصیه­ها در میان اعضای گروه.

[۱] – David Grant

[۲] – Jim Nageotte

[۳] – Paul Basevitz

[۴] – Susan Chang

[۵] – Michele Laliberete

[۶] – Eli Shwartz

[۷]– Beck & Weishaar

[۸]– Bieling & Kuyken

[۹]– Clark, Beck& Alford

[۱۰]– Rush, Shaw& Emery

[۱۱]– Hollon & Shaw

[۱۲]– Morrison

[۱۳]– Scott& Stradling

[۱۴]– Burlingame , Mackenzie & Strauss

[۱۵]– Robinson , Berman & Neimeyer

[۱۶]– Heimberg, Salzman, Holt& Blendell

[۱۷]– White & Freeman

[۱۸]– Safran & Segal

[۱۹]– Beck

[۲۰]– experiential

[۲۱]– encounter

[۲۲]– Burlingame

[۲۳]– Yalom

[۲۴]– Bowlby

[۲۵]– Sullivan

[۲۶]– social microcosm

[۲۷]– Bandura

[۲۸]– Fuhriman & Johnson

[۲۹]– Piper

[۳۰]– Greenberger & Padesky

[۳۱]– recapitulation

[۳۲]– Trans theoretical

[۳۳]– Rowa , Bieling

[۳۴]– Process

[۳۵]– Rose , Tolman & Tallant

[۳۶]– Glass& Arnkoff

[۳۷]– Gastonguay,Pincus, Agras & Hines

[۳۸]– Lewis

[۳۹]– Satterfield

[۴۰]– Bloch & Crouch












 


برچسبها
مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید.

بهتر است دیدگاه شما در ارتباط با همین مطلب باشد.

0