اصول و مبانی فراداستان

 مقدمه

” فراداستان” (Metafiction) گونه ای از داستان است که خودآگاهانه به شگردهای خویش اشاره می کند. فراداستان، اصطلاحی ادبی است که به کار توصیف نوشته ای روایی می آید که خودآگاهانه است و به گونه ای نظاموار، توجه خواننده را به مرتبه و جایگاه خودش به عنوان یک فرآورده ی هنری از رهگذر طرح پرسش هایی در باره ی پیوند میان داستان و واقعیت و غالباً به شکل نوعی از کنایه به نام “تعریض” (Irony) و خود افشاگری، جلب می کند. به این معنی، فرا داستان را می توان به یک نمایش تشبیه کرد که به تماشاگران خود هشدار می دهد که دارند فقط یک “نمایش” را می بینند. فرا داستان هم اجازه نمی دهد که خواننده از یاد ببرد که او فقط دارد یک “داستان” می خواند ” ( ویکیپدیا).

یکی از ساده ترین تعاریف از “فرا داستان” ، تعریف “جان بارث” ( (J. Barthاست:  ” رمانی که بیش تر، از یک رمان تقلید می کند تا از جهان واقعی “. “پاتریشیا  وُو” (Patricia Waugh) با افزودن این نکته که فرا داستان ” گونه ای از داستان نویسی است که خودآگاهانه و به طور نظاموار دقت ما را به خودش معطوف می کند و به عنوان یک فرآورده ی هنری، پرسش هایی در مورد پیوند میان داستان و واقعیت مطرح می کند ” و به این ترتیب، بر وسعت برداشت ما از فرا داستان، افزوده است . . . مطابق این تعاریف، فرا داستان به خود نه به عنوان خلق ِ گونه ی تازه ای از روایت، بلکه بازآفرینی و ارائه ی گونه ای دیگر از روایت نگاه می کند که به تعبیر ” وُو” هدفش ” کشف نظریه ای در نوشتن از رهگذر تجربه ی نوشتن است ” (کوری، ۱۹۹۵).

  1. در فراداستان ، نویسنده از شیوه های گوناگون شروع داستانش میگوید:

آنچه نظریه پردازان نقد و نظریه ی ادبی از آن به جنبه ی “خود ارجاعی”  ((Self-referential در “فرا داستان” تعبیر می کنند، جز همان نکات یاد شده در بالا نیست. “وُو” در باره ی فراداستان ی مانند صید ِقزل آلا در آمریکا (Trout Fishing in America) نوشته ی “ریچارد براتیگان” (R. Brautigan) در سال ۱۹۶۷می نویسد:

” چنین آثاری می کوشند ساختارهای زبان شناختی را جانشین هنجارهای داستان  کنند یا اشکال قدیمی داستان پردازی را به کار ببرند و خواننده را ترغیب کنند که بر آگاهی و برداشت خود از قراردادهای ادبی، خط بطلان بکشد ” (وُو، ۱۹۸۴، ۴).

 

 

“لیوتار” ((Lyotard شاخصترین فیلسوفی است که به این دقیقه پرداخته است. او میگوید روایتهای کلان، باورهایی از نوع مسیحیت، مارکسیسم و کوشش “روشنگری” (Enlightenment) برای فراهم آوردن شبکه هایی از توجیه و تعلیل برای هر چیز، وافی به مقصود نیست. یک چنین روایتهایی، جنبشی آینده گرایانه ((teleological برای توصیف عصری است که به تحقق تساوی و برقراری عدالت اجتماعی و در آخرین داوری، به انقلاب و شناخت علمی و تغییر طبیعت و محو نابخردی و شر باور دارد. “لیوتار” می نویسد: چشم انداز دنیای معاصر برعکس، از رسیدن ما به روایتهای خُرد حکایت دارد. گفتمان دنیای معاصر غرب به طور مشخص، ناپایدار، تکه پاره و پراکنده است و اصلاً چشم انداز امیدوار کننده ای ندارد. “روایتهای خرد” پراکنده و مقطعی است. کلّی نگر و آینده نگر نیست. اکنون دیگر زمانی نیست که آرای “مارکس” (Marx) دایر بر محو جامعه ی طبقاتی و رهبری زحمتکشان خلق و نظریات “هگل” ((Hegel اعتباری داشته باشد. نهاد سلطنت در انگلستان تا سطح یک “نمایش تلویزیونی آبکی” ((Soap-Opera تنزل یافته و نهاد ریاست جمهوری در “ایالات متحد آمریکا” چیزی بیش از بازیهای ستارگان سینما از نوع “ریگان” ((Reagan از یک سو و ترّهات “گلی بگوییم و گلی بشنویم” (Chat-show host) در مورد نمایشهای انتخاباتی “کلینتون” ((Clinton نیست ” (بنت؛ رایل، ۱۹۹۵، ۱۸۲-۱۸۱).

  1. در فراداستان، داستان کارآگاهی هم ی می شود:

پیشتر گفته ایم که در این رویکرد ادبی – فلسفی، داستان فاقد یگانگی مضمون است و افزون بر این، مانند اسفنجی است که همه ی “انواع ادبی” ((Genres پیش از خود را هم یکجا جذب میکند و ساختاری “چهل تکه” دارد. این نوع ادبی، کشکولی است که همه چیز در آن می توان یافت: از جِد گرفته تا هزل، از “طنز” و “تعریض” ((Irony گرفته تا قطعات “کارآگاهی” ((Detectiveness، از “تراژدی” ((Tragedy تا “کمدی” ((Comedy، از مقاله ((Essay تا مضامین فلسفی و علمی و سرانجام از مقوله هایی که هم نخبگان در می یابند هم آنچه به کار عوام می آید. “نوع ادبی” چیره بر ساختار رمان مورد خوانش ما “کارآگاهی” است، زیرا “بربست” قرار است از “استکهلم” به “سلیمانیه” بازگردد و در باره ی یکی از کشته شدگان پروژه ی انقلاب به نام “ریباز” تحقیق و تفحص کند و دریابد که آیا او زنده است یا نه و این که  دستنوشتهای او را می توان یافت یا خیر؟ “وُو” در “فراداستان” به نکاتی اشاره میکند که به خاطر مخدوش بودن ترجمه ی فارسی، به مندرجات آن اشاره میکنم:

” وُو داستان کارآگاهی را قالبی ترین فورم داستان عامه پسند میداند و تودوروف آن را “شاهکار ادبیات عامه پسند” معرفی میکند، زیرا از نظر ادبی، کمتر به تغییر تن در میدهد. در فراداستان، پیرنگ داستان به گونه طرح می شود که خواننده را در حالت هول و ولا نگه میدارد؛ “تنش” در آن به اوج خود میرسد؛ رازی در آن مطرح می شود که کارآگاه و خواننده هر دو باید آن را کشف کنند. حل معمای قتل، مرتب به تعویق می افتد تا این که کارآگاه در پایان به یاری هوشیاری و فراست خود، معما را حل و مجرم را بازداشت میکند ” (وُو، ۱۳۹۰، ۱۱۹-۱۱۸).

  1. فراداستان ، با تار و پود اغراق، خیالبافی و جعل بافته شده است:

“فراداستان ” با رویگردانی از واقعیت بیرونی و شناور شدن در ذهن سیّال نویسنده، مرز میان “واقع” و “خیال” و  “حقیقت” و “مَجاز” را مخدوش و به “اغراق” آهنگ میکند. “وُو” می نویسد:

” برخی رمانهای معاصر با تغییرات مفرط و تا حدّی بافت و چهارچوب (به عنوان نمونه ی تغییر از واقعگرایی به فانتزی) برساخته میشوند، لیکن بدون هیچ گونه تفسیر فرازبان شناختی و هیچ توضیحی برای پیش بردن گذر از این یکی به دیگری. . . “صد سال تنهایی” (۱۹۶۷) رمان گابریل گارسیا مارکز از طریق این گونه تغییر بافت، تأثیر غریبی ایجاد میکند. در این رمان، شخصیتهایی که علی الظاهر واقعگرایانه ترسیم شده اند، ناگاه به شیوه هایی خیالپردازانه یا فانتاستیک عمل میکنند. شخصیتها میمیرند و به زندگی بازمیگردند؛ یا آدمی به دلیل نافرمانی از والدینش [ که نباید با محارم ازدواج کرد ] به ایگوآنا [= نوعی سوسمار] تبدیل می شود ” (وُو، ۵۷).

  1. فراداستان ، با باورش به بلاتکلیفی شناخته می شود:

“بلاتکلیفی و پا درهوایی” ((Undecidability یعنی ناتوانی از تصمیمگیری و گزینش میان دو یا چند تفسیر متناقض در یک مورد خاص است. منطق کلاسیک بر هنجار عدم تناقض استوار بود؛ به این معنی که چیزی واحد در زمانی واحد نمی تواند دو چیز مختلف (این یا آن) و متضاد (سفید و سیاه) باشد. یسم بر شیوه هایی تأکید دارد که مطابق آنها این قانون را می توان “کَان لم یَکن” تلقی کرد و آن را به حالت تعلیق درآورد. بلاتکلیفی، باعث تکه پارگی متن و اختلال در رسا بودن معنی آن می شود و راه را برای نرسیدن به قطعیت و حتمیّت و دلالتگری هموار می کند (بنت؛ رایل، ۱۷۹).

منابع:

  1. عباسی، خلیل. نقد و بررسی “نگاه” در مطبوعات. به نقل از “پایگاه خانه ی کتاب کُردی”، ۱۲۹۹٫
  2. محمد، عطا. انار و فرشته. ترجمه ی رضا کریم مجاور. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۹۸٫
  3. محمدپور، کاوان. مقدمه ای بر ادبیات داستانی کردستان عراق در “وینِش” سایت معرفی کتاب، بی تا.
  4. ————-. جریان شناسی ادبیات داستانی کُردی در ایران. وبگاه “وینش” سایت معرفی کتاب، بی تا.
  5. وُو، پاتریشیا. فراداستان. ترجمه ی شهریار وقفی پور. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۹٫
  6. Bennet, Andrew; Royle, Nicholas. An Introduction to Literature and Theory: Key Critical Concepts. Prentice Hall, Harvester Wheatsheaf, 1995.
  7. Currie, Mark (Ed.). Introduction to Metafiction. New York: Longman Group. 1995.
  8. Jung, Carl Gustav. The Integration of the Personality, Farrar & Rinehart, 1939.
  9. ————–. Psychology and Religion.in: Collected Works. Vol. 11, West and East, 1938.
  10. Nye, Joseph. Globalism versus Globalization, Cited in: Wikipedia: the free encyclopedia, 2002, Retrieved 2017.
  11. Rashid, Noah Marshall; Schnable, Sarah. Metafiction and JM Coetzee’s Foe. March 22, 2001.
  12. Smaragdis, Joyce. Borges: The Blind Visionary.
  13. Waugh, Patricia. Metafiction: The Theory and Practice of Self-conscious Fiction. London:
  14. Methuen, 1984.
  15. Wikipedia: the free encyclopedia, Metafiction,
  • softmec
  • هیچ
  • 30 بازدید
  • 26 نوامبر 21
برچسبها
محصولات مرتبط

دیدگاهی بنویسید.

0