پایان نامه تبیین چگونگی بلوغ فکری بشر در عصر ظهور با توجه به روایات

با خرید این فایل میتوانید به فایل کامل ورد قابل ویرایش دسترستی داشته باشید

چکیده

آنچه اين پژوهش به آن مي پردازد چگونگي رشد فكري و عقلي انسان ها در جامعة عصر ظهور است كه با توجه به روايات ميخواهد جوابي قانع كننده براي اين پرسش بيابد و چيزي كه بر اهميت اين مسأله مي افزايد آن است كه با توجه به اوصاف بي شمار و زيباي جامعة مهدوي، گاهي چگونگي رشد عقلي و پرتو آن يعني رشد فكري پس از ظهور امام زمان(عج ) در حاشيه قرار ميگيرد و همة كارها به دست اعجاز سپرده مي شود. لذا اين تحقيق مدار رشد عقلي و شعاع آن يعني رشد فكري را در منظومة مهدوي مشخص م يسازد و با تكيه بر جايگاه اعجاز حريم چند عنصر را حفظ مي كند: الف) عنصر اختيار انسان، ب) عنصر سنن لایتغیر نظام هستي، ج) عنصر تكليف و مسئوليت انسان و در ارتقاء عنصر خوش بيني نسبت به آينده و عمق بخشي معارف مهدوي ميكوشد و با توجه به روايات و آراء انديشمندان در اين زمينه، چگونگي رشد فكري و عقلاني جامعة مهدوي را موهبتي – اكتسابي مي داند و در چارچوب همين أمر، دو شاخص عمده را برمي شمارد كه رشد فكري و عقلاني را در همين مسير تعريف مي كنند: ۱) بازگشت به قرآن ۲) بازگشت به فطرت، روش تحقيق در اين پژوهش به صورت كتابخانه اي است.

واژگان كليدي: رشد فكري، مهدويت، جامعة عصر ظهور

 

 

فهرست مطالب

فصل اول. ۱

کلیات پژوهش.. ۱

۱-۱- بیان مساله. ۲

۲-۱- ضرورت و اهمیت تحقیق. ۳

۳-۱- سابقه پژوهش.. ۴

۳-۱- سوالات پژوهش.. ۴

۴-۱- فرضیات تحقیق. ۴

۵-۱- هدف پژوهش.. ۵

۶-۱- روش تحقیق. ۵

فصل دوم ۵

مصادیق رشد فکری در جامعه عصر ظهور و رابطه آن با عقل. ۵

۱ – ۲ – مقدمه. ۶

۲ – ۲ – اقسام عقل. ۷

۱ – ۲ – ۲ – عقل نظری.. ۸

۲ – ۲ – ۲ – عقل عملی. ۸

۳ – ۲ – ۲ – عقل ابزاری.. ۸

۲ – ۲ – ۲ – عقل عملی. ۹

۳ – ۲ – ۲ – عقل ابزاری.. ۱۰

۳ – ۲ – رشد عقل نظری.. ۱۱

۴ – ۲ – رشد عقل عملی. ۱۴

۱ – ۴ – ۲ – امنیت.. ۱۶

۲ – ۴ – ۲ – عبادت.. ۱۶

۳ – ۴ – ۲ – عدالت.. ۱۶

۴ – ۴ – ۲ – دوری از گناه ۱۷

۵ – ۲ – رشد عقل ابزاری.. ۱۸

۶ – ۲ – نتیجه گیری.. ۲۰

فصل سوم: ۲۱

بررسی روایت رشد عقلی و فکری.. ۲۱

۱ – ۳ – مقدمه. ۲۲

۲ – ۳ – بررسی متن و سند حدیث.. ۲۳

۳ – ۳ – بررسی محتوای حدیث از دیدگاه متقدمین و معاصرین. ۲۵

۱ – ۳ – ۳ دیدگاه متقدمین: ۲۵

۱ – ۱ – ۳ – ۳ – ملاصدرا ۲۵

۲ – ۱ – ۳ – ۳ – ملا محمد صالح مازندرانی. ۲۶

۱ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – اشکال اول. ۲۷

۱ – ۱ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – پاسخ شعرانی. ۲۸

۲ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – اشكال دوم ۲۸

۱ – ۲ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – جواب شعرانی. ۲۸

۳ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳. ۲۸

۱ – ۳ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳. ۲۸

۳ – ۱ – ۳ – ۳ – فیض کاشانی. ۲۹

۴ – ۱ – ۳ – ۳ – علامه محمد باقر مجلسی. ۳۰

۲ – ۳ – ۳ – دیدگاه معاصرین. ۳۱

۱ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمود طالقانی. ۳۱

۲ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمد کاظم قزوینی. ۳۲

۳ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله حاج شیخ علی سعادت پرور (پهلوانی تهرانی) ۳۳

۴ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله جوادی آملی. ۳۳

۵ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمد صدر. ۳۴

۱ – ۵ – ۲ – ۳ – ۳ – مشکلات مختص به تاریخ پس از ظهور. ۳۵

۲ – ۵ – ۲ – ۳ – ۳ – راه حل برون رفت از مشکلات.. ۳۵

۶ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله محمد امامی کاشانی. ۳۷

۴ – ۳ نتیجه گیری.. ۴۰

فصل چهارم: ۴۱

چگونگی رشد فکری و عقلانی در جامعه عصر ظهور و راهکارها ۴۱

۱ – ۴ – مقدمه. ۴۲

منابع. ۷۴

 

 

 

 

فصل اول

کلیات پژوهش

 

 

۱-۱- بیان مساله

در فرهنگ ديني ما دنيا مدرسه رشد است و خداوند متعال آنچه را كه زمينه ساز رشد و تحول در انسان بوده است را براي او مهیا ساخته است. پيامبري دروني به نام عقل كه چراغ هدايت است در وجود انسان به امانت سپرده است تا با پرتو افشاني آن مسير حق از باطل تشخيص داده شود و از شعاع آن فكر انسان با تهيه مقدماتي صحيح بدون دخالت وهم راه أبديت در پيش گيرد اما از آنجا كه عقل به تنهايي قادر نيست ما را به سعادت برساند و موانعي نيز او را تهديد مي كند تا از فروغ آن بكاهد. لذا خداي متعال انبياء و اولياء را كه حجت بالغه الهي هستند در هر دوره و عصري به مدد و ياري عقل فرستاده است تا هم غبار از چهره عقل بزدايند وهم آن مسيرهايي را كه عقل توان گام نهادن در آن ها را ندارد با سراج وحي نور افشاني كنند و با نشان دادن راه به عقل و يا اگر زمينه مساعد بود و قابليت قابل فراهم بود با رساندش به مقصد و مطلوب او را در اين مسير رشد همراهي نمايند)اقبال لاهوري، ب يتا: ۱۴۵.(

در متون ديني و فرهنگ روايي ما نقطه اوج اين رشد و تعالي انسان جامعه اي است كه آن را سا لها پيش انبياء و اولياء وعده داده اند و حتي سيماي آن جامعه را وصف كرده اند و يكي از اوصاف كه چهره درخشاني هم دارد رشد عقلي آن جامعه است كه با ظهور امام عدل و عقل انسان هايي كه در مدرسه رشد دنيا چند واحد از اين درس را گذ رانده اند و آماده شكوفايي بيشتر هستند با رهنمود وعنايت آن امام رشيد، مراحل بعدي اين سير را طي نمايند، و اين نوشتار به واكاوي اين مسأله مي پردازد كه رشد عقلي در اين جامعه متمدن و شكوفا در پرتو روايات چگونه مراحل بعدي سير خود را طي خواهد كرد و به دنبال رشد عقلي فكر انسان نيز از تحت ولايت وهمْ خارج خواهد شد و با رهبري عقل از درون و امام عقل يعني امام زمان(عج) از بيرون در تهيه مقدمات صحيح در حلّ هر مسأله اي با دقت و سرعت بيشتري عمل خواهد كرد)رضانژاد، ۱۳۷۸ : ص (۶۲

در جامعه عصر ظهور امام زمان(عج) چه تحولي به وجود مي آيد كه از بركت آن بشريت به بلوغي میرسد كه سرآغاز آن از كوچه باغ انديشه است وگام به گام مسير توسعه و پيشرفت در تمامي ابعاد انسان پيموده مي شود؟(زرین‌کوب ۱۳۸۱ : ۲۳۲ و۲۳۳)

به عبارت ديگر؛  چگونه انديشه خام بشريت فرايند رشد عقلي را به سرانجام خواهد رساند واز پرتو آن جامعه اي ايده آل و مدينة فاضله اي كه موعود تمامي انبياء و اولياء و متفكرين بشر بوده است برپا خواهد شد؟

رشد فكري و عقلي در جامعه عصر ظهور چگونه است و راهكارهاي آن چيست؟

آنچه اين پژوهش دنبال مي كند چگونگي رشد فكري و عقلي انسان ها در جامعة عصر ظهور است كه جمال آن را مي خواهد در آينه روايات نظاره گر باشد.

۲-۱- ضرورت و اهمیت تحقیق

وقتي انسان به سيماي جامعه مهدوي در فرهنگ جامع روايي نظر مي كند اوصاف بي شماري از ساختار آن، چشم را خيره مي كند و به نظر مي رسد كه آن كمالات و جمالات گاهي نقش عقل را تحت الشعاع قرار مي دهد. چنان كه گويي عقل هيچ وظيفه اي چه در زمينه سازي و برپايي آن دولت كريمه و چه در آن عصر طلايي برعهده ندارد و يا نقش آن خيلي كم رنگ و ناچيز است و اينكه آن مدينه فاضله همه چيزش به صورت خارق العاده به وقوع مي پيوندد و مسير توسعه و رشد را طي م يكند. لذا ميطلبد كه محقق علوم اسلامي و انساني عزم خود را به اولوا العزمان عالَم گره بزند و به واكاوي اين مسأله بپردازد كه اين پيامبر دروني يعني عقل و شعاع برخواسته از آن يعني فكر چه فرايند رشدي را در جامعه عصر ظهور طي خواهد كرد و خواه ناخواه جايگاه عقل در كنار نقل روشن خواهد شد و چنين تحقيقي قطعاً ما را از افراط و تفريط در اين موضوع باز خواهد داشت و از پرتو اين پژوهش فكر ما نيز در مدار صحيحي كه ضامن سعادت دنيا و آخرت است به حركت خويش ادامه خواهد داد و با أخذ مقدماتي كه منتج مي باشد تحولي شگفت به وجود خواهد آورد(زرین‌کوب ۱۳۸۱ : ۲۳۲ و۲۳۳).

۳-۱- سابقه پژوهش

با تفحص در منابع موجود، كتابي مستقل تحت اين عنوان يافت نشد هر چند در لابلاي مقالات و نشريات به طور موجز گاهي اشاره اي به اين موضوع شده است . به عنوان نمونه در مقاله مهدویت و عقل گرایی از زاویه خاص به این مطلب پرداخته است. ولی وافی به مقصود نمی باشد اما در این میان پایان نامه تا انجایی که به ان دسترسی داشته ایم یک مورد با توجه به نقش عقل وعلم در زمينه سازي براي ظهور امام مهدي عليه السلام پرداخته است. که تا حدودی به جایگاه عقل و پرتو آن یعنی فکر و نقش موثر آن در زمینه سازی برای ظهور اشاره می کند که البته به بحث پیش از ظهور مربوط می شود. یک نمونه دیگر نیز به تکامل عقول در جامعه مهدوی آن هم پس از ظهور اشاره کرده است(مطهری،۱۳۹۱: ۶۰).

۳-۱- سوالات پژوهش

آيا رشد فكري وتوسعه و تعميق آن معلول اسباب ظاهري خواهد بود يا روند ديگري را طي خواهد كرد؟

با توجه به روايات فرايند رشد فكري انسان ها در جامعه عصر ظهور چگونه خواهد بود؟

۴-۱- فرضیات تحقیق

مصاديق كلان رشد فكري در جامعة عصر ظهور يا زير مجموعة عقل نظري و ابزاری می باشد.

رشد عقلي و فكري در جامعة عصر ظهور به صورت موهبتي  اكتسابي است.

۵-۱- هدف پژوهش

تبیین چگونگی بلوغ فکری بشر در عصر ظهور با توجه به روایات.

۶-۱- روش تحقیق

توصیفی- تحلیلی می باشد. روش و ابزار گردآوري اطلاعات  فیش برداری وگرآوری داده ها ازمنابع کتابخانه ای می باشد.

 

 

فصل دوم

مصادیق رشد فکری در جامعه عصر ظهور و رابطه آن با عقل

 

 

 

 

 

 

 

 

۱ – ۲ – مقدمه

آنچه در جهان خلقت ظهور کرده است همه پاسخ به یک نیاز از نیازهای انسان بوده است که نماد کلی آن جامعه با سازمانها و نهادها و زیر مجموعه های دیگر است و جامعه مهدوی هم که سرآمد همه جامعه ها و نقطه اوج رشد و شکوفایی جوامع است برای تمام نیازهای انسان پاسخی در خور ستایش خواهد داشت و جامعه ای تک ساحتی نخواهد بود چرا که انسان تک ساحتی نمی باشد پس هم در بعد پرستش انسان و هم در بعد اخلاق در جامعه و هم در بعد عدالت خواهی و عدالت محوری و هم در زمینه اقتصادی و بهره مندی از رفاه مناسب و هم در بعد پیشرفت علم و خلاصه در بعدمعاش و معاد انسان حرف ها و برنامه ها دارد و آنچه به این روند رو به رشد سرعت و دقت خواهد بخشید عقل متكامل و رشد یافته انسان از درون و امام عقل، مهدی موجود موعود عليه السلام از بیرون است و با توجه به چند بعدی بودن انسان، رشد فکری او نیز که از پرتو عقل رشد یافته در مدرسه وحی روندی صعودی داشته، در یک ساحت و زمینه منحصر نخواهد گشت اما آنچه از مصادیق رشد فکری در این نوشتار ارائه می گردد انحصار عقلی ندارد و هریک از مصادیق نوعی وابستگی و سامان بخشی به مصداق دیگر دارند و همدیگر را متكامل و متصاعد می سازند  (مطهری، ۱۳۷۸، ج۱۵: ۹۹۹)

آنچه که شاخص در زمینه های رشد فکری است و روایات ما ظهور آنها را در جامعه مهدوی نوید داده اند از این قرار است:

ارشد فکری در مبدأ شناسی و معاد شناسی و راه و راهنما شناسی ۲. رشد فکری در برپایی عدالت. ۳. رشد فکری در بعد اخلاق. . رشد فکری در اجرای امنیت. ۵.رشد فکری در علم و تکنولوژی. ۶. رشد فکری در شکوفایی اقتصاد. و….. اما رابطه این شاخص های کلان با عقل در چیست؟ آیا این محورهای کلان برای توسعه در جهان هستی از عقل، سرمایه لازم را اخذ کرده اند و این عقل رشد یافته به هدایت وارشاد امام مهدی (ع) است که چنین بستری را برای عمران و آبادانی زمین مهیا نموده است؟ در این فصل به این موضوع خواهیم پرداخت(الهی نژاد، ۱۳۸۶: ۲۱)

برای آن که پیوند این مصادیق رشد فکری در جامعه مهدوی با عقل تبیین شود توضیح کوتاهی پیرامون اقسام عقل میدهیم و پس از آن به رابطه این شاخص های کلان با اقسام عقل اشاره می کنیم تا مباحث از حالت گسستگی به پیوندی مبارک نائل آیند (الهی نژاد، ۱۳۸۶: ۲۱)

۲ – ۲ – اقسام عقل

مقوله عقل را می توان با رویکردهای مختلف، به انواع گوناگونی تقسیم کرد؛ برای نمونه با یک نگاه، به نظری و عملی تقسیم می شود. و از نگاه دیگر به ابزاری و معرفتی متمایز میشود. و با نگاه سوم می توان آن را به عقل استدلال گرا و شهودگرا و نیز عقل کلی – قیاسی و عقل جزئی – استقرایی” تقسیم کرد. و در مکتب اسلام برخلاف مکاتب دیگر، عقل دوسویه و دو بعدی است یعنی هم کارها و امور انسانها را سرو سامان می دهد و هم جهت کارها را از لحاظ خوب و بد برای بشر بازگو می کند و در اقسام عقل – أعم از نظری، عملی و ابزاری و… – تعادل برقرار کرده است نه اینکه توجه ویژه ای به عقل ابزاری و تجربی کرده و از عقل نظری و عملی و غافل باشد و یا بالعکس، بلکه عقل ابزاری که از آن به عقل معاش تعبیر می شود و در ارزش گذاری افعال خنثی می باشد، همراه عقل نظری و عملی که معرفت در افکار و تمییز در افعال به انسان می دهند، در خدمت انسانها قرار می گیرند» (فیروزآبادی، ۱۳۸۶-۱۳۸۷: ۳۱-۳۲)

۱ – ۲ – ۲ – عقل نظری

عقل نظری به نیرویی گفته می شود که در وجود انسان قرار داده شده و انسان به وسیله آن به دنبال کسب معرفت و شناخت می رود. و به تعبیر دیگر، عقل نظری از مقوله علم و معرفت است و با هست و نیست و بود و نبود سروکار دارد و به وسیله آن، جهان بینی و معرفت به مبدأ و معاد حاصل میشود (۵).

۲ – ۲ – ۲ – عقل عملی

مقابل عقل نظری است و موضوعات آن غیر از موضوعات عقل نظری است و درباره موضوعاتی بحث می کند که براساس اراده انسان شکل می گیرد؛ مانند بایدها و نبایدهای مسائل اخلاقی، حقوق فردی و اجتماعی و مقررات و نظام های بشری، پس آنچه انسان از معلم و مبادی عالیه درک می کند و می پذیرد به وسیله عقل نظری ادراک می کند و آنچه انسان انجام میدهد و در مادون اثر می گذارد به واسطه عقل عملی است. جهتی که در اثر آن از مافوق فیض را دریافت می دارد عقل نظری است و جهتی که فیضهای یافته را در مادون پیاده می کند، عقل عملی است» (فیروزآبادی، ۱۳۸۶-۱۳۸۷: ۳۱-۳۲)

۳ – ۲ – ۲ – عقل ابزاری

عقل ابزاری، به معنای اتخاذ و انتخاب کارآمدترین وسیله و روش برای رسیدن به هدف است و نیز جهت گیری اصلی آن، تسلط آدمی بر طبیعت می باشد (هرسیج و صادقی: ۱۳۸۱، ۵۹-۶۰)

چنانحه از اقسام عقل به دست می آید، آثار عقل نظری، جهان شناسی، – نی ۱۲۵ / ۴۷ شناسی، معاد و فرجام شناسی و… است و آثار عقل عملی رشد ایدئولوژی و باید و نبایدهای اخلاقی، تهذیب نفس و پرورش روح، عبادت و بندگی خدا است و آثار عقل ابزاری، رشد صنعت، تکنولوژی و تسلط بشر بر طبیعت و کیفیت بهروری از آن می باشد. آنچه این نوشتار دنبال می کند و آن را از عقلانیت مدرن ممتاز می سازد این است که عقلانیت عصر ظهور به حالت تعادل می رسد یعنی کنار رشد صنعت و تکنولوژی که محصول عقل ابزاری است عقل نظری (جهان بینی) و عقل عملی (ایدئولوژی) نیز به تناسب آن، رشد و ترقی می یابند (هرسیج و صادقی: ۱۳۸۱، ۵۹-۶۰)

اکنون به نمونه هایی از رشد یافتگی عقل نظری، عقل عملی و عقل ابزاری در زمان حکومت جهانی مهدوی اشاره خواهیم کرد و آن را با مصادیق رشد فکری و شاخص های کلان آن مرتبط خواهیم ساخت تا نقش عقل در این میان روشن شود و شعاع مصادیق رشد فکری پیمانه زمان ما را نیز آکنده از چنین گوهرهایی نماید و روزنه ای به جامعه مهدوی باز نماییم (فیروزآبادی، ۱۳۸۶-۱۳۸۷: ۳۱-۳۲).

۲ – ۲ – ۲ – عقل عملی

مقابل عقل نظری است و موضوعات آن غیر از موضوعات عقل نظری است و درباره موضوعاتی بحث می کند که براساس اراده انسان شکل می گیرد؛ مانند بایدها و نبایدهای مسائل اخلاقی، حقوق فردی و اجتماعی و مقررات و نظام های بشری، پس آنچه انسان از معلم و مبادی عالیه درک می کند و می پذیرد به وسیله عقل نظری ادراک می کند و آنچه انسان انجام میدهد و در مادون اثر می گذارد به واسطه عقل عملی است. جهتی که در اثر آن از مافوق فیض را دریافت می دارد عقل نظری است و جهتی که فیضهای یافته را در مادون پیاده می کند، عقل عملی است» (کارگر، ۱۰۶:۱۳۹۲).

۳ – ۲ – ۲ – عقل ابزاری

عقل ابزاری، به معنای اتخاذ و انتخاب کارآمدترین وسیله و روش برای رسیدن به هدف است و نیز جهت گیری اصلی آن، تسلط آدمی بر طبیعت می باشد (مجلسی، ۱۴۰۴ ج۵۷ : ۲۱۳).

چنانچه از مفهوم شناسی اقسام عقل به دست می آید، آثار عقل نظری، جهان شناسی، هستی شناسی، مبدأ و خداشناسی، معاد و فرجام شناسی و… است و آثار عقل عملی رشد ایدئولوژی و باید و نبایدهای اخلاقی، تهذیب نفس و پرورش روح، عبادت و بندگی خدا است و آثار عقل ابزاری، رشد صنعت، تکنولوژی و تسلط بشر بر طبیعت و کیفیت بهروری از آن می باشد. آنچه این نوشتار دنبال می کند و آن را از عقلانیت مدرن ممتاز می سازد این است که عقلانیت عصر ظهور به حالت تعادل می رسد یعنی کنار رشد صنعت و تکنولوژی که محصول عقل ابزاری است عقل نظری (جهان بینی) و عقل عملی (ایدئولوژی) نیز به تناسب آن، رشد و ترقی می یابند  (امام خمینی، ۱۳۸۶، ج۵ : ۲۸۳).

اکنون به نمونه هایی از رشد یافتگی عقل نظری، عقل عملی و عقل ابزاری در زمان حکومت جهانی مهدوی اشاره خواهیم کرد و آن را با مصادیق رشد فکری و شاخص های کلان آن مرتبط خواهیم ساخت تا نقش عقل در این میان روشن شود و شعاع مصادیق رشد فکری پیمانه زمان ما را نیز آکنده از چنین گوهرهایی نماید و روزنه ای به جامعه مهدوی باز نماییم (نعمانی،۱۳۹۷: ۲۰۰).

۳ – ۲ – رشد عقل نظری

از آنجا که عقل نظری از مقوله شناخت است بر این اساس هرگاه در جامعهای شناخت و معرفت به حقایق و هستی بیشتر باشد نشان از رشد و تعالی عقل نظری مردم در آن جامعه است. البته در میان حقایق و هستی ها، عالی ترین وجود و هستی، از آن خداوند متعال است پس هرگاه عقل نظری مردم رشد کرد، خداشناسی و ماوراء شناسی میان مردم بیشتر می شود چنانکه پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «آگاه باشید! به راستی که خردمندترین مردم، بنده ای است که پروردگارش را بشناسد وفرمانش برد»  (کارگر: ۱۰۷:۱۳۹۲).

آنچه از روایات معصومین (ع) درباره زندگی مردم در دوران پس از ظهور برداشت می شود این است که مردم از نظر خداشناسی در حد عالی قرار دارند در واقع همان رشد و تعالی عقل نظری در میانشان جاری است (مجلسی، ج۵۲: ۱۲۲) .

برای تثبیت این موضوع به چند روایاتی که به خداشناسی مردم عصر ظهور اشاره دارد، می پردازیم.

امام رضا(ع) در تفسیر آیه «له أسلم من في السماوات و الأرض طوعا وكرها» فرمودند: در حق قائم نازل شده است. چون ظهور کند به کافران و مرتدان مشرق و مغرب، اسلام را عرضه می کند. تا اینکه در شرق و غرب جهان کسی باقی نباشد، جز معتقدان به یکتایی خدا » (قندوزی‌حنفی، ج۳: ۱۶۹) .

در روایت دیگر می فرماید: «خداوند به دست او زمین را از لوث کافران و منکران پاک می کند، زمین زیر پایش می پیچد و هر کار سختی برای او آسان می شود» (ملکی فر، ۱۳۸۶: ۱۲۴).

روشن است وقتی که بساط کفر و انکار خدا از روی زمین برچیده شد نقیض آنکه همان خداشناسی و معرفت به خدا است جای آن را پر می کند این همان تعریفی از رشد یافتگی عقل نظری است (بهروزی لک، ۱۳۹۲: ۱۱ـ۱۲).

از امام باقر (ع) نیز در روایتی به مضمون فوق نقل شده است: روی زمین نقطه ای نمی ماند جز اینکه در آن، ندا داده میشود: اشهد أن لا إله إلا الله…

همچنین روایات بسیاری از معصومین نقل شده که برخی از آنها به صورت صریح و برخی به صورت تلویح به مسأله رشد عقل نظری مردم در آن دوران پرداخته اند که از باب نمونه به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

امام باقر (ع) در روایتی به صراحت به موضوع رشد عقل نظری اشاره می فرماید که رشد عقل نظری زمینه ساز رشد عقل عملی و جهت و سمت و سوی مثبت دادن به رشد عقل ابزاری است و در فصل آینده به این روایت شریف که محل نظر است خواهیم پرداخت اما در این قسمت به صورت سطحی از آن عبور می کنیم و آن روایت چنین است: «هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان گذارد تا خردهای آنها بیشتر شده و فکرشان کامل گردد» (کامل سلیمان، ۱۴۰۱: ۲۲۴)..

از امام صادق (ع) نیز نقل شده است که: به انسان های دوران بعد از ظهور آن اندازه حکمت داده میشود که زن در خانه اش بر اساس کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) قضاوت می کند.) (کارگر، ۱۰۶:۱۳۹۲).

از روایت فوق دو مطلب به صورت صریح برداشت می شود: نخست گسترش معرفت و حکمت، دوم، گسترش اسلام شناسی که میان همه مردم و سطوح مختلف آنها أعم از زن و مرد، کوچک و بزرگ و… مطرح خواهد بود  (امام خمینی، ۱۳۸۶، ج۵ : ۲۸۳).

در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین (ع) پیرامون آینده بشریت و رشد حکمت در آن دوران، چنین نقل شده است، «بدانید آن کس از ما (حضرت مهدی(ع)) که فتنه های آینده را دریابد با چراغی روشنگر در آن، گام می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر اکرم (ص) و امامان(ع)) رفتار می کند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد کند. سپس گروهی برای درهم کوبیدن فتنه ها آماده میشوند و چونان شمشیرها صیقل می خورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد، و در گوش هاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان، جام های حکمت سر می کشند» (مجلسی، ۱۴۰۴ ج۵۷ : ۲۱۳).

بنابراین یکی از خصوصیات جامعه مهدوی طبق این چند روایت گسترش حکمت در آن جامعه است.

قرآن در آیاتی چند به مقوله حکمت پرداخته و پیامبران و اولیاء الهی را از کسانی میداند که به حکمت مزین بوده و نیز مسئولیت تعلیم و ترویج حکمت میان مردم را عهده دار بوده اند به چند آیه اشاره می کنیم:

فقد أتينا أل ابراهيم الكتاب و الحكمة » به حقیقت ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم» يؤتي الحكمة من يشاء ومن يؤت الحكمة فقد أوتي خيرا كثير ) » (نعمانی،۱۳۹۷: ۲۰۰).

خدا به هر کس بخواهد حکمت می بخشد و به هرکس حکمت داده شود به يقين، خیری فراوان داده شده است».

هو الذي بعث في الأميين ولا منهم يتلوا علیهم آیاته ونگيهم ويعلمهم الكتاب و الحكم »  (کارگر: ۱۰۷:۱۳۹۲).

دوست آن کس که میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان کند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد». آیت الله جوادی آملی درباره حکمت و اقسام آن می گوید:  (کارگر: ۱۰۷:۱۳۹۲).

حکمت نظری درباره هست، نیست و بود و نبود حقایق جهان تکوین بحث می کند و نیز حکمت عملی درباره باید و نباید اخلاقی، فقهی و حقوقی نشئه اعتبار بحث می کند. چون هر کدام صرفأ مطلبی علمی اند و طبق اصطلاح رایج، مدرک آنهاء عقل نظری است ممکن است مؤمن و منافق هر دو به آنها راه یابند؛ لیکن چون منافق، فاقد عقل عملی است و به آنچه می داند، باور و ایمان ندارد و نیز طبق آنها عمل نمی کند لذا ممکن است حکمت نظری و نیز حکمت عملی که هر دو دانش مخصوصی اند به قلب منافق راه یابند اما به دلیل نبود عقل عملی در منافق، حکمت نظری و عملی او منجر به ایمان نمی شود». پس چنان که بازگشت حکمت نظری و عملی به عقل نظری می باشد پس رشد و تکامل حکمت میان مردمان دوران بعد از ظهور، به معنای رشد و تکامل عقل نظری آنها است.

۴ – ۲ – رشد عقل عملی

از جمله تکامل و تعالی مردمان عصر ظهور، رشد عقل عملی در میان آنها است و بیان شد که عقل عملی از سنخ عمل و نیز عهده دار تبیین خوب و بد افعال و اعمال انسانها است لذا افعالی نظیر عبادت، طاعت، عدالت و به طور کلی اعمال نیک و پرهیز از اعمال زشت، از منظر آن، توجیه پذیر است. امام صادق (ع) در پاسخ به پرسشی از معنای عقل می فرمایند: (مجلسی، ۱۴۰۴، ج۵۲: ۳۰۸).

«عقل، آن چیزی است که به وسیله آن، خدای رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید». (قندوزی‌حنفی، ج۳: ۱۶۹) .

از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که: «خردمندترین شما، فرمانبردارترین شما از خدا) است». (ملکی فر، ۱۳۸۶: ۱۲۴).

به صورت عکس نقیض، برای روایات فوق، می توان این آیه شریفه را مطرح کرد: «و من يرغب عن ملة إبراهيم إلا من سنيه نفسه» (بهروزی لک، ۱۳۹۲: ۱۱ـ۱۲).

و چه کسی – جز آن که به سبک مغزی گراید – از آیین ابراهیم روی بر می تابد». (همان).

زیرا در آیات و روایات بسیاری، عبادت و بندگی حق و اعمال شایسته انسانها از منظر عقل توجیه شده است که عکس نقیض آن بدین صورت جلوه می کند: هرکس از عبادت و بندگی حق و اعمال شایسته (عن ملة ابراهيم) روی گردان باشد از نعمت عقل بی بهره است. پس هرچه در یک جامعه انسانی، کارهای خوب و اعمال شایسته، عبادت و بندگی خدا، عدالت و احسان و محو ظلم و ستم، تبعیض و نابرابری، بیشتر نمود یابد، نشان از ترقی و رشد عقل عملی در آن جامعه است (مجلسی، ۱۴۰۴، ج۵۲: ۳۰۸).

با عنایت به مطالب فوق وقتی به کمک روایات معصومان (ع) به زندگی مردمان دوران نظام مقدس مهدوی می نگریم تمام آن مقوله های مثبت که بیان شد جلوه دارد و ساری است پس به این نکته رهنمون می شویم که عقل عملی در آن جامعه رشد و ترقی پیدا کرده است اکنون به چند مورد که نشان دهنده رشد یافتگی عقل عملی است، می پردازیم.

۱ – ۴ – ۲ – امنیت

امنیت یکی از مصادیق عقل عملی است رشد این موضوع در جامعه مهدوی حاکی از رشد عقلی عملی مردم است چنان که در روایتی امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:

امنیت کامل همه جا برقرار می گردد تا آن جایی که یک زن در کمال امنیت و آزادی راه میان عراق تا شام را می پیماید و پای خویش را جز بر سبزه زارها و بوستان های خرم نمی نهد و در حالی که جواهرات خویش را به طور آشکار بر سر دارد نه درندهای او را خواهد ترساند و نه ناامنی و خطری او را تهدید خواهد کرد»  (امام خمینی، ۱۳۸۶، ج۵ : ۲۸۳).

۲ – ۴ – ۲ – عبادت

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که: «در دوران حکومت مهدی) زنا و شراب خواری و رباخواری از بین می رود مردم به عبادت و اطاعت روی می آورند، امانت ها را به خوبی رعایت می کنند، اشرار مردم نابود می شوند و افراد صالح باقی می مانند». یا در حدیث دیگری می فرمایند: «همه مردم به اطاعت و عبادت خداوند گرویده، در اجرای احکام دیانت می کوشند» (مجلسی، ۱۴۰۴ ج۵۷ : ۲۱۳).

۳ – ۴ – ۲ – عدالت

از شاخصه های مهمی که از رشد یافتگی عقل عملی میان جوامع بشری حکایت می کند، مقوله عدالت است در عصر ظهور این مهم در ابعاد مختلف و نیز در سطوح گوناگون جامعه توسط آن منجی آسمانی پیاده خواهد شد که البته ناگفته نماند که «عدالت تعاملی گسترده با امنیت» که بیان شد دارد و زمینه ساز جامعه أمن میباشد (نعمانی،۱۳۹۷: ۲۰۰).

از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که: «او همان خورشیدی است که از مغرب طلوع خواهد کرد میان رکن و مقام ظاهر می شود و میزان عدالت را برپا می دارد (پس از آن دیگر به کسی ستم نمی شود»  (کارگر: ۱۰۷:۱۳۹۲).

۴ – ۴ – ۲ – دوری از گناه

هرچه عقل نظری مردم قوی تر شود، عقل عملی نیز بالتبع قوت خواهد یافت و منجر به دوری از گناه و آثار مخرب آن خواهد شد. برخی روایات به این موضوع در جامعه عصر ظهور پرداخته اند که روایتگر رشد عقل عملی در آن زمان است. امام صادق(ع) در پاسخ به یکی از اصحابش (در مورد ایام ظهور امام زمان (عج) فرمود: «سبحان الله! مگر نمی خواهید خدای تبارک و تعالی حق و عدل را در شهرها ظاهر سازد و همگان را به گرد یک کلمه گردآورد و دل های پراکنده و پریشان را الفت عطا کند؟ و مردم در روی زمین خدارا نافرمانی نکنند؟» (مجلسی، ج۵۲: ۱۲۲) .

مصادیق فوق، نمونه هایی از رشد عقل عملی در دوران حکومت مهدوی است، علاوه بر آنها موارد بسیاری وجود دارد که به صورت اجمال عبارتنداز: آزادی، صمیمیت میان مردم آبادی و عمران)، عزت و بزرگواری، وحدت، برکات و خیرات، پاکدامنی و دوری از معصیت، توجه به قرآن، معرفت و شناخت فراگیر، و… اینها از مواردی است که از شاخصه های بارز دوران حکومت جهانی مهدوی به شمار می آیند. با رویکرد کلی می توان چنین نتیجه گرفت که وقتی جامعه ای به موارد فوق آراسته باشد، مردمان آن جامعه از لحاظ عقل عملی دارای رشد کافی هستند (قندوزی‌حنفی، ج۳: ۱۶۹) .

۵ – ۲ – رشد عقل ابزاری

چنان که پیش تر بیان شد، عقل ابزاری که در روایات به عقل معاش تعبیر شده است برای ساماندهی امور دنیا به کار گرفته می شود. گستره نفوذ آن، طبیعت و امور طبیعی می باشد و با کشف رموز طبیعت، دست بشر را در استفاده بیشتر از طبیعت باز می کند. پیشرفت صنعت، تکنولوژی و عمران و آبادی زمین، از ثمراتی است که از ناحیه عقل ابزاری حاصل می شود. در این باره روایات بسیاری در منابع حدیثی آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم (کارگر، ۸۵:۱۳۸۶).

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: – برترین مردم در عقل، بهترین آنها است در تقدیر وبرنامه ریزی معاش خود.) – بهترین دلیل بر زیادتی عقل، حسن تدبیر است (مجلسی، ج۵۲: ۱۲۲) .

– عقل، تو را به امر سودمندتر فرمان میدهد.) – عقل، گمانه زنی درست و شناخت آینده بر اساس گذشته است. – مرز عقل، عاقبت اندیشی است (نعمانی،۱۳۹۷: ۲۰۰).

البته عقل ابزاری یا عقل معاش در اسلام با دیدگاه برخی از اندیشوران غربی که تجددگرا هستند نظیر دکارت و هیوم، تفاوت اساسی دارد زیرا عقل ابزاری براساس دیدگاه تجددگرایان، به مثابه ابزاری است برای رسیدن به امیال و خواسته های نفسانی، اما عقل معاش و ابزاری از دیدگاه اسلام، عقلی است که در خدمت عقل نظری و عملی قرار گرفته و انسان را در امور مادی مساعدت می کند تا انسان بدون دغدغه های مادی در ارتقای عقل نظری و عملی که همان خداشناسی و عبودیت است کوشا باشد از همین رو امیرالمؤمنین (ع) برای نشان دادن همسویی میان عقل ابزاری با عقل نظری و عملی می فرماید (کارگر، ۱۰۶:۱۳۹۲).

برترین مردم در عقل، کسانی هستند که بهتر از دیگران در معاش خود تدبیر و برنامه ریزی می کنند و بیش از دیگران به اصلاح معاد و آخرتشان اهتمام دارند». در دوران حکومت جهانی مهدوی، پیشرفت صنعت، تکنولوژی و عمران و آبادی زمین همه در راستای همین موضوع توجیه شده و نشان از رشد یافتگی عقل ابزاری می باشد. امام صادق(ع) فرموده است:

شخص مؤمن در زمان قائم (ع) اگر در مشرق باشد و برادر او در مغرب، از مشرق او را در مغرب می بیند و اگر در مغرب باشد و برادرش در مشرق، او را می بیند». از امام باقر (ع) نقل شده است:

هنگامی که قائم ما قیام می کند، دست شریفش را بر سر بندگان گذارد و خردهای آنها را گرد آورد و فکرهاشان را کامل کند و خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی آنها می افزاید و میان قائم و آنها مانعی نمی ماند هر وقت قائم بخواهد با آنها سخن بگوید، آنها هر کجا باشند، می شنوند و آنها هر کجا که هستند نگاه می کنند و او را در اقامتگاه خود می بینند». پیامبر اکرم(ص) فرموده است(نجفی، ۱۴۰۴ : ج ۲۶ ، ص ۴٫ ۱۳۰- ۸۵ و ۱۲۹ – حائری، ۱۴۱۸ : ج ۱، ص ۲۴۲ و مهریزی، ۱۳۷۶ : ج ۱، ص):

در دولت او، مردم آن چنان در رفاه و آسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده است. مال به قدری فراوان می شود که هر کس نزد او بیاید اموال فراوانی زیر پایش می ریزد» همچنین آن حضرت می فرماید:

آن هنگام زمین، گنجینه های خود را برای او آشکار می کند و برکتهایش را بیرون می فرستد، دیگر انسان برای صدقه و بخشش محلی پیدا نمی کند؛ زیرا بی نیازی همه مؤمنان را فرا گرفته است». مواردی که بیان شد حکایت از رشد شاخصه های عقل ابزاری در دوران حکومت جهانی مهدوی دارد که علاوه بر موارد ذکر شده، موارد دیگری نیز در روایات آمده است که برای رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می کنیم.

۶ – ۲ – نتیجه گیری

بنابراین از مجموع روایات که در خصوص اوصاف جامعه عصر ظهور امام زمان«عج» بیان شده است و آنچه که از باب نمونه ذکر شد می توان به چنین برداشتی رسید که در آن مدینه فاضله عقل چه در ساحت نظر و چه در ساحت عمل و چه در بعد ابزار رشدی چشم گیر خواهد داشت که آثار وجودی آن، همان جامعه رشد یافته عصر ظهور خواهد بود و شاخصه های کلان رشد فکری که از باب مثال بیان شد یا زیر مجموعه عقل نظری یا عقل عملی یا عقل ابزاری قرار می گیرند و حرکتی رو به رشد را رقم می زنند و این چنین پیوندی مبارک بین مصادیق رشد فکری و عقل ایجاد می شود که نشانگر نقش عقل رشد یافته در پرتو وحی چه به عنوان علت موجدة ظهور») و چه به عنوان علت مبقیه آن نظام عظیم خواهد بود و عقل نظری جریان فکری انسان را به مدد وحی و انسان کامل سمت و سویی دگر خواهد بخشید و به تبع آن عقل عملی از پرتو شعاع عقل نظری و افکار رشد یافته، زمینه ساز آرامش چه از درون و چه از بیرون خواهد بود و عقل ابزاری که زیر نظر چنین مجریانی به فعالیت می پردازد آسایش و رفاه جامع مهدوی را تأمین خواهد کرد.

 

 

فصل سوم:

بررسی روایت رشد عقلی و فکری

 

 

 

 

 

 

 

 

۱ – ۳ – مقدمه

وقتی مجموع روایات پیرامون جامعه ی عصر ظهور امام زمان (ع) مورد دقت و بازنگری قرار می گیرند روندی رو به رشد فکری در عرصه ها و زمینه های مختلف مشاهده می شود که در فصل قبل بعضی شاخص های کلان آن بیان شد. از مجموع روایات شاخص هایی از رشد فکری در چارچوب و قالب های مختلف با توجه به تنوع نیاز بشر روشن می شود اما سخن این است که آیا روایت یا روایات خاصی که در آن اشاره به عنوان رشد فکری و چگونگی آن شده باشد، وجود دارد و یا آن که از مجموع اوصاف جامعه مهدوی در ضمن روایات به چنین برداشتی می رسیم؟ پاسخ این است که روایتی خاص تحت این لفظ و عنوان بخصوصه نداریم هر چند همان طور که گفتیم از عمومات می توان استفاده کرد اما آیا راه حل دیگری هم برای حل این مسأله وجود دارد یا نه، در بخش دوم فصل اول بیان شد که فکر از عقل بیگانه نیست و از سرچشمه ی عقل سلیم هر چه بیشتر بنوشد در أخذ مقدمات و نائل شدن به مقصودی که ضامن دنیا و آخرت باشد موفق تر خواهد بود و از آن جا که قوه ی تفکر انسان می تواند (کارگر، ۸۵:۱۳۸۶) تحت ولایت وهم یا عقل قرار گیرد و هر کدام که والی این حوزه قرار بگیرند قطعا در أخذ مقدمات و رسیدن به نتیجه با یکدیگر تفاوت هایی خواهند داشت و دین مبین اسلام ما را ترغیب به عقل نموده است و از وهم و أوهام بر حذر داشته است تا فکر ما مسیر صحیح در تهیه مقدمات و رسیدن به نتیجه درست را بپیماید لذا اگر ثابت شود که روایتی یا روایاتی به طور خاص رشد عقلی و چگونگی آن را در جامعه ی عصر ظهور مد نظر قرار داده است می توان از باب ملازمه بین رشد عقلی و رشد فکری در این بحث مورد استفاده قرار داد و از این طریق به پاسخ مسأله رسید. )کوئن، ۱۳۹۱ : ص (۵۶٫٫ اما پیش از آن که به طور خاص به این موضوع بپردازیم ابتدا به طور مختصر پیرامون عقل البته از جهت عام چند نکته ای اشاره می کنیم که این عمومات نیز زمینه ساز رسیدن به پاسخ مسأله است. در قرآن، متون روایی، فلسفه، عرفان و اخلاق سخنها پیرامون عقل گفته شده است به عنوان مثال ثقة الاسلام کلینی در کتاب «کانی» روایاتی را درباره ی عقل جمع آوری کرده است همچنین علامه مجلسی جلد اول بحار الانوار را به همین مسأله اختصاص داده است که این اهمیت مطلب را می رساند. بنابراین در اسلام به طور عام به عقل و ماهیت آن و کارکردهایش پرداخته شده است و در بعضی کتب به جمع آوری ویژگیها و شاخصهای عقل و عاقل با توجه به روایات پرداخته اند و بیش از صد و چهل مورد شاخص برای عقل البته از باب نمونه و بدون حصر عقلی و با اذعان هم پوشی و تداخل برشمرده اند و برای عاقل بر اساس یک تقسیم بندی سیصد و هفتاد و شش بند به عنوان خصیصه ذکر کرده اند با توجه به این عمومات که از فرهنگ روایی اخذ شده می توان تا حدودی به نقش عقل و پرتو آن یعنی فکر در جامعه ی عصر ظهور امام زمان (عج) که نماد حکومت دینی آن هم به طور کامل است پی برد و به خاطر این امر خطیر بوده است که «بعضی دورهی عصر ظهور را دورهی حکوت عقل معرفی کرده اند». البته عقل رشد یافته در مدرسه ی اهل بیت (ع) یا «دورهی ظهور غلبه عقل از روی باطن آن که مقام ولایت است» نام برده اند. اما همهی سخن این است که آیا به طور خاص روایتی یا روایاتی داریم که به رشد عقلی و چگونگی آن پرداخته باشد تا به آن ملازمه ای که گفتیم نائل آییم یعنی بگوییم رشد عقلی در جامعه ی عصر ظهور چنین و چنان است و لازمه آن، رشد فکری نیز در تمام ابعاد خواهد بود و فلان مسیر را طی خواهد کرد در این فصل به این مبحث، در چارچوب قواعد روایی از لحاظ سند و محتوا با توجه به سخنان اندیشمندان و بزرگان اهل معرفت می پردازیم. (هاشمی‌شهیدی، ۱۳۸۷: ‏۲۰۷)

۲ – ۳ – بررسی متن و سند حدیث

گفتیم که به طور خاص روایتی تحت عنوان و لفظ رشد فکری و چگونگی توسعه ی آن نداریم هر چند از راه ملازمه ای که بین رشد فکری و رشد عقلی است می توان به مقصود نائل شد اما پیش از آن باید دید در باب روند رشد عقلی و چگونگی آن روایتی خاص داریم یا نه؟ جواب آن است که در این رابطه روایتی داریم که با نسخ گوناگون با کمی تفاوت بیان می شود(شجاعی مهر، ۱۳۸۷، ۵۹-۶۰):

الف – «الحسين بن محمد عن معلی بن محمد عن الوشاء عن المثنى الحتاط عن قتیبه الاعشی عن ابن ابی یعفور عن مولى لبني شيبان عن أبي جعفر عليه السلام قال: اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم ..»

امام باقر(ع) می فرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند دست او را خدا بر سر بندگان می گذارد و به برکت آن اندیشه ها و عقل های آنان رشد و کمال می یابد(نعمانی، ۱۳۹۷: ۳۲۰).

وضعیت سند: «حدیث ضعیف است به دلیل وجود معلی بن محمد البصری که از نظر حدیث و مذهب مضطرب است»(جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۱۸۵).

ب- حدثنا جعفر بن محمد بن محمد بن مسرور قال حدثنا الحسين بن محمد بن عامر عن المعلی بن محمد البصري عن الحسن بن على الوشاء عن مثنى الحناط عن قتيبه الاعشی عن ابن ابی یعفور عن مولی لبنی شیبان عن أبي جعفر عليه السلام قال: «اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم».

امام باقر(ع) فرمودند: هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان نهد و از برکت آن عقل و خرد آنها کمال یابد.

وضعیت سند: «ضعیف، به دلیل وجود معلی بن محمد البصري و جعفر بن محمد بن محمد بن مسرور که اولی ضعیف» و دومی مهمل است».

ج- عن محمد بن عيسى، عن صفوان، عن مثنی الحناط عن أبي خالد الكابلي عن ابی جعفر (ع) قال: «إذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و أكمل بها أخلاقهم»

امام باقر (ع) فرموند: هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان نهد و به سبب آن عقولشان تمرکز یابد و اخلاقشان کمال پیدا کند(نجفی، ۱۴۰۴ : ج ۲۶ ، ص ۴٫ ۱۳۰- ۸۵ و ۱۲۹ – حائری، ۱۴۱۸ : ج ۱، ص ۲۴۲ و مهریزی، ۱۳۷۶ : ج ۱، ص).

سند حديث: «اشخاصی که در این سلسله سند نام برده شده اند مشکلی ندارند») فقط مشکل آنجاست که طریق این سند کامل نیست و افراد قبل از محمد بن عیسی را نام نبرده است تا هویت آن ها مشخص باشد.

قابل ذکر است که به مضمون این حدیث روایات مشابهی وجود دارد مانند اینکه: «امام باقر (ع) از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که در منبر چنین فرموده اند که: «… (قائم علیه السلام) دست بر سر مردم می گذارد و دل مؤمنین از آهن قوی تر می گردد و خداوند نیروی چهل مرد به او عطا می کند. یا اینکه از پیامبر نقل شده است که فرمودند: «خدای متعال در زمان ظهور قلبهای بندگان را از عبادت پر می کند یا اینکه از امام صادق(ع) روایت شده: «هنگامی که قائم ما قیام کند خدا در گوشها و دیدگان شیعیان ما چنان وسعتی ایجاد می کند که دیگر میان آنها و حضرت پیکی نباشد و آن حضرت از فاصله دور با آنها سخن می گوید و آنان بشنوند و او را در آن جایی که هست، ببینند».(محمدی ری شهری،میزان الحکمه،ج۱،ص۳۴۶).

۳ – ۳ – بررسی محتوای حدیث از دیدگاه متقدمین و معاصرین

تا اینجا سند حدیث با متن آن و نسخه های مختلفش مورد واکاوی قرار گرفت اما در این قسمت سخن اندیشمندان و بزرگان اهل معرفت را در باب محتوای حدیث طبق نسخهی اصول کافی که بیان شد مورد بررسی قرار میدهیم. (البته مخفی نماند آنچه که از نظرات قدماء و معاصرین که ما به آن دست یافتیم بیان می شود و شاید نظرات دیگری نیز باشد که مورد توجه قرار نگرفته است) (محمد صدر،تاریخ پس از ظهور،صص۲۸۰-۲۷۹).

۱ – ۳ – ۳ دیدگاه متقدمین:

۱ – ۱ – ۳ – ۳ – ملاصدرا

ذیل حدیث ۲۱ اصول کافی چنین می گوید که :

مراد از قائمنا: حضرت مهدی (ع) است که به اراده ی خدا زنده و موجود است گردش روزگار بر جسم او اثر نمی گذارد اما به شکلی نیست که جوهر روح او جدا از بدنش باشد بلکه می خورد و تکلم می کند و حرکت دارد و حیات او مانند حیات حضرت عیسی (ع) است. وی در ادامه کلامش بحثی در باب خروج و ظهور امام عصر(ع) که قطعی است مطرح می کند و شواهدی از قول ارباب کشف و شهود مثل ابن عربی بیان می کند تا به این قسمت از روایت می رسند که: «وضع الله يده على رؤوس العباد» و در توضیح این قسمت می گوید که: خداوند متعال منزه از اعضاء و جوارح و منزه از هر گونه تکثر و تغیر و تشبیه میباشد لکن اینجا تعبیر شده است از واسطه ی جود و فیض خدا به «يد» که آن فرشته ای از فرشتگان الهی است. و مراد از «رؤوس العباد»: نفوس ناطقه و عقول هیولانی ایشان است چون عقل در میان قوای ظاهری و باطنی انسان بالاترین جایگاه را دارد(ابن طاووس،الملاحم و الفتن،ص۴۹؛به نقل از منتخب الاثر،ص۴۶۹)..

و منظور از «فجمع بها عقولهم»: یعنی خدا به واسطه ی آن فرشته ی قدسی و جوهر عقلی عقول بندگان را از جهت تعليم و الهام جمع می کند چون عقول انسانی در ابتدای پیدایش فرورفته در طبیعت های بدن بودند و میل و شوقشان به سوی شهوات بود و همت عالی آنها در جهت طبیعت مصروف می گشت پس از چندی که توفیق الهی رهین ایامشان گردید و هشیار شدند که جهان دیگری نیز در پیش است به علم و آگاهی راه یافتند و عقل انسانها با علم به کمال رسید و به ذات خویش و موطن اصلی خود توجه پیدا کردند و از مقام تفرقه وكثرت به مقام جمعیت و وحدت راه یافتند. نفوس انسانی از زمان حضرت آدم (ع) تا بعثت حضرت خاتم (ص) در حال سیر صعودی و ارتقاء رتبه بوده اند و روز به روز بر ظرفیت وجودی شان افزوده می شد و در روند ظهور انبیاء یکی از پس دیگری که برای اثبات نبوت و رسالت خویش تمسک به معجزه می کردند. معجزات کم کم از محسوس فاصله گرفت و به معقول نزدیکتر شد و روحانیت برای مردم قابل قبول واقع گشت تا اینکه دائرهی نبوت به حضرت ختمی مرتبت رسید و معجزهی ایشان قرآن بود که امری معقول است و وجه اعجاز آن برای صاحبان عقول تزکیه شده شناخته شده تر است و این معجزه اگر بر امت های پیشین نازل میشد بر آنها حجت نبود چون استعداد درک این أمر معقول را نداشتند سپس از زمان بعثت حضرت رسول اکرم (ص) تا آخرالزمان استعدادات در حال ترقی و نفوس انسانی در حال تلطيف و تزکیه می باشند لذا دیگر نیازی به رسول نیست تا حجت بر ایشان باشد بلکه حجت بر آنها عقل است که رسول باطنی است. در آخرالزمان ترقی نفوس بشری تا بدانجا می رسد که به معلم خارجی طبق آنچه بین مردم مرسوم است نیاز نخواهد بود و مردم از الهامات غیبی به مدد عقل رشد یافته بهره مند خواهند شد و چنین عقل ارتقاء یافتهای به تأدیب آنها خواهد پرداخت همان گونه که اولیاء الهی از این موهبت الهی بهره مند می باشند. با توجه به آنچه بیان شد دست خدا در این حدیث شریف، فرشته ی الهی است که عقول را از پراکندگی به وحدت سوق میدهد و خردها متمرکز می شوند»(المروزی،الفتن،ص۹۵؛به نقل از معجم الاحادیث الامام المهدی،ج۳،ص۲۹۵).

۲ – ۱ – ۳ – ۳ – ملا محمد صالح مازندرانی

ایشان بعد از بیان غیبت امام زمان (عج) و قیام آن حضرت برای اعتلاء دین حق و اینکه منظور از قائم در روایت مهدی موعودی است که شیعه و ستی بر آن اتفاق نظر دارند و فقط اهل سنت می گویند ایشان در آخرالزمان متولد می شود برخلاف شیعه که حیات جامعهی بشری را مرهون وجود او می دانند، به توضیح این قسمت از روایت می پردازد که: «وضع الله يده»: منظور از «يد» یعنی قدرت، یا شفقت یا احسان یا ولایت یا حفاظت و ضمیر در یده به الله یا قائم باز می گردد(حاکم نیشابوری،المستدرک،ج۴،ص۵۵۴).

و مراد از «على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم» ضمير «بها» در عبارت یا به دست باز می گردد و «باء» آن سببیت است یا آن که ضمیر به رؤوس باز می گردد و «باء» در عبارت به معنی «فی» است و این معنای اخیر مناسب است با آن قولی که عقل را جوهری نورانی میدانند که خداوند آن را خلق کرده است و فعل آن توسط مغز انجام می پذیرد(قندوزی،ینابیع الموده،ص۴۴۰).

او در توضیح عبارت «کملت به احلامهم …» می گویند مراد از احلام که جمع حلم است عقول می باشد اما در اینکه چگونه عقول کمال پیدا می کنند و از حالت پراکندگی خارج می شوند ایشان می گوید که: در زمان حضرت صاحب (ع) اسلام حیاتی دوباره می یابد و دعوت به حق آغاز می شود و موانعی که در راه پذیرش دین حق وجود دارد و بعضی لجوجانه و عنودانه سد راه می باشند با شمشیر آن حضرت از سر راه برداشته می شوند تا آن که دین حق توسعه می یابد و آثار وجودی حضرت که سمبل آن عدل و امنیت و ایمان است زمین را پر می کند و با وجود چنین رهبری الهی و یاورانی که تمام خوبیها در آنها جمع است بشریت از حالت تفرقه و تشتت به وحدت و یکانگی سوق داده میشوند و از جهل به علم روی می آورند و چشمان بصیرت آنها باز می شود و حق را بالعيان مشاهده می کنند و با قدمی استوار راه رشد را می پویند و با فراهم شدن چنین شرایطی جمع عقول و کمال آن که به جهت میل به حق است لباس تحقق می پوشد البته مخفی نماند پیش از آنکه کمال عقول، عدالت را در جامعهی جهانی و بشریت به منصه ظهور برسانند در کشور وجود انسان عدل برپا می شود و قوهی شهوت و غضب تحت فرمان عقل ساماندهی می شوند و از مدار افراط و تفریط خارج میشوند»(همان،ج۱،ص۱۹۸).

ملا صالح مازندرانی بعد از شرح این قسمت، قول ملاصدرا را که پیش از این بیان کردیم نقل می کند و به آن چند اشکال می کند که میرزا ابوالحسن شعرانی در تعليقات به آنها پاسخ داده است.

۱ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – اشکال اول

ترقی عقول به آن شکلی که ملا صدرا به آن پرداخت، قطعی نیست و اگر چنین می بود باید درجه اختلافات بعد از پیامبر ما کمتر از امت های سابق میبود و حال آنکه خبرهای زیادی برعکس این مطلب نقل شده است(شیخ صدوق،عیون اخبارالرضا،ج۲،ص۱۷۵).

۱ – ۱ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – پاسخ شعرانی

زیادی اختلاف بر کاستی عقل دلالت نمی کند، اگر عقل ها در اوج کمال و ترقی باشند اختلافی به وجود نخواهد آمد همانگونه که امتهای مقلد در پایین ترین درجه نیز به اختلاف دچار نمی شوند اما آنان که عقلشان نه در اوج کمال است و نه مقلدانه می کوشند و حد وسط این دو قسم می باشند به اختلافات دامن می زنند و مسلمانان در زمان پیامبر(ص) از متوسطين در عقل بودند لذا گرفتار اختلافات شدند(صافی گلپایگانی،منتخب الاثر،ص۴۷۴).

۲ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – اشكال دوم

آنچه که ملا صدرا بیان داشته برخلاف مفاد حدیث است زیرا غرض از روایت، تکامل عقول در آخرالزمان توسط معلم حتی یعنی حضرت صاحب عليه السلام است و حال آن که ایشان می گوید: مردم عصر ظهور به علت رشد عقلانی دیگر نیازی به معلم حتی ندارند(همان،ج۱،ص۱۹۸).

۱ – ۲ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳ – جواب شعرانی

روایت برخلاف این گفته صراحت دارد زیرا «يد الله » قطعا غير امام معصوم است بلکه فرشته الهی است که از آن تعبیر به دست شده است هر چند در عصر ظهور، امام عصر(ع) نیز در تمرکز و تجمع عقول نقش خواهد داشت و این تکامل عقول توسط آن ملک الهی و به مساعدت امام زمان (ع) انجام خواهد گرفت. اما پیش از رشد عقول، ظهور امام زمان (عج) ثمرهای جز آنچه بر امامان سابق رفت در پی نخواهد داشت(همان،ج۱،ص۱۹۸).

۳ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳

– اشکال سوم هر چند ممکن است که منظور از «د» در اینجا فرشته ی الهی باشد اما نیازی به چنین گزینشی نداریم زیرا با وجود حضرت صاحب (ع) که معلم فرشتگان است نیازی دیگر به شاگردان او (فرشتگان نیست و یاری و مساعدت ایشان در جهت شکوفایی انسان برتر از ملائکه است(همان،ج۱،ص۱۹۸).

۱ – ۳ – ۲ – ۱ – ۳ – ۳

– پاسخ شعرانی ما نیز قبول داریم که یاری و مساعدت فرشتگان برتر از یاری امام معصوم نیست اما باید عقول مراحلی از تکامل را بپیمایند تا مطیع امر معصوم گردند همانطور که رشد عقلانی در زمان حضرت رسول (ص) نیز از پیش نیازهای متابعت بود. خلاصه آنکه منظور ملاصدرا آن نیست که مردم در آخرالزمان نیاز به حجت(ع) ندارند بلکه آنچه ایشان به آن توجه داشته این است که مردم در آخرالزمان به سبب کمال عقلانی آماده ظهور ایشان و مطيع قول و حکم او می گردند و بر حق و بر حقیقت تا برپایی قیامت ثبات قدم خواهند داشت لكن چنین رشد عقلانی در اعصار گذشته مشاهده نمی شود»(همان،ج۱،ص۱۹۸).

۳ – ۱ – ۳ – ۳ – فیض کاشانی

ایشان بعد از بیان اینکه مراد از قائمنا، مهدی موعود(ع) است در توضیح عبارت «وضع الله يده» می گوید: خداوند رحمتش را نازل می کند و نعمتش را کامل می گرداند و تعبیر به «يد» بیانگر واسطه در جود و فيض است و مراد از «يد» یا حضرت قائم (ع) است یا عقلی است که خداوند آن را از جانب راست عرش خویش آفریده است یا آن که فرشته ای از فرشتگان الهی است. و مراد از «رؤوس العباد»: نفوس ناطقه ی انسانی و عقول هیولانی است اما چرا از آن تعبیر به رأس نموده است به خاطر آن که سر بالاترین قسمت از اجزاء ظاهری و باطنی انسان و نماد رفعت است. اما منظور از «فجمع بها عقولهم»: ضمیر در «بها» به «يد» باز می گردد یعنی به واسطه ی آن يد و با تعليم و الهام و افاضه ی نور الهی، عقول مجتمع می گردند و علم به ذات خویش پیدا می کنند و معرفت النفس برای آنها حاصل میشود و با چنین استکمالی به حقیقت خود واقف می گردند و ثمره چنین علم و معرفتی آن است که از مقام کثرت و اختلاف به مقام وحدت و جمعیت باز می گردند و آنچه انسانها را از هم دور می داشت و فاصله ایجاد می کرد از بین می رود و جدایی ها تبدیل به پیوند می شود و چنین پیوند مبارکی انسان ها را زیر سایه ی اصول اساسی که همه در آن متفقند، جمع می کند و از فروعات جامعهی بشری که همیشه بر طبل تشتت می کوبند اعراض می جویند(محمدرضا دهشیری،جهانی شدن و هویت ملی،ص۷۲)..

وی در توضیح حدیث لغت حلم را معنا می کند که باید به کسر خوانده شود و منظور از آن عقل است و دو جمله ی «فجمع بها عقولهم» و «کملت بها أحلامهم» را از جهت معنا نزدیک به هم می داند و در خاتمه بیان می کنند که این حدیث مشتمل اسرار لطیفی است که افهام انسان ها ظرفیت تحمل آن را ندارند و آنان که به اسرار واقف هستند اجازهی پرده دری ندارند»(لی الیوت،تمدن غربی،فرهنگ غربی،ص۱۲۵).

۴ – ۱ – ۳ – ۳ – علامه محمد باقر مجلسی

در ابتدا تصریح می کند که سند حدیث بنا بر مشهور ضعیف است و در ادامه به شرح عبارات می پردازد که: «وضع الله يده»: ضمیر در «ده» یا به خدا جل جلاله یا به قائم(ع) باز می گردد. و بنا بر هر دو تقدیر کنایه از رحمت و شفقت یا قدرت و سیطره است و اینکه به معنای سیطره بگیریم به حقیقت نزدیکتر است. و در عبارت «فجمع بها عقولهم» که ضمير «بها» به «يد» باز می گردد دو احتمال وجود دارد(رامین جهانبگلو،مدرنیته،دموکراسی و روشنفکران،صص۵۲-۵۱):

احتمال اول: اینکه عقول انسانها بر اقرار به حق و تصدیق به آن اتفاق و تمرکز پیدا می کنند در نتیجه اختلافات از بین می رود(راهی به رهایی،ص۴۰۴).

احتمال دوم: تجمع عقول تک تک انسان ها به سبب حاکمیت عقل بر سایر قوای انسانی حاصل می شود و چون امیر در کشور دل همه ی انسانها واحد می گردد اختلافات فرو کاسته میشود لكن احتمال اول ظاهرتر میباشد.

و «کملت به أحلامهم»: ضمير «به» یا به وضع یا به قائم(ع) باز می گردد و کلمه ی أحلام جمع جلم که باید به کسر خوانده شود به معنی عقل است»(حسین کاجی،کیستی ما از نگاه روشنفکران ایرانی،ص۲۳).

اما در این که آیا حلم به معنی عقل آمده است یا نه؟ «صاحب كتاب أقرب الموارد یکی از معانی چلم را عقل می شمارد و ذیل این آیه «تأمرهم أحلامهم بهذا» می گوید: مفسرین احلام را به معنی عقول گرفته اند» اما راغب اصفهانی ذیل واژه چلم می گوید: به معنی خویشتن داری و حفظ طبیعت خویش از گرفتار شدن در هیجان غضب است که جمع آن احلام میباشد بعد اشاره به همین آیه شریفه می کند و می گوید که أحلام را به معنی عقول گرفته اند در حالیکه حلم در حقیقت به معنی عقل نمی باشد اما از جهت این که جلم یکی از اسباب عقل است آن را تفسیر به عقل نموده اند». مخفی نماند که اکثر مترجمان این حدیث شریف نیز أحلام را عقل و خرد معنا کرده اند فقط «بعضی از ترجمه ها بردباری معنا کرده اند»(حسین کاجی،کیستی ما از نگاه روشنفکران ایرانی،ص۲۳).

و از حاشیه ای که صاحب کتاب مکیال المكارم محمدتقی اصفهانی ذیل این حدیث زده است نیز بر می آید که ایشان نیز أحلام را بردباری معنا کرده است وی می گوید: جمع عقول یکی از ویژگی هایی است که خداوند به آن حضرت اختصاص داده است به طوری که اگر دست بر سر مؤمن بگذارد خداوند عقل او را جمع و جلم او را کامل می گرداند البته در معنی حدیث سخنی از بعضی از معاصرین (نام او ذکر نشده) نقل شده که: جمع عقل به قوه عقلیه برمی گردد به این که لشگریان عقل در او جمع شود تا امور باطنی را درک کند و کمال حلم مربوط به کمال قوه تدبیر و نظم بخشیدن به امور معاش و زندگی مادی است»(محمد مهدیزاده طالشی،اندیشه های سنت و تجدد در مطبوعات ایران،صص۲۸-۲۷).

ایشان در حاشیه کتاب سخن علامه مجلسی را ذیل حدیث که قبلا نقل شد، بیان می کند و در ادامه می گوید:

اظهر آن است که ضمیر در «ده» به قائم(ع) برمی گردد و دلیل آن سخن امام صادق (ع) که می گوید: …. این امر امامت به کسی رسد که برای او جنگ را در پیچند (یعنی به یاری او قیام کنند چون پیچیدن خنک که در حدیث آمده است نشانه آمادگی برای جهاد بوده است و مقصود امام قائم است) چون خواست خدا به این امر تعلق گیرد امام خروج کند و مردم گویند این چیست که پدیدار شده است؟ «و يضع الله له يدة على رأس رعيته» و خدا دست نوازش او را بر سر رعیتش قرار دهد»)صدرالمت لهین، ۱۳۶۶ : ج ۱، ص ۵)

پس از بیان گفتار متقدمین به سخن چند تن از معاصرین می پردازیم:

۲ – ۳ – ۳ – دیدگاه معاصرین

۱ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمود طالقانی

ایشان حدیث را طبق نسخهی خرائج و جرائح قطب راوندی که قبلا بیان شد نقل می کند و در بیان مضمون حدیث چنین می گوید که از این حدیث برمی آید که در طلیعهی جامعه ی عصر ظهور عقول و افکار رشد می یابند ولی پراکنده اند و به سوی هدف های مختلف و زیان آور پیش می روند آن حضرت آنها را جمع کرده به سوی یک هدف پیش می برد. نکتهى دیگر دست رحمت و لطف آن حضرت است که مانند پدر بر سر همه کشیده می شود گویا هم اشاره به قدرت تصرف و هدایت دارد و هم نوازش و رحمت و ضمن اشاره به این است که ساکنین کره ی زمین به صورت یک خانواده در می آیند و این عالی ترین صورت اجتماع است زیرا در هر شکل اجتماع کوچک و بزرگ، گذشت افراد در مقابل صلاح اجتماع محدود است و چون منافع فرد با اجتماع ناسازگار شد اختلاف و تضاد پیش می آید. تنها در اجتماع خانواده با علاقه و عواطف شدیدی که در میان پدر و مادر و فرزند است همکاری و گذشت تا خد فداکاری است. اگر در اجتماع بشری هم علاقه سرپرست نسبت به افراد و علاقه ی افراد نسبت به سرپرست و علاقه افراد به یکدیگر ، به صورت علاقه میان پدر و فرزند درآمد روابط محکم و پایدار می ماند و ضامن بقاء و دوام اجتماعات بر مبنای حفظ منافع فرد در ضمن اجتماع و قدرت دفاع در مقابل دشمن مهاجم است همین که این علت یا احساس بدان سست شد قهرأ منافع فردی و تعصبهای فردی و قومی روی می نماید و آن اجتماع رو به پراکندگی می رود اما آن اجتماعی که عقول افراد آن جمع و متمرکز شده و به سوی اهداف عالی متوجه گردد و اخلاقشان بالاتر از خود خواهی و انگیزه های فردی و قومی شود و عواطف میان آن ها از همین مبادی سرچشمه گیرد، پیش می رود و پایدار می ماند»(محمد مهدیزاده طالشی،اندیشه های سنت و تجدد در مطبوعات ایران،صص۲۸-۲۷).

۲ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمد کاظم قزوینی

ایشان می گوید که در مورد این روایت دو احتمال است:

احتمال اول: سخن حقیقی باشد بدان معنا که آن حضرت پس از ظهور دست شفا بخش امامت را بر سر هر کس که اراده فرمود، بگذارد و آن گاه به برکت او، خرد آن فرد، کامل و اندیشه ی او از راه اعجاز رشد کند و به عالی ترین مدارج كمال و جمال معنوی برسد(فخرالدین عظیمی،زمینه های فکری و تحقق تاریخی فرهنگ و جامعه مدرن،صص۱۰-۹).

احتمال دوم: این جمله رمز و رازی باشد که بیانگر تصرف آن حجت خدا در اندیشه ی مردم است چنان که گویی به شست و شوی مغزی پرداخته و همه ی بافته های ذلت بار و اثرات سوء فشارها، اختناقها، سادگی ها و ناتوانی ها را به کلی پاک و پاکیزه بشوید و دور بریزد و آنگاه با افشاندن بذر دانش و بینش، نصایح حکیمانه و دانش های مفید و ارزشهای والای عقیدتی و اخلاقی و خواسته ی خویش را که کمال عقلها و اندیشه ها در شیعیان است تحقق بخشد»(راهی به رهایی،ص۴۰۵).

۳ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله حاج شیخ علی سعادت پرور (پهلوانی تهرانی)

ایشان در ضمن این حدیث و حدیث مشابهی که قبلا نقل کردیم که امیرالمؤمنین (ع) روی منبر فرمود: در آخرالزمان مردی از نسل من ظهور می کند….. هر گاه پرچمش را به اهتزاز در آورد شرق و غرب عالم برایش روشن می شود و دستش را بر سر بندگان خدا می نهد و دل هر مؤمنی از پاره های آهن محکم تر می شود و نیرویی برابر چهل نفر پیدا می کند…» (نظریه های توسعه و عوامل فرهنگی،ص۲۲).

چنین می گوید که: هر دو حدیث به روشنی دلالت می کنند بر اینکه گذاشتن دست مبارکش بر سر بندگان سبب کسب فضيلتهای والا و کمالات بلند نفسانی است و کمالات وعده داده شده در «حديث قرب نوافل» همانطور که با ریاضت های شرعی و مبارزه با نفس و مجاهدهی معنوی قابل دسترسی است از طریق توجه و عنایت اولیاء الهی و بندگان برگزیده اش نیز به دست آمدنی است و بلکه آنچه از این راه دوم به دست آید کامل تر و از آلودگیها پالوده تر است»(پاتریک نولان و گرهارد لنسکی،جامعه های انسانی،ص۳۴۲).

۴ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله جوادی آملی

وی در ضمن بحث مهدویت و عدل الهی به این روایت شریف اشاره می کنند و تقدم کمال عقلی را در راستای زمینه سازی و پیاده کردن عدالت در همه ی زمینه ها مد نظر قرار می دهد و اینکه مردم تا سطح عقلشان بالا نیاید پذیرای عدل، آن هم با چنین گسترشی نخواهند شد، ایشان چنین می گوید:

یکی از کارهای وجود مبارک حضرت ولی عصر (ع) این است که جامعه را عاقل می کند چطور جامعه را عاقل می کند خدا میداند» هر وقت من درباره ی این حدیث نورانی فکر می کنم اصلا حریم می گیرم! ابتدا چنین نیست که: «يملأ به الارض قسطا و عدة» بلکه ابتدا، «وضع يده على رؤوس الأنام و أكمل عقولهم» است بعد جهان پر از عدل و داد می شود و آن وقت چنین جامعه ای زنده می شود. اینکه چگونه حضرت مردم را عاقل می کند که اکثریت تشنه ی عدل می شوند حیرت آور است. اگر مردم عاقل نباشند عدل گسترش پیدا نخواهد کرد. خوب أئمه دیگر هم بودند ولی کسانی چون طلحه و زبیر هم کنارشان بودند. حضرت به گونه ای جامعه را به عنایت الهی احیاء می کند که آنان تشنه ی عدالت میشوند و عادل می گردند حالا یا طبق آن حدیث نورانی، حضرت دست مبارک را روی سر مردم می گذارد و عقولشان را کامل می گرداند با عنایت الهی شامل حال مردم می شود ولی هر چه هست بالاخره معجزه حضرت است»(موسوی همدانی،ترجمه تفسیر المیزان،ج۱۷،ص۲۷).

ایشان در ضمن مباحث دیگری پیرامون مهدویت باز هم به یکی از دستاوردهای ظهور حضرت ولی عصر(ع) که بلوغ عقل انسان ها و کشف گنجینه های فهم بشری است، اشاره می کند و چنین می گوید که: در میان انسان ها، صاحبان نظر اندکند و بصیرت مداران نادر، آنان که صاحب نفس و تساند اولیای خدایند و امام معصوم به ویژه حضرت خاتم اولیاء حجه بن الحسن المهدی(ع) سر سلسلهی صاحب نفسان عالم است از این رو در گاو ظهور، عقول به نفس مسیحایی آن جان جانان زنده خواهد شد. مثل تأثير اولیای خدا به ویژه وجود مقدس امام عصر در نفوس انسانها مثل مغناطیس یا کیمیاگر است چون مغناطیس بی هر گونه حرکتی تنها با جاذبه ذاتی خود آهن سنگین را به سوی خویش می کشاند و کیمیاگر بی هیچ سخنی شیء خسیس را مادهای عزیز می گرداند و در عرصدی تکوین آن ، تحولی جوهرین می آفریند، دیدار انبیاء و ائمه هدی و اولیاء خدا اثری مغناطیس گونه و کیمیایی دارد و این خصیصه در جمال دل آرای امام عصر(عج) ظهور بیشتری دارد چون برخلاف سایر انبیاء و ائمه اجازه دارد همچون مغناطیس دلربایی و چون کیمیاگر جهان را دگرگون کند به همین دلیل لحظهای دیدار او در قلوب تحول می آفریند و کسی را در برابر جذبه وجود مبارکش تاب مقاوت نیست همچنان که آهن در برابر آهن ربا»(عباسعلی عمیدزنجانی،مبانی اندیشه اسلامی،ص۲۸۹).

۵ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله سید محمد صدر

پیش از آن که به توضیح حدیث از نظر وی بپردازیم به نقل مطالبی از او که مربوط به اخبار پس از ظهور است اشاره می کنیم که در تکمیل مباحث نقش مهمی دارد. ایشان اذعان می دارد که یک پژوهنده نمی تواند ژرفای حقیقی روز موعود را درک کند و تنها به شیوهی اجمال و به شکل قضایای کلی می توان از رویدادهای آن روز بزرگ سخن گفت و در زنجیرهی اخبار تاریخ پس از ظهور حلقه های فراوانی مفقود می باشد لذا پرداختن به جزئیات نه اهمیتی دارد و نه مصلحتی و تنها آینده است که ظرف تحقق آن می باشد و خداوند بر ایجاد آن تواناست در ادامه به مشکلات مختص به تاریخ پس از ظهور می پردازد و شش نمونه را بر میشمارد و راه حل برون رفت از مشکل را ارائه می کند(عباسعلی عمیدزنجانی،مبانی اندیشه اسلامی،ص۲۸۹).

۱ – ۵ – ۲ – ۳ – ۳ – مشکلات مختص به تاریخ پس از ظهور

١-رمزی بودن روایات نقل شده در باره ی حوادث آینده، در بسیاری از موارد به ویژه در روایاتی که به شخص امام مربوط می شود مانند این روایت: هنگامی که پرچم او به اهتزاز در آید شرق و غرب عالم با نور آن حضرت روشن می شود یا این روایت که: (امام مهدی علیه السلام) دست بر سر مردم می نهد و عقل های آنها را کامل می کند و یا این حدیث که پرچمش از پنبه و کتان نیست بلکه برگی از برگ های بهشتی است و روایاتی از این قبیل که مراد این روایات، حقایق نابی است که الفاظ آن در معانی متعارف خود به کار نرفته است(شیخ کلینی،اصول کافی،ج۵،ص۲۵).

۲-کلی گویی عمدی در روایات و سکوت درباره ی برخی سخنان و کارهایی که پس از ظهور اتفاق می افتد. . ۳- وجود کاستی هایی در روایات و عدم رعایت زنجیره ی حوادث . تا اینجا شاید بتوان گفت دلیل این مشکلات سه گانه به خاطر دو أمر است: الف- وجود فاصله ی فکری و فرهنگی بسیار عمیق میان عصر صدور روایات و عصر ظهور. ب- اینکه روایات چنین شکل بیانی دارند طبق قاعده و حدیث معروف است که با مردم باید به اندازه عقلشان سخن گفت(بیو والدن،پیروزی سیاه،ص۳۲۹).

۴- نقص پژوهشگر از این لحاظ که بر اساس مذهب خود روایات را در آن مسیری که خواهد تجزیه و تحلیل می کند.

۵- نقص پژوهنده از این حیث که او فقط نماینده ی یک مرحله از مراحل متعدد رشد و بالندگی اندیشه ی اسلامی است. ۶- همهی حوادث پس از ظهور را بر پایه ی معجزه استوار دانستن.

۲ – ۵ – ۲ – ۳ – ۳ – راه حل برون رفت از مشکلات

۱-رفع و حل مشکلات از طریق اصول کلی برگرفته از قرآن و سنت با رعایت نکات زیر:

الف – تلاش برای درک عبارات رمزی موجود در روایات به طوری که با فهم درست از اسلام هماهنگ باشد.

ب- سعی در پر کردن فضاهای خالی در تاریخ پس از ظهور طبق اصول اسلامی و تلاش برای فهم ارتباط بین حوادث.

ج- رد هر خبری که مخالف نصوص و اصول کلی اسلامی باشد.

د- سعی در به دست آوردن برخی از امور که روایات ساکتند (البته تا آنجا که منافات با قرآن و سنت نباشد.)

۲-هنگام فقدان اصول کلی، تنها راه رسیدن به نتیجه ارائه طرحهای احتمالی است به این شکل که دو یا سه احتمال قوی تر بیان شود و با گردآوری قراین یکی را ترجیح دهیم»(نجفی، ۱۴۰۴ : ج ۲۶ ، ص ۴٫ ۱۳۰- ۸۵ و ۱۲۹ – حائری، ۱۴۱۸ : ج ۱، ص ۲۴۲ و مهریزی، ۱۳۷۶ : ج ۱، ص).

در ادامه مباحث مهدویت، ایشان در فصل ششم در ضمن روشهای تربیتی امام عصر عليه السلام به حدیث مورد بحث می پردازد و پس از بیان علامه محمدباقر مجلسی در ذیل حدیث که قبلا بیان کردیم به شرح قسمتهای حدیث می پردازد و گویا نقدی بر شرح علامه محمدباقر مجلسی نیز دارد، وی چنین می گوید در ذیل عبارت «وضع يده على رؤوس العباد»: به نظر می رسد این جمله کنایه از تریبت امت اسلامی توسط امام قائم (ع) باشد و تعبیر از سرها به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه میدانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت است و فرقی نمی کند که خداوند مربی باشد یا مهدی(ع) زیرا قانون مهدوی همان قانون خداوند است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه است بدین ترتیب نتیجه طبیعی و مطلوب تربیت که عبارت از گرد آمدن عقلها و تکامل اندیشه هاست به بار می نشیند. منظور از گرد آمدن عقلها، توافق بر عقیدهای واحد و برنامه و قانونی واحد است آنطور که به سختی می توان تصور کرد بین دو نفر که در تفکرات کلی دولت جهانی مهدوی مجذوب شده اند اختلافی در گیرد به ویژه زمانی که امت و بشریت به درجه ای از کمال برسند که افکار عمومی آنها به عصمت نزدیک گردد و همنوایی و اتفاق در کارها بسیار آسان گردد. مراد از تکامل اندیشه ها در عبارت «کملت به احلامهم»، رشد یافتگی هر چه بیشتر انسان هاست این تعبیر به جنبه ی خیرخواهانه انسان باز می گردد همان جنبه ای که نخستین مرحله ی آن عدالت فردی و بالاترین مرحله اش عصمت است که جامعه ی بشری سرانجام به آن خواهد رسید(ملكيان، ۱۳۸۱.)

این نتیجه در هر دو جنبه ی علمی و روانی موجب پدید آمدن بینش و بیداری جامعه ی مهدوی می شود که گفتیم درک ژرفای آن جز برای کسانی که در آن عصر زندگی می کنند ممکن نیست و ما تنها عناوین کلی آن را می شناسیم. پس در نهایت می توان گفت که: دست نهادن بر سر بندگان خدا به معنی حقیقی آن است و نه به معنی لطف و رحمت و نه به معنی تسلط مالكانه، زیرا هر یک از اینها به تنهایی موجب رشد و گرد آمدن خردها نمی شود بلکه به معنی تربیت و اعتلای اندیشه ها و افکار و عواطف انسان ها خواهد بود»(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳)

۶ – ۲ – ۳ – ۳ – آیت الله محمد امامی کاشانی

ایشان در ضمن مباحث مهدوی به بحث تکامل عقل فطری در عصر ظهور می پردازد و بلوغ عقلی جامعه ی بشریت را از برکات ظهور امام زمان قلمداد می کند و چنین می گوید که)راغب، ۱۴۱۲ : ص ۱۴۴)

احادیث در این باره به دو نکته اشاره دارند:

١- شکوفایی کامل عقل فطری در سراسر جهان بشریت و جهان بینی خردمندانه جامعه در آغاز عصر ظهور امام زمان علیه السلام.

٢- وحدت بینش ها و گرایش ها در جهت کمال و دوری از هر گونه تشتت و اختلاف اندیشه و بالاخره آزاد کردن عقل ها از قید و بند هوی و هوس ها به طوری که علم و فهم جایگزین جهل و بی خردی می شود و فضائل اخلاقی به جای رذائل و مفاسد می نشیند و این به عنایت خداوندی از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) است که چنین بشر دگرگون می گردد و در این راستا احادیث با عنوان های مختلف آمده است، از جمله تکامل عقل و اخلاق است و چنین تعبیری در دو حدیث به شرح زیر آمده است)کوئن، ۱۳۹۱ : ص (۵۶٫٫

الف قطب الدین راوندی حدیث شریف را با سند صحیح نقل نموده است:

عن محمد بن عيسى، عن صفوان، عن مثنى الحناط عن أبي خالد الكابلي عن أبي جعفر (ع): قال: اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و أكمل بها أخلاقهم»

ب- مرحوم شیخ کلینی حدیث را با سند دیگری آورده است: الحسين بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء عن مثنى الحتاط عن قتيبه الأعشى عن ابن ابی یعفور عن مولی لبنی شیبان عن أبي جعفر (ع) قال: «اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم»(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳)

ایشان در ضمن این حدیث می گوید که: رجال حدیث غالبأ ثقه و معتمدند اما دو نفر از راویان (الحسين بن محمد و مولی لبنی شیبان) وضع روشنی ندارند. البته با کمک حدیث اول حدیث دوم هم اعتبار می یابد چنانکه در علم اصول به اثبات رسیده است. در ادامه آیت الله امامی کاشانی به نقل قول ملاصدرا در شرح اصول کافی اشاره ای می کند که صدرالمتألهین در شرح اصول کافی تنها حدیث دوم را مطرح نموده است و چون مفاد آن ارزش بالایی دارد و از طرفی قیام آن حضرت از اصالت و استحکام خاصی برخوردار است لذا مناقشه در سند را بی اهمیت دانسته است. گویا سند حدیث اول در دسترس ملا صدرا نبوده است در هر حال در کتاب وزین قطب راوندی حدیث را با سند درست یافتیم. البته ناگفته نماند که شیخ صدوق در كمال الدين» حدیث شریف کلینی را وضع «يد» بدون لفظ »الله» آورده است. )ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛)

آنچه بیان شد در متن حدیث به نقل از آیت الله امامی کاشانی پیشتر ما نیز تا حدودی به تعداد نسخ آن و سند آن ها پرداختیم که البته ایشان بحث ما را به سرانجام خوبی هدایت می کنند در ادامه به شرح مختصری از احادیث نقل شده و تطبیق و ترجیح نسخ متعدد آن می پردازند و می گویند که در متن حديث قطب راوندی «و أكمل به أخلاقهم» آمده به جای «کملت به احلامهم» و این تعبیر زیباتر و اولی است. زیرا جمله، «فجمع بها عقولهم»، به بیداری بشر و بلوغ خرد و درک جامعه اشاره دارد و جمله «أكمل بها أخلاقهم» از رفتار نیک و اخلاق پسندیده اجتماع حکایت می کند و به عبارت دیگر حدیث شریف به درک صحیح و عمل نیک هر دو بشارت داده است اما حديث دوم این انسجام را ندارد و باید «أحلام» را جمع «حلم» به معنای آرامش خاطر گفت نه به معنی عقل تا درک صحیح و رفتار پاکیزه را شامل گردد و از تکرار عقل مصون بماند)ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛)

در ادامه به این عبارت می پردازند که: «وضع يده على رؤوس العباد» منظور آن است که قائم آل محمد عليه السلام دست لطف و عنایت خود را بر سر جامعه ی بشری می نهد و در این هنگام انسان عاقلانه و درست می اندیشد و عمل می کند و در نتیجه زندگی ، حیات نو و شادابی فوق العاده به خود می گیرد و دست مبارک آن بزرگوار دست ولایت است که دارای برکات فراوان می باشد و بعضی از محققان که حديث را با اضافه لفظ «الله» دیده اند گفته اند: خداوند دست لطف خود را با دست لطف امام زمان علیه السلام را بر سر مردم می گذارد)مهریزی، ۱۳۷۶ : ص ۳ و ۱۳۲).

بنابراین قیام امام زمان (عج) قیام عقلی و فرهنگی است و پیروزی ایشان از همین رهگذر است همان طور که پیامبران از آدم تا خاتم عليهم السلام عقل ها را رشد بخشیده اند و معجزات انبیاء شاهد و گواه بر این نکته است که رجال آسمانی بشر را تدریجا به سوی مصالح و فضائل هدایت نموده اند با این تفاوت که معجزات پیامبران گذشته از راه چشم ها و گوشها بود اما معجزه پیامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم از راه عقل بشر بود»)ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛).

بعضی دیگر در ضمن مباحث مهدوی به این مهم پرداخته اند و گفته اند که: «قیام مهدی (عج) نقطه ی غلیان تاریخ و شوک بزرگی است که بر ضد ستمگران جهان و برای گشودن راه تنفس بشریت محروم وارد می شود و بر اساس روایات، نه فقط راه تنفس، بلکه ایشان راه تعقل را برای بشریت باز می کنند. بخشهای عظیمی از ظرفیت بالقوهی تعقل و عقلانیت بشر تا قبل از ظهور ایشان تعطیل است و در روایات رسیده است که وقتی ایشان بیایند عقلانیت، تازه فعلیت پیدا می کند یعنی عقل بشر بعضی موتورهایش خاموش بوده و به دست ایشان و در عهد ایشان روشن خواهد شد و او مخالفان عقل و مخالفان عدل، هر دو را، یک جا بر سر جای خود خواهند نشاند. بازار عقلانیت و عدالت، هر دو را گرم خواهد کرد که به هم مربوطند و نه عدالت را جدا از عقل میتوان به درستی فهمید و معنا و اجرا کرد و نه عقل و عقلانیت اگر به عدالت، معطوف نباشند عقل سالم و عقل به معنی واقعی کلمه است» در ادامه وقتی به این روایت رسیده است در توضیح آن گفته است:

فجمع به عقولهم» تمام قدرت عقلانی بشریت را مجتمع و متمرکز خواهد کرد و سطح عقلانیت را در جامعه ی بشری به گونه ای جهشی، چند پله ارتقا و رشد خواهد داد و نیروی عقلانی توده ها را متمرکز و فعال می کند)گیدنز، ۱۳۹۴ : ص ۶)

أكمل به اخلاقهم يا أحلامهم» که هر دو قرائت ممکن است یعنی اخلاق و ارزش های انسانی را در جامعه ی بشری به کمال خواهد رساند و بنابراین در فرهنگ اسلام «عقل» در برابر اخلاق و در مقابل ارزشها نیست برخلاف منطق غرب که می گویند آیا عقلی هستید یا ارزشی؟ زیرا در منطق مادی غرب نمی توان ، نه له و نه عليه ارزش های اخلاقی، استدلال کرد و آنان ارزشها را اموری خارج از حوزهی عقلانیت می دانند چنانچه الهيات را نیز از حوزهی عقل خارج کردند و بعد در حوزه ی اخلاق نیز دست و پای عقل را بریدند و عقل، فقط عقل ابزاری شد یعنی از سه ردهی عقل و عقلانیت، آنان تنها مرتبه ی سوم را قبول دارند، حال آنکه در فرهنگ اسلام، هر سه سطح عقل و عقلانیت، معتبر است. پس مهدی (عج) سطح عقلانیت جامعه را در سه حوزه رشد می دهد و در هر سه حوزه، بشریت، درک عقلانی متعالی و الهی می یابد یعنی اولا در مقام جهان شناسی، خدا شناسی، توحید و الهیات عقل می تواند به نتایجی روشن برسد و به کمک وحی و در مواردی مستقلا، ادراکاتی قطعی داشته باشد و ثانيا عقل در حوزهی ارزش های اخلاقی نیز اجمالأ معتبر است و ارزش ها، قابل استدلال عقلی و نقلی و قابل درک عقلانی هستند یعنی ملاک دارند و ثالثأ عقل، در حوزه ی عقل ابزاری و عقل معاش کاملا معتبر است و هر کس گمان کند که اسلام، مخالف عقل ابزاری و عقل معاش است، خطا می کند. البته عقل معاش باید در طول عقل معاد قرار گیرد یعنی عقلانیت ابزاری باید در تداوم عقلانیت توحیدی و عقلانیت ارزشی باشد و فرق عقل ابزاری در اسلام، با عقل ابزاری در فرهنگ مادی غرب، در همین است که عقل معاش در تداوم عقل معاد و مبتنی بر عقلانیت های بنیادین معرفتی و اخلاقی است لذا توأم با معنویت و عدالت خواهی و رعایت همه ی حقوق و تکالیف است و عقل ابزاری در خدمت نفسانیت، قرار نمی گیرد».

۴ – ۳ نتیجه گیری

حاصل آن که در زمینه رشد عقلی روایتی وجود داشت که به بررسی آن از لحاظ سند و محتوا با توجه به نظر اندیشمندان پرداختیم و اگر ملازمه بین رشد عقلانی و رشد فکری را بپذیریم با تحول سطح عقل بشر فکر انسان نیز در تمام زمینه ها و شاخص ها متحول خواهد شد بر فرض آنکه در این زمینه بالخصوص هم روایتی نداشته باشیم باز هم عموماتی در قرآن و سنت پیرامون عقل وارد شده است که دولت کریمه مهدوی را چه در زمینه حدوث و چه در زمینه ی بقاء وامدار عقل، این موهبت الهی میداند و همان طور که قبلا گفتیم عقل و رشد آن، علت موجده و بقیه حکومت جهانی مهدوی خواهد بود و آنچه که در روایات به نام حدیث «جنود عقل و جهل ؟» آمده است را می توان در آن کارزار نهایی به تماشا نشست.

 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم:

چگونگی رشد فکری و عقلانی در جامعه عصر ظهور و راهکارها

 

 

۱ – ۴ – مقدمه

در فصل گذشته، اشاراتی به بحث کنونی شد یعنی از لابلای سخنان اندیشمندان می توان جوابی اجمالی برای این بحث یافت البته پیداست که رشد در هر ساحتی أمری دفعی الوقوع نیست بلکه پدیده ای تدریجی می باشد هر چند می تواند در یک عصری با توجه به شرایط و آمادگی ها سرعت بیشتری پیدا کند و جامعه عصر ظهور امام زمان (ع) (یعنی پس از ظهور) از چنین خصوصیتی برخوردار است ولی حقیقت آن است که پیرامون چگونگی رشد فکری و عقلی در جامعه پس از ظهور امام زمان (عج) آن هم از زاویہ روایات سخن گفتن کمی مشکل است چون همانطور که قبلا بیان شد در زنجیره اخبار پس از ظهور حلقه های فراوانی مفقود می باشد و آنچه که موجود است نیز وافی به مقصود نیست و به صورت رمزگونه و اجمال بیان شده است و شهید آیت الله سید محمد صدر علت این امر را چند چیز می داند:

١- قانون با مردم به اندازه عقل و اندیشه آن ها سخن گفتن. (اشاره به روایتی از پیامبر(ص) که فرمودند: ما گروه پیامبران دستور داریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم).

۲- روايات رمزگونه و به صورت اجمال بیان شده تا حالت انتظار در مردم بیشتر ایجاد شود و اگر با صراحت بیان می شد آمادگی مردم از بین می رفت(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳).

۳- آگاهی مردم به صورت روشن و مفصل به مصلحت آنها نیست. چون هر عصری اقتضاءات خاص خویش را دارد و به تدریج ظرفیت های بالقوه مردم بالفعل می شود مثلا اگر در گذشته شخصی از آینده فعلی با این پیشرفت علمی موجود سخن می گفت نصیبش به جزء استهزاء چیز دیگری نبود یا در حوزه معرفت اگر بیش از ظرفیت مردمان عصری سخن گفته شود شاید به کفر بیانجامد پس علم و معرفت در هر عصری به اندازه کشش و درک انسان ها نازل می شود و بیش از آن با حکمت الهی نمی سازد.) (توسلی، ۱۳۸۵ : ص ۲۳۶).

۴- آنچه که از حوادث بیان شده است به عنوان شاهد یا پند دادن و امثال آن به اندازه لازم گفته شده است.

۵- أمر فلسفی و اعتقادی که پیامبر (ص) و ائمه (ع) هیچ گاه از چیزی که ممکن است مشمول قانون محو و اثبات شود، خبر نمی دهند». (گویا اشاره به این آیه از قرآن است که «يمحوالله ما يشاء و یثبت و عنده ام الکتاب »» یعنی خداوند هر چه را بخواهد «محو» و هرچه را بخواهد «اثبات می کند و «ام الكتاب» نزد او است» این آیه ناظر به بحث لوح محو و اثبات و لوح محفوظ است به معنی اینکه علم خداوند دارای دو مرحله است: یکی علم به مقتضیات و علل ناقصه و دیگری علم به علل تامه، آنچه مربوط به مرحله اول است تعبیر به لوح محوو اثبات می گردد و آنچه مربوط به مرحله دوم است تعبیر به ام الکتاب و لوح محفوظ می شود که فرق این دو در آن است که آنچه در لوح محفوظ ثبت شود قطعی است و هیچ گونه دگرگونی نمی پذیرد و آنچه که در لوح محو و اثبات ثبت شود غیر قطعی است»)صدرالمت لهین، ۱۳۶۶ : ج ۱، ص ۵).

امام سجاد(ع) همواره می فرمود: اگر یک آیه در قرآن نبود من از حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت به شمار خبر می دادم، سئوال شد کدام آیه؟ فرمود: «یمحوالله ما يشاء و ثبت و عنده ام الکتاب» علامه طباطبایی ذیل این حدیث می گوید: خدا خواسته است مخلوقات با جهل به حوادث آینده زندگی کنند تا به ضروریات زندگی خود قیام کنند چون اگر عالم باشند هدایت اسباب عادی را نمی پذیرند و در اصل اساسی زندگی که همان خوف و رجاء است از اعتبار می افتد، پس اگر حوادث آینده به طور کامل برای آنان هویدا و مکشوف شود این غرض الهی که ادامه زندگی عادی بشر است فاسد می شود و همین جهت باعث شده است که امام از آینده خبر ندهد»)صدرالمت لهین، ۱۳۶۶ : ج ۱، ص ۵).

بنابراین به دلیل عدم اطلاع از جزئیات این موضوع، بحث ما اجمالی خواهد بود و تفصيل آن در عصر ظهور مشخص می شود و ما فقط به طرح عناوین کلی و روش های قابل درکی که مطابق با اصول کلی اسلامی است بسنده می کنیم چون علاوه بر آنچه گفته شد این بحث از یک سو مربوط به آینده جهان است که ما از آن اطلاعی نداریم و از سوی دیگر چون بحث فعل الهی است بحثی کلامی نیز می شود و پای جبر و اختیار نیز به بحث باز می شود زیرا اگر ما چگونگی رشد عقلی و فکری را به طور کلی موکول به امر خارق العاده کنیم و مردم در آن هیچ نقشی نداشته باشند پس بر اثر این رشد مردم مجبور به خوب بودن خواهند بود و اگر این فرایند رشد را تماما واگذار به مردم کنیم اراده و قدرت حق را نادیده گرفته ایم و سخن از تفویض به میان خواهد آمد پس فهم دقیق این مطلب مشکل را دو چندان می کند به امید آنکه در مدرسه و مکتب اهل بیت گرفتار افراط و تفریط یا جبر و تفویض نشویم به این بحث به اندازه توان خویش می پردازیم.

۲ – ۴ – چگونگی رشد و شکوفایی فکری در جامعه عصر ظهور

این فصل را با این پرسش آغاز می کنیم که آیا رشد و شکوفایی عقول و به تبع آن تنویر افكار بشری با معجزه اتفاق خواهد افتاد یا آن که سیر طبیعی خود را خواهد پیمود؟ با راه یافتن به جواب این سوال که در فصل گذشته نیز اشاراتی به آن رفت، به قسمت مهمی از جواب مسأله ای که این پژوهش دنبال می کند نائل می شویم)مهریزی، ۱۳۷۶ : ص ۳ و ۱۳۲).

اولا چنین سؤالی در چند مورد دیگر نیز مطرح می شود که با توجه به جواب آن سؤالها نیز می توان به پاسخ این پرسش رسید. مثلا آیا قیام و انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) بدون تحقق زمینه ها و شرایط و فراهم شدن اسباب ظاهری و عادی به وقوع می پیوندد؟ آیا انسانها پیش از ظهور میتوانند یا باید زمینه ساز ظهور باشند یا نه؟ آیا پس از قیام ایشان، پیروزی و غلبه حضرت(ع) و تشکیل حکومت جهانی او به طور خارق العاده خواهد بود یا با فراهم شدن اسباب و علل ظاهری خواهد بود؟

مخفی نماند که بعضی به پاسخ پرسش های فوق پرداخته اند ولی به آن مسأله پژوهشی که ما در صدد آن هستیم اشاره ای نکرده اند لكن ما می توانیم از باب این که مسأله ما، هم سنخ آن مسائل است هر جوابی که در پاسخ آن پرسش ها داده شده است به این مسأله نیز سرایت بدهیم، دو نظریه مهم در این باب – یعنی چگونگی رشد فکری و عقلانی – یا بابهای دیگر وجود دارد که «بعضی به تفکیک آن به صورت مختصر پرداخته اند»(نجفی، ۱۴۰۴ : ج ۲۶ ، ص ۴٫ ۱۳۰- ۸۵ و ۱۲۹ – حائری، ۱۴۱۸ : ج ۱، ص ۲۴۲ و مهریزی، ۱۳۷۶ : ج ۱، ص). .

١ – نظریه اعجاز ۲ – نظریه سیر طبیعی،

اما ما در این جا تا اندازه ای که بتوانیم به شرح و بسط ادله هر یک از دو نظریه می پردازیم هر چند قائلين به هر یک از این دو نظریه به صورت مبسوط به آن نپرداخته باشند یا آن که به صراحت آن را مطرح نکرده باشند. ولی ما آنچه را که از نوشته های آنها یافتیم و برداشت نمودیم بیان می کنیم و شاید برداشت ما عاری از خدشه نباشد و در ادامه نظریه سومی را عنوان خواهیم کرد و در پایان به بعضی دیگر از نظریه ها اشاره می کنیم)ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛).

۱ – ۲ – ۴ – نظریه اعجاز

قائلین به این قول می گویند که امام (ع) دارای ولایت تکوینی است لذا با چنین قدرتی تصرف در عقول مردم می کند و آن ها را در مسیر رشد قرار می دهد و این تنهاترین دلیلی است که ما از لابلای سخنان اندیشمندان یافتیم که با عبارات گوناگون بیان کرده اند و در فصل سابق به طور مفصل به آن پرداختیم و در این جا اشاره ای به آنچه که نیاز است، می کنیم)کوئن، ۱۳۹۱ : ص (۵۶…

آیت الله سید محمود طالقانی: – در ذیل حدیث رشد عقلی که قبلا بیان شد – می گویند این دست رحمت و لطف آن حضرت است که مانند پدر بر سر همه کشیده می شود گویاهم اشاره به قدرت تصرف و هدایت دارد و هم نوازش و رحمت».

آیت الله سید محمد کاظم قزوینی در توضیح این حدیث دو احتمال بیان کردند که البته ایشان به ترجیح هر یک از احتمالات نپرداخت اما احتمال اول او این بود که : «آن حضرت پس از ظهور دست شفابخش امامت را بر سر هر کس که اراده فرمود، بگذارد و آن گاه به برکت او، خرد آن فرد، کامل و اندیشه ی او از راه اعجاز رشد کند و به عالی ترین مدارج كمال و جمال معنوی برسد»(تقی زاده، ۱۳۹۳ : ص ۸)..

آیت الله حاج شیخ علی سعادت پرور نیز در بیان شرح این حدیث و سخن مشابه آن گفتند که: «هر دو به روشنی دلالت می کنند به این که گذاشتن دست مبارکش بر سر بندگان سبب کسب فضیلت های والا و کمالات بلند نفسانی است و کمالات وعده داده شده در حدیث قرب نوافل همان طور که با ریاضت های شرعی و مبارزه با نفس و مجاهد معنوی قابل دسترسی است از طریق توجه و عنایت اولیاء الهی و بندگان برگزیده اش نیز به دست آمدنی است و بلکه آنچه از این راه دوم به دست آید کامل تر و از آلودگیها، پالوده تر است، البته ایشان در جای دیگر از کتابشان می گویند: «رسیدن به حضور امام در زمان ظهور، برای تمام افراد بشر یا لاأقل برای خواص و وارستگان از غير حق، در رسیدن به کمالات انسانی نقش مهمی دارد»(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳).

آیت الله جوادی آملی نیز در ضمن یکی از مباحث مهدوی چگونگی عاقل شدن جامعه را در عصر ظهور موکول به علم خدا می کند و در ادامه می گوید یا طبق حدیث نورانی، حضرت دست مبارک را روی سر مردم می گذارد و عقولشان را کامل می گرداند یا عنایت الهی شامل حال مردم می شود ولی هر چه هست بالاخره معجزه حضرت است». علاوه بر آن، ایشان در جای دیگری نیز می گوید «در گاه ظهور، عقول به نفس مسیحایی آن جان جانان زنده خواهد شد مثل تأثير اولیای خدا به ویژه وجود مقدس امام عصر در نفوس انسان ها مثل مغناطیس یا کیمیاگر است چون مغناطیس بی هر گونه حرکتی تنها با جاذبه ذاتی خود آهن سنگین را به سوی خویش می کشاند و کیمیاگر بی هیچ سخنی شیء خسیس را مادهای عزیز می گرداند و در عرصہ تکوین آن، تحولی جوهرین می آفریند. دیدار انبیاء و ائمه هدی و اولیای خدا اثری مغناطیس گونه و کیمیایی دارد و این خصیصه در جمال دل آرای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور بیشتری دارد چون برخلاف سایر انبیاء و ائمه اجازه دارد همچون مغناطیس دلربایی و چون کیمیاگر جهان را دگرگون کند و به همین دلیل دیدار او در قلوب تحول می آفریند و کسی را در برابر جذبه وجود مبارکش تاب مقاومت نیست همچنان که آهن در برابر آهن ربا».

آیت الله محمد امامی کاشانی نیز می گوید: قائم(ع) دست لطف و عنایت خود را بر سر جامعه بشری می نهد و در این هنگام انسان عاقلانه و درست می اندیشد و عمل می کند، و دست مبارک آن بزرگوار، دست ولایت است که دارای برکات فراوان می باشد»

۲ – ۲ – ۴ نظریه سیر طبیعی

یکی از دلیل هایی که قائلین به این قول ارائه کردهاند جایگاه شناسی معجزه و امدادهای غیبی است با شناخت این اصل نمی توان قیام حضرت، چگونگی پیروزی و غلبه ایشان و چگونگی پیشرفت صنایع و علوم و همین طور رشد فکری و عقلانی جامعه بشری را صرفا با اعجاز توجیه کرد. آنچه این اصل بر آن پافشاری می کند چند چیز است: ۱- عنصر اختیار انسان ۲- عنصر سنن لايتغير نظام هستی ۳- عنصر تکلیف و مسئولیت انسان)کوئن، ۱۳۹۱ : ص (۵۶…

۱ – ۲ – ۲ – ۴ – جایگاه شناسی معجزه و امدادهای غیبی

شهید مطهری پیرامون جایگاه امدادهای غیبی بیانی دارند: که حد و حدود تکلیف انسانها را مشخص می سازد و این که اگر قرار است رشد فکری اتفاق بیفتد سهم انسانها در کوشش و مسئولیت چقدر است و سهم اعجاز و امدادهای غیبی چقدر می باشد، او می گوید:

امدادهای غیبی به دو صورت محقق می شود: ۱- به صورت فراهم شدن شرایط موفقیت. ان تنصر الله ينصركم و يثبت أقدامكم»، «یعنی اگر خدا را یاری کردید خداوند شما را یاری می کند و ثابت قدمتان می دارد» یاری الهی را که مدد غیبی است مشروط می کند به یاری قبلی خدا یعنی به اینکه خدمت و عمل و مجاهدتی در راه خیر صورت بگیرد و مخصوصا در راه خدا باشد یعنی الله وفي الله باشد یعنی هم عمل و مجاهدت و کوشش شرط است و هم اخلاص و حسن نیت شرط می باشد)کوئن، ۱۳۹۱ : ص (۵۶٫٫

۲- مددهای غیبی به صورت الهامات و هدایت های معنوی، «و الذين جاهدوا فينا النهدينهم سبلنا و أن الله لمع المحسنین» یعنی آنانکه در راه ما کوشش و جدیت به خرج میدهند ما راه های خود را به آن ها ارائه می دهیم و خداوند با نیکوکاران است. در این آیه نیز هم کوشش را و هم اینکه در راه ما باشد ذکر می کند هم صرف نیروی بدنی و هم صرف نیروی روحی را شرط قرار می دهد و در این صورت است که هدایت و روشنی باطنی به انسان داده می شود. یا در آیه مربوط به داستان اصحاب کهف که می فرماید: «آنهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى و ربطناهم على قلوبهم اذ قاموا » یعنی آنها گروهی جوانمرد بودند که پروردگار خویش را شناختند و به او ایمان آوردند و ما بر هدایت و روشنی آنها افزودیم و به قلب آنها قوت بخشیدیم زیرا آنها به پا خاسته بودند و عقاید سخیف قوم خود را مورد حمله قرار داده بودند در اینجا هم سخن از مدد غیبی به صورت هدایت و روشن بینی است و هم سخن از تقویت نیروی اراده است و هر دو را مشروط کرده است به دو چیز: یکی قیام و به پا خواستن و دیگرى لله و في الله بودن قیام است» در ادامه ایشان تصریح می کند که: «این گونه الطاف غیبی گزاف و رایگان نیست و چنان نمی باشد که انسان در خانه اش بنشیند و دست روی دست بگذارد و منتظر باشد دستی از غيب بیرون آید و کاری بکند، خیر چنین انتظاری بر خلاف ناموس آفرینش است».

با توجه به گفته شهید مطهری اگر قرار باشد در عصر ظهور امام زمان (عج) نیز امداد غیبی صورت پذیرد و افکار بشری در مسیر رشد قرار بگیرد پیش شرط امداد غیبی، کوشش جامعه بشری در راه رسیدن به رشدی فراگیر خواهد بود و آن گاه امام عصر عليه السلام نیز با دست یداللهی خویش قلوب و عقول را در صراط مستقیم قرار خواهد داد و با ارشادت خود بر رشد فکری و توسعه و تعمیق آن خواهد افزود(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳).

همانطور که قبلا بیان شد آیت الله محمد صدر نیز در مشکلات مختص به تاریخ پس از ظهور یکی از آن ها را که مشکل ششم بود حمل همه حوادث پس از ظهور را بر پایه معجزه استوار دانستن، اعلام داشت؛ در ادامه این نگارنده کتب مهدوی بیان می کند که: «چنین حملی در روایات تصديق آن آسان نمی باشد لذا فهم همه جانبه احادیث مربوط به ارائه معجزات مشکل است هر چند در تعدادی از روایات به طور کلی به هیچ معجزه ای اشاره نشده است و تنها اقدامات امام مهدی علیه السلام و دستاوردها و تعداد یاران و… گزارش شده است که در آن ها از معجزه خبری نیست اما شایسته است در میان آن روایات، آن هایی را که بر معجزه دلالت دارند یک به یک مورد بررسی دقیق قرار دهیم در نتیجه هر کدام مطابق قانون معجزات بود پذیرفته شد و هر کدام از حدود قانون معجزات بیرون بود رد شود» شهید محمد صدر تصریح می کند که هنگامی که راه طبیعی وجود داشته باشد نوبت به معجزه نمی رسد و هر گاه رسیدن به هدف بدون معجزه امکان پذیر باشد دیگر نیازی به آن نیست و هر چیزی طریق طبیعی خودش را می پیماید» «پس معجزه خود قانونی داشته که در همان مسیر قانونی خویش به اجرا در می آید. معجزه برای اقامه دلیل و حجت است و بیشتر از آن از آفریدگار حکیم صادر نمی شود و با این ملاک معجزاتی که بیش از اندازه نیاز روایت گشته از درجه اعتبار ساقط می شود و تا وقتی که نتوانیم وجهی برای صحت آن بیابیم لزومی برای پذیرش آنها نیست (البته شاید ما همه اهداف معجزه را ادراک نکنیم و روایاتی که معجزات بسیاری را به حضرت نسبت میدهد گرچه گفتیم معجزه منحصر است به مورد اقامه حجت، لكن باید توجه داشت که این قاعده همان طور که مقتضی آن است که بیشتر از اقامه حجت نباشد مقتضی آن نیز هست که از این مورد کمتر هم نباشد و در هر جا که نیازی به معجزه بود انجام گردد»)ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛).

آیت الله مکارم شیرازی نیز در باب تکامل علوم و صنایع در عصر ظهور که آیا با اعجاز همراه خواهد بود یا نه در ذیل حدیثی از امام صادق (ع) که می فرماید: «ان قائمنا اذا قام أشرقت الارض بنور ربها و آستغنى العباد من ضوء الشمس») یعنی هنگامی که قائم عليه السلام قیام کند زمین به نور پروردگار روشن می شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی نیاز می گردند» ایشان می گوید: از این تعبیر چنین برمی آید که مسأله نور و انرژی آنچنان حل می شود که در روز و شب از پر قدرت ترین نورها که می تواند جانشین نور آفتاب گردد بهره گیری می کنند» در ادامه می گوید که: آیا باز باید به این موضوع شکل اعجاز بدهیم در حالی که برنامه زندگی روزمره – آن هم به طور مستمر – باید بر سنن طبیعی دور بزند نه بر اعجاز، که اعجاز یک أمر استثنایی و برای موارد ضروری و فوق العاده است آن هم در مسیر اثبات حقانیت دعوت نبوت یا امامت، به هر حال در عصر هیچ پیامبری زندگی عادی مردم بر اساس اعجاز جریان نداشته است بنابراین تکامل علوم و صنایع به حتی خواهد رسید که مردم با رهبری آن رهبر بزرگ قادر به کشف منبع نور و انرژی فوق العاده ای می شوند که حتی می تواند جانشین نور خورشید گردد»)مهریزی، ۱۳۷۶ : ص ۳ و ۱۳۲).

تا اینجا با جایگاه شناسی أمر اعجاز و امدادهای غیبی کمی آشنا شدیم که ما را  در حل مسأله مان کمک می کند در ادامه سخن یکی از محققان را ذکر می کنیم تا روند کار به نتیجه برسد: استاد نجم الدین طبسی در کتاب خویش در باب اینکه آیا در هنگام ظهور جنگ اتفاق می افتد یا آن که امام زمان با اعجاز و بدون خون ریزی بر امور جهان مسلط می شود – هر چند سخن ایشان در باب دیگری است اما می توانیم به موضوع بحث خویش که چگونگی رشد فکری نیز است سرایت بدهیم – چنین می گوید)گیدنز، ۱۳۹۴ : ص ۶):

گروهی بر آنند که امام زمان به هنگام ظهور، از طريق ولایت و تصرف تکوینی، همه آفریده ها را مطيع و مسخر می کند و کارها را با اعجاز و امور غیر عادی انجام می دهد از این رو، کشتار و اعدام، بسیار اندک خواهد بود( نعمانی، ۱۳۹۷ : ص ۲۳).

اما از «احادیث» استفاده می شود که تمامی کارها – حتی رشد عقلی و فکری – به خودی خود و با اعجاز و تصرفات تکوینی صورت نمی پذیرد هر چند در ولایت و تصرف تکوینی حضرت مهدی علیه السلام و سایر امامان پاک(ع) هیچ گونه تردیدی نیست و لذا نمی توانیم ادعا کنیم که به هنگام ظهور هیچ گونه قتل و کشتاری رخ نمی دهد زیرا در آن دوران، بحث از انتقام، اجرای حدود الهی و اقامه حکومت عدل جهانی است و مسلما این مسأله مهم بدون برطرف کردن خارها و سنگ های سر راه آن حضرت، میتر و محقق نمی شود از سویی دیگر، تاریخ خود گواه است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) در تلاش بوده اند امور را به گونهای عادی و در مسیر طبیعی انجام دهند از این رو می بینیم «دندان های پیشین حضرت رسول اکرم (ص) در جنگ احد میشکند و زخم هایی بر بدن مبارک او وارد می شود» و «امیرالمؤمنین (ع) نیز در جنگ أحد نود زخم بر می دارد و…» )گیدنز، ۱۳۹۴ : ص ۶).

البته همواره معجزات و امدادهای غیبی و الهی شامل حال آن حضرت و نیز مؤمنان مخلص و ایثارگر و حتی مستضعفان بوده و خواهد بود. لذا در حدیث از امام صادق (ع) نقل شده است که(تقی زاده، ۱۳۹۳ : ص ۸).:

خداوند حضرت قائم (ع) را به سه لشگر یاری می دهد: فرشتگان، مؤمنان، رعب (ترس انداختن در دل دشمن). جایی دیگر آن حضرت می فرماید: «… خداوند حضرت مهدی (ع) را با فرشتگان و جن و شیعیان مخلص یاری می کند». (البته از اینکه گفت از فرشتگان و جن نیز کمک گرفته میشود استفاده می شود که همه امور از طریق عادی به سامان نخواهد رسید) (توسلی، ۱۳۸۵ : ص ۲۳۶)..

در نهایت استاد طبسی می گوید: «لزومی ندارد که ادعا کنیم امام زمان (ع) تمام کارهای خویش را به گونه ای غیر عادی و به صورت اعجاز آمیز انجام می دهد و بدین سان هیچ خونی ریخته نخواهد شد».

اما آنچه که این اصل – جایگاه شناسی معجزه و امدادهای غیبی – بر آن پافشاری می کند:

۱ – ۱ – ۲ – ۲ – ۴

– عنصر اختیار انسان در این رابطه استاد محمدرضا حکیمی می گوید: «در انقلاب بزرگ مهدی(ع) نیروهای مردمی نقش دارند، نقشی عمده، درست است که پاره ای از مسائل مربوط به امام غائب جزء مسائل ماورای طبیعی است مثل غیبت، طول عمر، داشتن میراث پیامبران و غلبه بر سراسر جهان و… این ها مسائل عادی نیست بلکه اموری الهی است و مهدی خود، غیب الله و سر الله است ظهور و تسلط او بر جهان و غلبه او بر شرق و غرب عالم نیز، تا حدودی در ارتباط با همین جنبۀ الهی و ماورای طبیعی است، این ها همه هست، و در تعالیم رسیده است و درست است لیکن باید در نظر داشت که یک طرف قضیه این ظهور و انقلاب، انسان است، مهدی (عج) می آید تا به کمک انسان و انسانیت برخیزد و دست انسان را بگیرد و جهان انسانی را بیدار سازد و انسان موجودی است که در قلمرو تکلیف و اختیار حرکت می کند بنابراین در دوران ظهور نیز همین تکلیف و اختیار هست انسان در آن جریان بزرگ نیز حضور دارد آن هم حضوری اختیاری و تکلیفی، و همین است که در هنگام ظهور نیز برخی از مردم حق را اختیار می کنند و در پی مهدی (ع) به راه می افتند و برخی باطل را اختیار می کنند و رو در روی مهدی(ع) می ایستند البته اینان نابود می شوند چه در روزگار ظهور حق بزرگ، به بدان و بدخواهان و باطل و باطل گرایان مهلت داده نمی شود تا مثل خار در گلستان انسانیت بمانند و ببالند و جان انسان و انسانیت را بگزند و از بالیدن جوانه های حق و فضیلت، در آفاق حیات بشری جلوگیری کنند، دیگر هرگز چنین نخواهد بود. پس عنصر تکلیف و اختیار در آن روزگار نیز حضور کامل دارد و انسان در کنار مهدی(ع)، وارد صحنه می شود و عدل جهانی به رهبری مهدی، و با کمک انسان های مقاوم و مبارز، تحقق می پذیرد. این حضور نیروهای مردمی در تشکیل حکومت مهدی علیه السلام از احادیث و تعالیم دین گرفته شده است و این امر قابل توجه بسیار است در احادیث معصومین علیهم السلام به صراحت ذکر شده است که مهدی به هنگام ظهور از مردم کمک و یاری می طلبد و این بدان سبب است که هم مردمان را به راه سعادت و حق برد و به فیض فداکاری در راه استوار ساختن حق و عدالت نایل سازد و هم حرکت انسانی و قيام جهانی خویش را تا جایی که ممکن است با دست خود مردم به ثمر برساند در احادیث می خوانیم که: (احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳)

مهدی از مردم یاری می طلبد، یکی از یاران خود را می خواهد، به او می فرماید: به نزد مردم مکه برو، و بگو ای مكیان! من فرستاده مهدی ام، مهدی می گوید: ما خاندان رحمتیم، ما مرکز خلافت و رسالتیم ما ذریه محمد و سلاله پیامبرانیم. مردمان به ما ستم کردند و بر ما جفا روا داشته و از هنگام درگذشت پیامبر – تا امروز – حق ما را از ما ستاندند. اکنون من از شما یاری می طلبم، به یاری من بشتابید…» (توسلی، ۱۳۸۵ : ص ۲۳۶).

«يا أيها الناس! انا نستنصر الله و من أجابنا من الناس…».

یعنی ای مردمان، ما از خدا یاری می طلبیم و از هر کس از مردم که دعوت ما را بپذیرد و در صف یاران ما در آید. یا باز در حدیث دیگری می خوانیم که:

«أنا نستنصر الله، اليوم و كل مسلم… ۳) یعنی ما امروز از خدا یاری می طلبیم و از هر مسلمانی که در جهان است. در تعالیم رسیده است که بانوان نیز در این قیام بزرگ مشارکت دارند چنانکه از امام محمدباقر(ع) روایت شده است که: «چون مهدی فریاد برآورد که ما از خدا یاری می طلبیم و از هر مسلمانی، سیصد و سیزده تن از مردان نزد او آیند که با آنان پنجاه زن نیز هست این جماعت در مکه گرد آیند…».

تا اینجا سخن آقای حکیمی نقل شد که ماهیت قیام مهدی را الهی – مردمی با توجه به عنصر اختیار و تکلیف در انسان معرفی کرد و استشهاد به روایات شریف نیز نمود»(نجفی، ۱۴۰۴ : ج ۲۶ ، ص ۴٫ ۱۳۰- ۸۵ و ۱۲۹ – حائری، ۱۴۱۸ : ج ۱، ص ۲۴۲ و مهریزی، ۱۳۷۶ : ج ۱، ص). .

پژوهشگر مباحث مهدوی آقای حسن ملایی نیز در این زمینه نوشته است که: «به راستی جایگاه معجزه در امر ظهور امام زمان علیه السلام و قیام ایشان در کجا است، آنچه که باید در توضیح روایات بیان گر وقوع کرامات و معجزه در زمان ظهور حضرت مهدی (ع) مورد توجه قرار گیرد توجه به عنصر اختیار در سرنوشت انسان ها و لزوم تلاش برای کسب سعادت ایشان است اگر بناست ظهور، قیام، حکومت حضرت مهدی علیه السلام تماما با معجزه و اعمال خوارق عادت انجام شود چرا این همه سال انتظار و غیبت؟ چرا در همان سالهای نخست بلکه در زمان پیامبر مکرم اسلام و دیگر امامان(ع) این گونه نشد؟ )گیدنز، ۱۳۹۴ : ص ۶)خداوند متعال بارها در قرآن انسانها را با خطاب «لا يعقلون» محاکمه می کند زیرا اسلام دین تحقیق و تعقل است چگونه ممکن است درباره همه این سؤال ها بگوییم ما نمی دانیم و خداوند حکیم بهتر میداند؟ آیا خداوند حکیم دستور به فراگیری حکمت نداده است؟ یکی از نویسندگان در این زمینه می گوید: «نپذیرفتن اسلام نتیجه نادانی است اگر مردم عقلشان به جا آمد و توانستند مسائل واقعی را درک کنند اسلام را قبول می کنند از این روایت: «اذا قام قائمنا وضع يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم معلوم می شود در زمان حضرت مردم آمادگی عقلی پیدا می کنند اما این هم به وسیله معجزه نیست زمینه اش را باید آن کسانی که در انتظار حضرت هستند به وسیله تبلیغات و مسائل دیگر حل کننده در ادامه این پژوهشگر مهدوی می گوید: البته ممکن است برخی از قائلان این کلام به گونه ای سخن بگویند که به نظر برسد، منظور آنها این است که انقلاب مهدی(ع) انقلابی کاملا عادی است البته با توجه به انبوه روایات موجود این کلام درست نیست اما نباید برای پاسخگویی به برخی برداشتهای نادرست که قیام مهدی موعود(ع) را کاملا عادی و بشری می دانند منفعلانه و بدون بررسی همه جانبه، جانب افراط را در پیش گرفته و اساسأ قيام ایشان را به صورت مطلق، معجزه ای از طرف خدا معرفی کنیم که یا انسان ها هیچ نقشی در آن ندارند یا نقش آنها بسیار کم رنگ است. حکمت وقوع معجزات در عصر ظهور همانند حکمت وقوع آن در عصر رسول اکرم (ص) است که برای بشارت به مؤمنان و اتمام حجت و مشخص نمودن حقیقت برای کسانی که حق برای آنها پوشانده شده صورت می گیرد و چیزی از مسئولیت انسانها نمی کاهد. حقیقت آن است که قیام حضرت مهدی (عج) قیامی الهی و مردمی است و نقش هر کدام محفوظ است و هر دیدگاهی که یکی از دو جنبه مذکور را به کناری نهد، دیدگاهی انحرافی و نزد عقل و نقل مطرود است»)ال اتکینسون، ۱۳۷۸ص ۱۳۰ ؛).

این پژوهشگر نیز به دو عنصر اختیار و مسئولیت و تکلیف انسان ها اشاره کرد و گفت که وقوع معجزات در هر بابی نباید این عناصر را مخدوش سازد.

۲ – ۱ – ۲ – ۲ – ۴ – عنصر سنن لایتغیر نظام هستی

خداوند متعال در نظام هستی سنتهایی قرار داده است که تاریخ حیات بشری مبتنی بر آنها می باشد و منظور ما از سنت الهی: «ضوابطی است که در افعال الهی وجود دارد» یا روش هایی که خدای متعال امور عالم و آدم را بر پایه آنها تدبیر و اداره می کند مانند: سنت هدایت توسط انبیا، سنت آزمایش و…» )ساعی، ۱۳۸۶ : ص ۱۳۵)

و در قرآن می فرماید: «فلن تجد لسنة الله تبدية، ولن تجد لسنة الله تحويلا» یعنی هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنت الهی تغییری نمی یابی و یکی از سنت های الهی که اراده خداوند به آن تعلق گرفته است آن است که انسان ها با اقدام آگاهانه خود مقدمه ساز تغییر اوضاع عالم بشوند نه آن که همیشه دستی از غیب یا از جیب برآید و تغییری ایجاد کند خداوند می فرماید: «ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم» یعنی خداوند سرنوشت هيچ قوم (ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان خودشان آن را تغییر دهند». بنابراین در موضوع رشد فکری انسان ها نیز همین سنن لا يتغير هستی جاری می باشد باید انسان در مدار تکلیف مختارانه سعی خود را بکند و زمینه های رشد فکری را پدید آورد و ظرفیت خود را بالا ببرد تا صاحب الزمان علیه السلام نیز ظهور نماید و ادامه این سیر رشد فکری تحقق یابد به عبارت دیگر: «هر پدیده ای در جهان هستی با فراهم شدن شرایط و زمینه هایش به وجود می آید و بدون تحقق زمینه ها امکان وجود برای هیچ موجودی نیست و این نیز از سنن نظام هستی است هر زمینی قابلیت پرورش دانه را ندارد و هر آب و هوایی مناسب با رشد هر گیاه و نباتی نیست وقتی کشاورز می تواند انتظار برداشت خوب از زمین را داشته‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌شرایط‌ ‌لازم‌ ‌برای‌ ‌بدست‌ ‌آمدن‌ ‌محصول‌ ‌را‌ ‌تهیه‌ ‌کرده‌ ‌باشد‌ ‌بر‌ ‌این‌ ‌اساس‌ ‌هر‌ ‌انقلاب‌ ‌و‌ ‌رویداد‌)ساعی، ۱۳۸۶ : ص ۱۳۵) ‌

اجتماعی‌ ‌نیز‌ ‌به‌ ‌شرایط‌ ‌و‌ ‌زمینه‌ ‌های‌ ‌آن‌ ‌بستگی‌ ‌دارد‌ ‌و‌ ‌قیام‌ ‌و‌ ‌انقلاب‌ ‌جهانی‌ ‌حضرت‌ ‌مهدی‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌ ‌نیز‌ ‌پیرو‌ ‌این‌ ‌اصل‌ ‌و‌ ‌سنت‌ ‌الهی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بدون‌ ‌آن‌ ‌تحقق‌ ‌نمی‌ ‌پذیرد‌ ‌و‌ ‌هر‌ ‌امر‌ ‌دیگری‌ ‌نیز‌ ‌در‌ ‌عصر‌ ‌ظهور‌ ‌که‌ ‌منافات‌ ‌با‌ ‌سنن‌ ‌الهی‌ ‌داشته‌ ‌باشد‌ ‌محقق‌ ‌نخواهد‌ ‌شد‌ ‌و‌ ‌سنت‌ ‌الهی‌ ‌بر‌ ‌این‌ ‌قرار‌ ‌گرفته‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌امور‌ ‌عالم‌ ‌از‌ ‌مجرای‌ ‌طبیعی‌ ‌و‌ ‌علل‌ ‌و‌ ‌اسباب‌ ‌عادی‌ ‌انجام‌ ‌گیرد»)‌ ‌و‌ ‌امام‌ ‌صادق‌ ‌(ع)‌ ‌می‌ ‌فرماید‌ ‌که:‌ ‌«خداوند‌ ‌امتناع‌ ‌دارد‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌امور‌ ‌را‌ ‌جز‌ ‌از‌ ‌راه‌ ‌اسباب‌ ‌آن‌ ‌فراهم‌ ‌آورد»)صدرالمت لهین، ۱۳۶۶ : ج ۱، ص ۵).

البته‌ ‌ناگفته‌ ‌نماند‌ ‌که‌ ‌صدور‌ ‌معجزه‌ ‌و‌ ‌کرامت‌ ‌از‌ ‌انبیاء‌ ‌و‌ ‌اولیا‌ ‌الهی‌ ‌نیز‌ ‌جزء‌ ‌سنن‌ ‌الهی‌ ‌است‌ ‌اما‌ ‌نکته‌ ‌ای‌ ‌که‌ ‌نباید‌ از‌ ‌آن‌ ‌غفلت‌ ‌کرد‌ ‌جایگاه‌ ‌این‌ ‌امور‌ ‌خوارق‌ ‌عادت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌همیشه‌ ‌مأمور‌ ‌به‌ ‌انجام‌ ‌چنین‌ ‌اموری‌ ‌نبوده‌ ‌اند‌ ‌بلکه‌ در‌ ‌شرایط‌ ‌خاصی‌ ‌برای‌ ‌روشن‌ ‌گری‌ ‌اقدام‌ ‌به‌ ‌چنین‌ ‌اموری‌ ‌آن‌ ‌هم‌ ‌به‌ ‌اذن‌ ‌الهی‌ ‌می‌ ‌کرده‌ ‌اند،‌ ‌و‌ ‌با‌ ‌توجه‌ ‌به‌ ‌آیات‌ ‌و‌ ‌روایایت‌ ‌و‌ ‌سیره‌ ‌عملی‌ ‌انبیاء‌ ‌و‌ ‌اولیاء‌ ‌به‌ ‌این‌ ‌نکته‌ ‌می‌ ‌رسیم‌ ‌که‌ ‌اصل‌ ‌در‌ ‌اجرای‌ ‌امور‌ ‌و‌ ‌پیاده‌ ‌کردن‌ ‌برنامه‌ ‌هایشان،‌ ‌بر‌ ‌معجزه‌ ‌و‌ ‌خوارق‌ ‌عادت‌ ‌نبوده‌ ‌است‌ ‌و‌ ‌این‌ ‌امر‌ ‌شامل‌ ‌بحث‌ ‌ما‌ ‌نیز‌ ‌خواهد‌ ‌شد.‌ ‌(احدی ومحسنی، ۱۳۸۰-ص۱۲۰-۱۲۳)

۳‌ ‌-‌ ‌۱‌ ‌-‌ ‌۲‌ ‌-‌ ‌۲‌ ‌-‌ ‌۴‌ ‌-‌ ‌عنصر‌ ‌تکلیف‌ ‌و‌ ‌مسئولیت‌ ‌انسان‌ ‌

البته‌ ‌این‌ ‌عنصر،‌ ‌وابسته‌ ‌به‌ ‌عنصر‌ ‌اختیار‌ ‌انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌توضیحاتی‌ ‌پیرامون‌ ‌آن‌ ‌داده‌ ‌شد‌ ‌یعنی‌ ‌این‌ ‌اختیار‌ ‌انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بار‌ ‌تکلیف‌ ‌را‌ ‌آزادنه‌ ‌به‌ ‌دوش‌ ‌او‌ ‌می‌ ‌گذارد‌ ‌و‌ ‌بدون‌ ‌آن‌ ‌تکلیف‌ ‌معنایی‌ ‌نخواهد‌ ‌داشت.‌ ‌اگر‌ ‌ما‌ ‌همه‌ ‌چیز‌ ‌را‌ ‌حواله‌ ‌به‌ ‌غیب‌ ‌دهیم‌ ‌دیگر‌ ‌مسئولیتی‌ ‌چه‌ ‌در‌ ‌ایجاد‌ ‌مقدمات‌ ‌فرج‌ ‌و‌ ‌ظهور‌ ‌و‌ ‌چه‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌نخواهیم‌ ‌داشت‌ ‌و‌ ‌اصولا‌ ‌باب‌ ‌کمال‌ ‌بسته‌ ‌خواهد‌ ‌شد‌ ‌و‌ ‌رسیدن‌ ‌به‌ ‌کمال‌ ‌مفهوم‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌دست‌ ‌خواهد‌ ‌داد.‌ ‌امام‌ ‌خمینی‌ ‌نیز‌ ‌در‌ ‌وصیت‌ ‌نامه‌ ‌الهی‌ ‌-‌ ‌سیاسی‌ ‌خود‌ ‌به‌ ‌نقش‌ ‌تکلیف‌ ‌انسان‌ ‌و‌ ‌مسئولیت‌ ‌او‌ ‌می‌ ‌پردازد‌ ‌و‌ ‌می‌ ‌گوید:‌ ‌«و‌ ‌شما‌ ‌آقایان‌ ‌اگر‌ ‌توقع‌ ‌دارید‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌یک‌ ‌شب‌ ‌همه‌ ‌امور‌ ‌بر‌ ‌طبق‌ ‌اسلام‌ ‌و‌ ‌احکام‌ ‌خداوند‌ ‌متعال‌ ‌متحول‌ ‌شود‌ ‌یک‌ ‌اشتباه‌ ‌است‌ ‌و‌ ‌در‌ ‌تمام‌ ‌طول‌ ‌تاریخ‌ ‌بشر‌ ‌چنین‌ ‌معجزه‌ ‌ای‌ ‌روی‌ ‌نداده‌ ‌است‌ ‌و‌ ‌نخواهد‌ ‌داد.‌ ‌و‌ ‌آن‌ ‌روزی‌ ‌که‌ ‌ان‌ ‌شاء‌ ‌الله‌ ‌مصلح‌ ‌كل‌ ‌ظهور‌ ‌نماید‌ ‌گمان‌ ‌نکنید‌ ‌که‌ ‌یک‌ ‌معجزه‌ ‌بشود‌ ‌و‌ ‌یک‌ ‌روزه‌ ‌عالم‌ ‌اصلاح‌ ‌شود‌ ‌بلکه‌ ‌با‌ ‌کوششها‌ ‌و‌ ‌فداکاریها،‌ ‌ستمکاران‌ ‌سرکوب‌ ‌و‌ ‌منزوی‌ ‌می‌ ‌شوند»(توسلی، ۱۳۸۵ : ص ۲۳۶).

 

با خرید این فایل میتوانید به فایل کامل ورد قابل ویرایش دسترستی داشته باشید

25000 تومان – خرید
درباره این محصول نظر دهید !