پایان نامه کارشناسی ارشد: بررسی رابطه بین هوش هیجانی و خلاقیت در دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان

فایل زیر شامل

۱- عدد فایل ورد(قابل ویرایش) پایان نامه ارشد به همراه فایل پی دی اف به تعداد ۱۲۰صفحه است

(نوشته دارای نظم نگارشی و  فرمبندی کامل همچنین رفرنس نویس کامل است )

پایان نامه کارشناسی دررشته روانشناسی عمومی 

بررسی رابطه بین هوش هیجانی و خلاقیت در دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان

 

      

عنوان                                    فهرست مطالب                                       صفحه

فصل اول

چکیده

مقدمه. ۱

اهمیت و ضرورت پژوهش… ۵

بیان مسئله. ۸

اهداف پژوهش… ۱۱

اهداف فرعی.. ۱۱

فرضيه هاي تحقيق: ۱۱

متغیرها ۱۲

تعاريف نظری وعملیاتی.. ۱۳

فصل دوم

مقدمه. ۱۵

تعریف هوش هیجانی.. ۱۵

هوش هیجانی.. ۱۷

اهمیت هوش هیجانی.. ۱۹

ابعاد هوش هیجانی.. ۲۱

تئوری هوش هیجانی.. ۲۲

رابطه هوش و هیجان. ۲۴

هوش هیجانی چیست؟. ۲۴

مبانی نظری و پیشینه هوش هیجانی.. ۲۵

مولفه های هوش هیجانی.. ۲۷

روند تاریخی مطالعات هوش هیجانی.. ۲۸

هوش هیجانی  و بهره هوشي.. ۲۹

طبقه بندي هيجاني.. ۳۱

چگونگي شكل گيري هوش هيجاني.. ۳۲

هوش هیجانی از نظر بار-آن. ۳۵

هوش هیجانی از نظر سالوی.. ۳۶

هوش هیجانی در زنان و مردان. ۳۸

هوش هیجانی و بهره هیجانی.. ۴۰

رشد هوش هیجانی.. ۴۱

تعريف خلاقيت… ۴۲

خلاقیت چیست؟. ۴۴

اهمیت خلاقیت… ۴۵

عوامل موثر بر خلاقیت… ۴۵

چگونه خلاقیت را پرورش دهیم؟. ۴۷

مدل های فرایند خلاقیت… ۴۸

سطوح خلاقیت… ۵۰

خلاقیت به عنوان تفکر خلاق.. ۵۲

خصوصیات شخصیتی افراد خلاق.. ۵۳

متغیرهای فردی موثر بر خلاقیت… ۵۵

موانع خلاقیت… ۵۹

مراحل خلاقيت… ۵۹

نظريه‌هاي خلاقيت… ۶۲

ويژگيهاي افراد خلاق.. ۶۶

پیشینه عملی.. ۶۷

تحقیقات داخلی.. ۶۷

تحقیقات خارجی.. ۷۰

فصل سوم

مقدمه. ۷۵

روش پژوهش… ۷۵

روش تجزیه و تحلیل داده‌ها ۸۰

فصل چهارم

مقدمه. ۸۱

یافته‌های توصیفی (تحلیل سؤالات پرسشنامه) ۸۱

یافته های استنباطی.. ۸۴

فصل پنجم

مقدمه. ۹۸

بررسی و مقایسه نتایج پژوهش با یافته‌های پژوهش‌های پیشین.. ۹۸

بحث و نتیجه‌گیری.. ۹۹

کاربرد یافته‌ها ۹۹

کاربرد نظری.. ۹۹

کاربرد عملی.. ۱۰۰

پیشنهادات پژوهشی.. ۱۰۰

محدودیت‌های پژوهشی.. ۱۰۱

فهرست منابع و مآخذ. ۱۰۲

پیوست

فهرست جداول

جدول شماره ۴ –  ۱٫ ۸۱

جدول شماره ۴ –  ۲٫ ۸۲

جدول شماره ۴ –  ۳٫ ۸۳

جدول شماره ۴ –  ۴٫ ۸۴

جدول شماره ۵ – ۴٫ ۸۴

جدول شماره ۴ –  ۶٫ ۸۵

جدول شماره ۴ –  ۷٫ ۸۵

جدول شماره ۴ –  ۸٫ ۸۶

جدول شماره ۴ –  ۹٫ ۸۶

جدول شماره ۴ –  ۱۰٫ ۸۷

جدول شماره ۴ –  ۱۱٫ ۸۷

جدول شماره ۴ –  ۱۲٫ ۸۸

جدول شماره ۴ –  ۱۳٫ ۸۹

جدول شماره ۴ –  ۱۴٫ ۹۰

جدول شماره ۴ –  ۱۵٫ ۹۱

جدول شماره ۴ –  ۱۶٫ ۹۱

جدول شماره ۱۷  –  ۴٫ ۹۲

جدول شماره ۱۸ –  ۴٫ ۹۳

جدول شماره ۴ –  ۱۹٫ ۹۴

جدول شماره ۴ –  ۲۰٫ ۹۴

جدول شماره ۴ –  ۲۱٫ ۹۵

جدول شماره ۴ –  ۲۲٫ ۹۶

جدول شماره ۴ –  ۲۳٫ ۹۷

فهرست نمودارها

نمودار شماره ۴ –  ۱٫ ۸۲

نمودار شماره ۴ –  ۲٫ ۸۳

چکیده

پژوهش حاضر به منظور بررسی وجود رابطه بین هوش هیجانی و خلاقیت دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان اردکان تهیه گردید که درآن از روش همبستگی استفاده شد و داده‌ها مبتنی بر خود‌-گزارشگری افراد بودند.جامعه آماری، دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان اردکان بود که میزان حجم آن را ۱۸۰۰، تشکیل می دادند. روش نمونه گیری تلفیقی از نمونه گیری ساده و طبقه ای بود و حجم نمونه ۹۱ نفر تعین شد که ما آنها را در زیرگروه های زن و مرد، مجرد و متاهل در نظر گرفتیم و ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش دو پرسشنامه‌ی مجزای هوش هیجانی بار – آن و خلاقیت عابدی بود. روایی و پایایی برای پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن، به ترتیب ۹۳/۰ و ۸۸/۰ بود و برای ‌پرسشنامه خلاقیت عابدی، به ترتیب۸۶/۰و۷۸/۰بود. با توجه به سؤالات پرسشنامه فرضیه‌هایی را مطرح کردیم که عبارت بودند از: ۱- بين ميانگين هوش هيجاني دانشجویان دختر و پسر تفاوت وجود دارد.۲ – بين ميانگين خلاقيت دانشجویان دختر و پسر تفاوت وجود دارد. ۳- بين ميانگين هوش هيجاني دانشجویان مجرد و متاهل تفاوت وجود دارد. ۴- بين ميانگين خلاقيت دانشجویان مجرد و متاهل تفاوت وجود دارد.۵- بین میانگین خلاقیت و هوش هیجانی دانشجویان و سن آنها رابطه ی معنادار وجود دارد.۶- بین نمرات هوش هیجانی و خلاقیت دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاصل از کار با نرم‌افزار ‌spss ورژن ۱۹ نشان ‌داد:‌ نمره خلاقیت دانشجویان با جنسیت، سن و وضعیت تاهلشان رابطه‌ای نداشت. هوش هیجانی در زیرمقیاس تحمل استرس با سن رابطه معنادار داشت ولی در زیر مقیاسهای دیگر رابطه معنادار نبود. هوش هیجانی با جنسیت هم بررسی شد که  نمره زنان بیشتر بود. بین هوش هیجانی و تاهل رابطه ای یافت نشد. همچنین بین هوش هیجانی و خلاقیت رابطه معنادار بود.

 

 کلمات کلیدی:هوش هیجانی، خلاقیت، دانشجویان

 

فصل اول

مقدمه

نه تحصیلات و نه تجربه، نه دانش و نه توان عقلانی و تفکری، هیچ یک از اینها نمی تواند ملاک و معیار قابل اعتمادی برای پیش بینی میزان موفقیت های فردی، اجتماعی، انسانی و … فرد باشد. ظاهرا عامل یا پارامتر دیگری نیز در کار است که جامعه به آن تکیه نمی کند و یا حتی از وجودش کوچکترین خبری نیز ندارد. مصادیق ادعای فوق را هر روز در محل کار، خانه ها، کلیساها، مدارس و محله ها می بینیم. هر روز شاهد آنیم که افراد و اشخاصی بسیار باهوش، تحصیل کرده، مطلع، کتابخوانده و صاحبنظر، در حال دست و پنجه نرم کردن با شغل یا زندگی شخصی، اجتماعی یا خانوادگی خود هستند، در حالیکه افرادی با میزان هوش(IQ) و تحصیلاتی به مراتب کمتر، گوی سبقت را از همگان ربوده اند! چرا؟ پاسخ همواره به این مفهوم جدید که از معرفی آن نیز چندی نمی گذرد، یعنی هوش هیجانی یا EQ  بر می گردد و از آنجا که شناسایی و اندازه گیری آن به مراتب دشوارتر از IQ یا میزان دانش، آگاهی و تجربیات شخصی است، نشانه یا رد پایی از آن روی مدارک، نمرات یا سوابق شغلی فرد یافت نمی شود (برادبری و گریوز ۱۳۸۵).

خوشبختانه امروزه EQ  دیگر مفهومی جدید و ناآشنا به حساب نمی آید. مدتی است که حتی مردم عادی نیز از آن صحبت می کنند. اما به دلایلی هنوز نتوانسته اند آنرا به خدمت بگیرند و از فواید آن بهره مند شوند. در جوامع امروزی بخش اعظم توجه و انرژی ما صرف بهبود و پرورش حافظه، IQ، دانش، تجربه، تحصیلات و …. می شود – که مشکلی نیز برای ما ایجاد نمی کند – البته به شرطی که درک درست، جامع و قابل اعتمادی از انواع احساسات، عواطف، هیجانات و تکانه های خود و تاثیر عمیق و بسزایی که بر زندگی فردی و اجتماعی ما دارند، داشته باشیم؛ احساسات و عواطف دیگران، پیشکشمان!؟ (برادبری و گریوز ۱۳۸۵).

آدمی از همان بدو تولد در یک محیط اجتماعی غوطه ور است که در فرد به همان اندازه موثر است که محیط طبیعی و فیزیکی در دگرگونی و تغییر ساختمان وجودی انسان نقش دارد. شاید این نگرش حقیقت داشته باشد که هدف از تعلیم و تربیت نه ارائه بی چون و چرای مطالب، بلکه آموزش نحوه تفکر و زندگی در کنار انسانهای دیگر است. بنابراین بسیار مفید خواهد بود اگر مطالبی از این دست در دروس دانش آموزان و دانشجویان گنجانده شود (به نقل از جعفری ،والفی،[۱] ۱۳۷۷). (والفی ۱۳۷۷)

و اما خلاقیت یکی از مشخصه های رفتار آدمی است که به نظر می رسد اسرارآمیزترین ویژگی و در عین حال حیاتی ترین مشخصه در پیشرفت آدمی باشد. توانایی حل مسائل به شیوه های نوین و توانایی تولید آثاری که تازه، مناسب و از نظر اجتماعی باترزشند، یک توانایی است که قرن هاست انسان را مجذوب خود کرده است (مجله پیوند ۱۳۹۰, ۶۰).

هیجانها می توانند بر فرآیند تفکر، بر محتوای تفکر، قضاوتها و رفتارها اثر بگذارند.رابطه ی هوش هیجانی[۲] با هیجان مانند رابطه والدین با فرزندان است؛ بدین گونه که هوش هیجانی به نیازهای هیجان ها پاسخ می دهد، آنها را دوست دارد، آنها را در محل صحیح خود قرار می دهد، خلاقیت آنها را تشویق می کند و حماقت ها و رفتارهای مخرب آنها را محدود می کند. هوش هیجانی اعتقاد ندارد که هیجان ها باید سرکوب شوند و همچنین معتقد نیست که آنها باید به طور کامل، حتی به قیمت ناراحتی و نارضایتی دیگران بیان شوند. ادبیات هیجانی تنها با احترام به دیگران می تواند یاد گرفته شود، اگر کسی بر هیجانات خود کنترل نداشته باشد در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد (سپهریان ۱۳۸۶, ۳).

متغیر دیگری که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد خلاقیت است. خلاقیت به معنای توانایی دستیابی به چیزی به شکل بدیع، فرایندی ذهنی است که در برگیرنده ی عناصر انگیزشی و عاطفی است. خلاقیت سازه ای مهم و پیچیده در تعلیم و تربیت است که در سالهای اخیر توجه روانشناسان را به خود جلب کرده است. در نظریه ها و الگوهای متعدد که از سوی روانشناسان و محققان برای خلاقیت ارائه شده است. عوامل زیادی مثل انگیزش، سبک های تفکر، ویژگیها و نگرش های شخصیت و هوش بر خلاقیت اثر دارد( مقدم ،شهرآری و دیگران ،۱۳۸۱ ).

هدف اصلی آموزش و پرورش پویا  و خلاق، آفرینش است. آفرینش انسانهایی توانا به انجام دادن کارهای نو، انسانهایی که کاشف، نوزا و نوآور باشند(شهرآرای، ۱۳۷۴). از آن جایی که خلاقیت عامل کلیدی در آموزش عالی است، بنابراین لازم است مفهوم خلاقیت در حیطه های مختلف مثل تاریخ، زیست شناسی، وکالت، مهندسی و رشته های دیگر مشخص شود. لازم است درک میزان آگاهی از مفهوم خلاقیت و روشهای ارتقای آن در زمینه های مختلف افزایش یابد و اعضای هیات علمی باید به رشد خلاقیت به عنوان ابزار مهم در نوآوری های علمی و توسعه ی شغلی دانشجویان کمک کنند (جعفری ۱۳۸۹).

چنانچه افراد جامعه خصوصا والدین در هنگام روبه رو شدن با مسائل و مشکلات بتوانند درست و صحیح ابراز هیجان کنند و بدانند که در برخورد با هرکس و هر موقعیتی چطور و چگونه هیجانات خود را کنترل کنند و آنقدر خلاق باشند که از هر موقعیت بظاهر منفی یک موقعیت مثبت بسازند مطمئنا جامعه رو به پیشرفت خواهد گذاشت و افراد از همان کودکی بوسیله ی هوش هیجانی و خلاقیتی که دارند بندرت به بیماری های روحی و جسمی که غالبا ریشه در ندانستن چگونگی کنترل عواطف و احساساتشان است دچار می شوند.پس حکومت‌ها و دولت‌ها با دانستن این نکته‌ی ظریف می‌توانند چنان سرمایه‌گذاری روی تک تک اعضاء جامعه انجام دهند که هر جامعه تبدیل به  مدینه‌ای فاضله شود.

اگر افراد جامعه به خصوص دانشجویان آن درجه ای از هوش هیجانی را دارا باشند قدر مسلم هرگز در مقابل مشکلات و سختی ها کم نمی آورند و با تلاش و پشتکار و امیدواری به آینده روشن تمام سعی خود را برای حل این موانع و مشکلات می کنند و هم چنین اگر ذره ای نوآوری و خلاقیت در وجودشان باشد حتما راه های جدیدی برای حل مشکلات خود و جامعه شان ؛ نظیر ازدواج ، بیکاری، مشکلات اقتصادی و … پیدا خواهند کرد. پس بسیار مهم است که نظام های آموزشی و پرورشی علی الخصوص خانواده ها از همان کودکی به این دو عامل بسیار ضروری در زندگی افراد اهمیت بدهند و به هر طریق که شده آنها را در افراد پرورش دهند تا اوضاع جامعه روز به روز بهبود یابد.

 

اهمیت و ضرورت پژوهش

از آنجا که توجه به هوش هیجانی و خلاقیت نقش مهمی در تعلیم و تربیت دارد لازم ا ست دست اندرکاران نظام آموزشی توجه به پرورش و رشد و شکوفایی خلاقیت را در نظر داشته باشند. بایستی به معلمان خاطر نشان ساخت که رفتار خلاق و عوامل درونی و بیرونی مرتبط با آن رفتار را می توان تغییر داد و در بهبود آن تلاش کرد( بار-آن،۱۹۹۹). لذا شناخت خصوصیات افراد خلاق و ویژگیهای شخصیتی آنها امری ضروری است. هیجانها طی میلیون ها سال تغییر و اصلاح تدریجی بشر ، برای کمک به کامیاب شدن و ادامه ی زندگی شکل گرفتند. آنها اگر ارزشمند نبودند طبیعت هرگز آنها را به وجود نمی آورد. همانگونه که ماورر[۳] اشاره می کند « هیجانها در اقتصاد کلی ارگانیسم های زنده دارای اهمیت زیادی هستند و نباید آنها را در مقابل هوش قرار داد ، هیجانها خود نوعی هوش سطح بالا هستند. هیجانها می توانند بر فرآیند تفکر، بر محتوای تفکر، قضاوتها و رفتارها اثر بگذارند.

همه هیجانها در اصل تکانه هایی برای عمل کردن هستند برنامه هایی فوری برای حفظ زندگی که تکامل در وجود ما به تدریج به ودیعه گذارده است. طبق نظر گلمن در پژوهش های جدید نقش هوش هیجانی در دوران کودکی در ارتباط با خلاقیت و در برقراری ارتباط با والدین در سنین بالاتر در تحصیل و انتخاب شغل آشکار است خلاقیت نیز فرایندی است که طی آن تلاش برای شکوفا کردن استعدادهای بالقوه صورت می گیرد. و لازم است توانایی و انگیزه برای کسب آمادگی و تلاش برای رسیدن به اهداف وجود داشته باشد. اگر فردی درک هیجانی خوبی داشته باشد می تواند از تغییرات روحیه و درک احساس ها بهره ببرد و با چنین درکی برای اداره و کنار آمدن با هیجان ها استفاده کند. رابطه ی هوش هیجانی با هیجان مانند رابطه والدین با فرزندان است؛ بدین گونه که هوش هیجانی به نیازهای هیجان ها پاسخ می دهد، آنها را دوست دارد، آنها را در محل صحیح خود قرار می دهد، خلاقیت آنها را تشویق می کند و حماقت ها و رفتارهای مخرب آنها را محدود می کند. هوش هیجانی اعتقاد ندارد که هیجان ها باید سرکوب شوند و همچنین معتقد نیست که آنها باید به طور کامل، حتی به قیمت ناراحتی و نارضایتی دیگران بیان شوند. ادبیات هیجانی تنها با احترام به دیگران می تواند یاد گرفته شود، اگر کسی بر هیجانات خود کنترل نداشته باشد در ارتباط با دیگران دچار مشکل خواهد شد(سپهریان ۱۳۸۶, ۳).

خلاقیت میلی ذاتی است که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده و انسان مظهر خلاقیت الهی است(مطهری، ۱۳۷۲). خلاقیت برای تمامی عرصه های زندگی و سلامت فکر و روح انسان حیاتی است. اگر افراد گرفتار نظمی تکراری و مکانیکی شوند نابود خواهند شد. این یکی از تهدی هایی است که تمدن ها به آن دچار می شوند. بیشتر تمدن هایی که از بین رفته اند، نه فقط بدلیل تهدیدهای خارجی بلکه عمدتا به واسطه تکرار مکررات و افول خلاقیت از میان رفته اند. با اطمینان می توان ادعا کرد که هیچ کدام از معضلات پیچیده بشری در هیچ جا و هیچ زمانی قابل رفع نخواند بود، مگر اینکه افرادی باشند که بتوانند با نهاد پیوسته در حال بسط و توسعه واقعیت های پیشرو، خلاقانه رفتار کنند(بوهم،[۴] ۱۹۹۸). در حقیقت پایه و اساس جوامع توسعه یافته خلاقیت است این جوامع نه تنها با استفاده از خلاقیت مسائل خود را شناسایی می کنند، بلکه راه حل این مسائل را نیز از طریق خلاقیت می جویند.

علی رغم سابقه طولانی خلاقیت در حیات بشری، سازمان ها اخیرا به واسطه سرعت شگرف تغییرات تکنولوژی، رقابت جهانی و عدم اطمینان اقتصادی(مامفورد،[۵] ویتسل و رایتیر،[۶]۱۹۹۷، اولدهام و کامینگز،[۷]۱۹۹۶)، کشف کردند که منبع کلیدی و مستمر مزیت رقابتی و بقاء، خلاقیت است. این مزیت رقابتی مستمر در قالب ایده ها، محصولات و خدمات تازه ظاهر می شود که مستقیما از تفکر خلاق ناشی می شوند(به نقل از صادقی مال امیری،مک فازن،[۸]۱۹۹۸ ،ص ۱۷).

اگر افراد از همان کودکی با خلاقیت و نوآوری آشنا باشند در دوران دانشکاه و تحصیل مزایای آن را خواهند دید و هرگز کلماتی مثل بیکاری و نبودن شغل را بر زبان نخواهند آورد که همه خودشان کارآفرین هم خواهند بود و این جای بسی خوشبختی است.

همین ما را بر آن داشت که موضوع تحقیق خود را به بررسی این دو متغیر اثرگذار در زندگی انسان ها اختصاص دهیم . پس بسیار مهم است که ما ابتدا  با مفاهیمی مثل هوش، هوش هیجانی و خلاقیت اشنا شویم  و ضمن ارائه تعریفی مختصر از آنها  در فصل بعدی مفصل درباره ی آنها بیاموزیم و ببینیم آیا این دو عامل می توانند رابطه ای با هم داشته باشند؟ یعنی ببینیم آیا می توان گفت که انسانهایی که هوش هیجانی بالایی دارند، خلاق تر هم هستند یا بر عکس. و ایا می توان بین این دو مولفه با جنسیت، رشته تحصیلی، وضعیت تاهل و سن افراد هم رابطه ای یافت یا نه؟

بیان مسئله

با مشاهده افراد فامیل و دوستان و دقیق تر شدن در زندگی و مشکلاتشان متوجه شدم که ریشه بسیاری از این مشکلات مانند برخورد سرد افراد در زندگی مشترک، در تحصیل و دانشگاه و نیز مشکلات رفتاری فرزندان در خانواده ها، همه و همه از نبودن و نداشتن چیزی است که آن را هوش هیجانی یا عاطفی می نامیم و اکثر افراد در برخورد با مشکلاتی از این دست همان راهی را می روند که تقلید از دیگران است و همین نکته بسیار تاسف برانکیز است چرا که ما اتسان ها هر کدام یک موجود منحصر بفرد هستیم پس چرا در برخورد با مشکلات و روش حل کردن این مشکلات منحصر بفرد نباشیم؟ اگر همه ما انسانها کمی هوشمندانه بیندیشیم و از قوه خلاقیت و نوآوری که یکی از هزاران نعمت بیشمار خداوند است که به همه به نوعی داده شده است استفاده کنیم قدر مسلم زندگی با شور و شوق بیشتری ادامه می یابد و برای همه شیرین تر می شود و مشکلات هم کمتر می شود.

امروزه موضوع هوش هیجانی و تاثیر آن در ابعاد مختلف زندگی و تحصیلی در کانون توجه دانشمندان و تعلیم و تربیت قرار دارد. هوش هیجانی یکی از مولفه های بسیار مهم در موفقیت تحصیلی، شغلی و حرفه ای و به طور کلی موفقیت از زندگی به شمار می رود. همچنین هوش هیجانی در بین دانش آموزان و دانشجویان نیز یکی از مهمترین مولفه های موفقیت تحصیلی و دستیابی به موارد بالای علمی بشمار می رود. یکی از عوامل و مولفه های مهمی که می تواند تفاوت های دانش آموزان را در موفقیت های تحصیلی و آموزشی تبیین کند بحث هوش هیجانی است. بطوری که امروزه بیست درصد از موفقیت افراد را به هوش و مابقی را به هوش هیجانی مربوط می دانند بنابراین توجه به هوش هیجانی و تقویت آن در بین دانش آموزان و دانشجویان بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. خلاقیت و نوآوری نیز یکی دیگر از مولفه های مهم آموزشی و تحصیلی بشمار می رود (جعفری ۱۳۸۹).

خلاقیت به تشکیل و توسعه فکر، تصور، ایده و مفهوم جدید اطلاق می شود مانند آنچه در شعر، نقاشی،  ریاضیات، تئوری های علمی، اختراعات و نوآوری ها، تکنولوژی، روش های تولید و حتی شیوه های تبلیغاتی به چشم می خورد. خلاقیت یعنی ایمان به تحقق آرزوها باضافه تلاش. خلاقیت است که زندگی را از یکنواختی می رهاند و خواستنی می کند، منشا تحول و مولود انسان بودن است (عابدی ۱۳۸۳, ۷).

امروزه در بسیاری از دانشگاه ها و مراکز علمی جهان، بخش مطالعات و تحقیقات مربوط به هوش و خلاقیت از بیشترین اهمیت برخوردار بوده و توجه صاحب نظران این رشته را به خود جلب کرده است. در میهن اسلامی ما نیز، به رغم آنکه رشته های روانشناسی و علوم تربیتی به صورت فعلی و در قالب مطالعات رسمی و دانشگاهی قدمت چندانی ندارد، در دو دهه گذشته تحقیقات و مطالعات قابل ملاحظه ای در مورد این مهم انجام پذیرفته است. (افروز و کامکاری، ۱۳۸۷). متاسفانه ما دانش آموزان را با یک هدف آموزش می دهیم و آن موفقیت آنها در زمینه تحصیلی و شغلی است. اما معیار و ملاک موفقیت چیست؟ آیا معیار تنها یک مغز علمی است؟ در گذشته جواب این سوال مثبت بود اما امروزه نظریه های جدیدی ارائه شده است که این دیدگاه را چندان مورد قبول قرار نمی دهد. از جمله نظریه هوش گاردنر، نظریه هوش بار-آن،[۹] مایرو سالوی[۱۰] که  معتقدند موفقیت تنها به هوش شناختی صرف بستگی ندارد و هوش شناختی به تنهایی معیار موفقیت فرد نیست و به عامل دیگری به نام هوش هیجانی بستگی دارد. پژوهشگرانی همچون پیترسون،[۱۱] گلمن و ایوانز[۱۲] بر این باورند که هوش هیجانی می تواند در دستیابی فرد به موفقیت در عرصه های مختلف تحصیلی و شغلی نقشی به مراتب مهمتر از هوش عمومی داشته باشد. اصطلاح هوش هیجانی اولین بار در سال ۱۹۹۰ توسط دانیل گلمن به عنوان شکلی از هوش مطرح شد که شامل توانایی کنترل احساس ها و هیجان های خود و دیگران، پذیرش دیدگاه های سایر افراد و کنترل روابط و توانش های اجتماعی است. گلمن اظهار می دارد هوش شناختی در بهترین شرایط تنها بیست درصد از موفقیت ها را شامل می شود و هشتاد درصد از موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موقعیت ها در گرو مهارت هایی است که یادگرفته اند و همین  عدم موفقیت افراد باضریب هوشی بالا و همچنین موفقیت غیر منتظره افراد دارای هوش متوسط را توجیه می کند. یعنی افرادی با داشتن هوش عمومی متوسط و هوش هیجانی بالا خیلی موفق تر از کسانی هستند که هوش عمومی بالا و هوش هیجانی پایینی دارند. پس هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد افراد با استرس هاست (جعفری ۱۳۸۹, ۲).

در این تحقیق ما می خواهیم ببینیم که آیا بین هوش هیجانی و خلاقیت با وضعیت تاهل و سن افراد و نیز جنسیت آنها رابطه معناداری یافت می شود یا خیر؟ در ایران در خصوص همبستگی و اثر گذاری هوش هیجانی و خلاقیت پژوهش چندانی انجام نشده است و با در نظر گرفتن اینکه هوش هیجانی زمینه ای برای ارتقا عملکرد خلاقانه است و نسل جوان برای سازندگی بیشتر نیازمند آن هستند کوشش زیادی صورت نگرفته است. و لذا پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به این سوال است که آیا همبستگی بین هوش هیجانی و خلاقیت در بین دانشجویان دانشگاه مشاهده می شود یا نه ؟

اهداف پژوهش

هدف اصلي در اين تحقيق بررسي رابطه بين هوش هيجاني و خلاقيت در بين دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان اردکان مي باشد.

اهداف فرعی

  • بررسي رابطه هوش هيجاني و خلاقیت با جنسیت دانشجویان .
  • بررسی رابطه هوش هیجانی و خلاقیت دانشجویان با سن آنها.
  • بررسی رابطه هوش هیجانی و خلاقیت با وضعیت تاهل دانشجویان .
  • بررسی رابطه بین نمرات خلاقیت و هوش هیجانی با هم.

فرضيه هاي تحقيق:

الف : فرضیه اصلی

بين هوش هيجاني و خلاقيت در دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان اردکان همبستگی وجود دارد.

ب : فرضیه های فرعی

  • بين ميانگين هوش هيجاني دانشجویان دختر و پسر تفاوت وجود دارد.
  • بين ميانگين خلاقيت دانشجویان دختر و پسر تفاوت وجود دارد.
  • بين ميانگين هوش هيجاني دانشجویان مجرد و متاهل تفاوت وجود دارد.
  • بين ميانگين خلاقيت دانشجویان مجرد و متاهل تفاوت وجود دارد.
  • بین میانگین خلاقیت و هوش هیجانی دانشجویان و سن آنها رابطه ی معنادار وجود دارد.
  • بین نمرات هوش هیجانی و خلاقیت دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.

متغیرها

متغیر یک مفهوم است که بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده می‌شود. ویژگی‌هایی را که پژوهشگر مشاهده یا اندازه‌گیری می‌کند، متغیر نامیده می‌شوند. کرلینجر می‌گوید متغیر یک سنبل است که می‌توان عدد یا ارزش، جایگزین آن گردد البته متغیر در مقابل ثابت قرار دارد و ثابت به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که دارای ارزش یکسان و مساوی است (دلاور ۱۳۸۵, ۴۰).

متغیر مستقل: متغیری است که پژوهش گر می تواند در آن دخل و تصرف کند و در پژوهش حاضر هوش هیجانی به عنوان متغیر مستقل در نظر گرفته شده است.

متغیر وابسته: متغیری که پژوهشگر نمی تواند در آن دخل و تصرف کند و در پژوهش حاضر خلاقیت بعنوان متغیر وابسته می باشد.

متغیر کنترل: متغیری که حضورش در پژوهش ملموس است و پژوهشگر آن را کنترل می کند در این پژوهش،   وضعیت تاهل، جنسیت و رشته تحصیلی متغیر کنترل می باشند.

تعاريف نظری وعملیاتی

الف) تعاریف نظری

 هوش هيجاني

ماير و سالوي هوش هيجاني را به عنوان مجموعه اي از توانايي هاي مرتبط به هم كه داراي چهار بُعد اساسي مي باشند، تعريف مي كنند كه اين ابعاد عبارتند از:

  • شناسايي و بيان عواطف
  • استفاده صحيح از عواطف
  • فهم و درك عواطف
  • مديريت و تنظيم عواطف(سیاروچی, فورگانس و مایر ۱۳۸۳)[۱۳]

گلمن هوش هيجاني را مهارتي مي داند كه دارنده آن مي تواند از طريق خودآگاهي، روحيات خود را كنترل كند، از طريق خودمديريتي آن را بهبود بخشد، از طريق همدلي تاثير آنها را درك كند و از طريق مديريت روابط به شيوه‌اي رفتار كند كه روحيه خود و ديگران را بالا ببرد (مقصودی ۱۳۸۴).

 

خلاقيت:

ازنظر تورنس[۱۴]( ۱۹۹۸)، خلاقيت عبارت است از: فرآیند حل كردن مشكلات، مسائل، اطلاعات، عناصر گم شده، چيزهاي ناجور، حدس زدن و فرضيه‌سازي درباره اين نواقص و ارزيابي و آزمودن اين حدس ها و فرضيه ها، تجديد نظرکردن و دوباره آزمودن آنها و بالاخره انتقال نتايج (سیف ۱۳۶۷).

ب) تعاریف عملیاتی

هوش هیجانی:

منظور از هوش هيجاني در اين تحقيق نمره اي است كه آزمودنيها از پرسشنامه ی هوش هيجاني بار- آن که شامل ۹۰ سوال است بدست مي آورند.

خلاقیت :

خلاقیت در اين پژوهش نمره حاصل از اجراي آزمون سنجش خلاقيت عابدي که شامل ۶۰ سوال سه گزینه ای است  مي باشد.

 

 

 

فصل دوم

مقدمه

در فصل اول با اهمیت و ضرورت هوش هیجانی و خلاقیت در زندگی انسان ها آشنا شدیم اما نتوانستیم بطور کامل و جامع این دو واژه را توضیح دهیم. پس در این فصل بطور مفصل با مفاهیمی چون تعریف هوش هیجانی، نظریه های آن و … و نیز تعریف خلاقیت، موانع آن و ویژگی ها و … بیشتر آشنا می شویم که این مطالب همگی از کتاب های معتبر می باشند.

تعریف هوش هیجانی

تعریف های هوش هیجانی به رغم ظاهر متنوع و متفاوتشان، همگی روی یک محور اساسی تاکید دارند و آن هم آگاهی از هیجانات، مدیریت آنها و برقراری ارتباط اجتماعی مناسب است.

استیوهین: « هوش هیجانی عبارت است از توانایی مهار عواطف و تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق، به طوری که ما را به حداکثر خوشبختی برساند» (هین استیو[۱۵]، ص ۱۱). مایر و سالووی[۱۶]: « هوش هیجانی توانایی درک هیجانها و عواطف به منظور دستیابی به ایجاد هیجان هایی است تا ضمن کمک به تفکر بهتر بتواند منجر به شناخت هیجانات و عواطف گردد» (آقایار و رزقی رستمی ۱۳۸۹, ۱۳۹)

هوش هیجانی یعنی توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند؛ تکانش های خود را کنترل کند و کامیابی را به تعویق بیندازد، حالات روحی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر، قدرت تفکر او را خدشه دار سازد؛ با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد. بر خلاف هوشبهر که سابقه حدود یکصد سال تحقیق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هیجانی مفهوم جدیدی است. هنوز هیچ کس نمی تواند دقیقا بگوید که تفاوت های میان افراد در طول زندگی تا چه حد از هوش هیجانی ناشی می شود .

ای.ال. ثوراندیک[۱۷] روان شناس نامداری که در ده های ۱۹۲۰ و۱۹۳۰ در همگانی کردن نظریه هوشبهر نقش مهمی داشته است، در مقاله ای در روزنامه هارپر[۱۸] اظهار داشته است هوش اجتماعی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباط های بشری – که جنبه ای از هوش هیجانی است، به خودی خود جنبه ای از هوشبهر را تشکیل می دهد.

شکل گیری هوش هیجانی، ابتدا در سال های اولیه زندگی کودک انجام میگیرد، اگر چه شکل گیری این ظرفیت ها در خلال سال های مدرسه نیز ادامه پیدا می کند. توانایی هایی هیجانی که کودکان بعدها در زندگی کسب می کنند بر پایه این آموخته ها ی سال های اول قرار دارد و این توانایی ها مبنای احساسی تمام یادگیری هاست (گلمن ۱۳۸۷, ۲۶۲).

 

هوش هیجانی

هوش هیجانی هوشی غیر شناختی است که مشتمل بر درک عواطف و احساسات و استفاده درست از آنها، تصمیم گیری های مناسب و بموقع، توانایی اداره مطلوب خلق و خو و کنترل رفتارها و مهارت های اجتماعی مطلوب است. عبارت هوش هیجانی از حدود سال ۱۹۹۰ میلادی در ادبیات پژوهشی بکار برده شد، اما عمومیت یافتن آن به سال ۱۹۹۵ بر میگردد، زمانی که کتاب هوش هیجانی، نوشته دانیل گلمن، به عنوان پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز[۱۹] اعلام شد این واژه به پیتر سالووی[۲۰] از دانشگاه یل[۲۱] و جان مایر[۲۲] از دانشگاه همشایر[۲۳] منسوب است؛ اگر چه آنها ادعایی در مورد ابداع این اصطلاح ندارند (جعفری ۱۳۸۹).

در سال ۱۹۹۵ واژه هوش هیجانی به عنوان یکی از عبارات سودمند جدید از طرف جامعه دیالکتیک آمریکا پذیرفته شد. توجه به هیجان ها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن داری و تسلط بر خواسته های آنی، همدلی با دیگران و استفاده مثبت از هیجانها در تفکر و شناخت، موضوع هوش هیجانی می باشد. (اکبر زاده ۱۳۸۳)هوش هیجانی به عنوان زیر مجموعه ای از هوش اجتماعی تعریف شده است، یعنی کنار آمدن با مردم، مهار هیجانها در روابط با انسان ها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران و شامل ویژگی هایی است مثل: توانایی مهیج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه، پس راندن افسردگی و یأس در هنگام تفکر، همدلی و صمیمیت و امید داشتن (به نقل از سپهریان، گلمن،۱۹۹۵ ، ۱۳۸۹).

نفوذ هوش هیجانی بر فرهنگ مردمی و جامعه علمی افزایش یافته است. از آنجایی که این مسأله، شمار بسیار تعجب برانگیزی از تحقیقات را در حوزه وسیعی از روانشناسی باعث شده و شتابی که مفهوم هوش هیجانی به آن رسیده است، بی تردید فاصله ای رابین آنچه راکه ما می دانیم و آنچه راکه نیاز داریم بدانیم، ایجاد کرده است، قابل درک است که این مسأله به بحث و جدل میان محققین و کاربران مشتاق به درک و به کارگیری اصول مرتبط با هوش هیجانی منجر شود. البته چنین بحث هایی محدود به هوش هیجانی نیست و قسمت جدا نا پذیری از مراحل نظریه و اکتشافات علمی در تمام عرصه ها می باشد. تحقیق و نظریه روی هیجان در طول تاریخ روانشناسی افزایش و کاهش زیادی داشته است. مثلا، انقلاب رفتاری، که توسط اسکینر[۲۴] جان گرفت و انقلاب شناختی که علاقه مندی به هیجان را بطور جدی آسیب زد. بهر حال از آغاز دهه۱۹۸۰ و تسریع آن در زمان حاضر، هیجانات مورد بهره برداری قرار گرفته و در پهنه وسیعی از زیر شاخه های روانشناسی علوم اعصاب و علوم سلامتی به طور قوی رواج یافته است، به خصوص تمرکز بر روانشناسی مثبت و طب روان احیا گردیده است (سپهریان ۱۳۸۶, ۴).

هیجان ها بخش اعظمی از زندگی را در بر می گیرند. حضور مستقیم و غیرمستقیم هیجانها را می توان در استدلال و عقلانیت مشاهده کرد. بی اعتنایی به هیجانها، عدم مدیریت آنها و مسامحه در بیان آنها می تواند هزینه های گزافی را برای انسان در پی داشته باشد. پژوهشهای نوین نشان می دهند که فقدان هوش هیجانی می تواند آثار مخربی را در زمینه های فردی و اجتماعی ایجاد کند و برعکس، تحصیل و تقویت آن، زمینه ساز موفقیت های بزرگ خواهد بود. آموزش هوش هیجانی می تواند بستر مناسبی برای اعتلای فردی و اجتماعی در حوزه های مختلف و متنوع فرهنگ فراهم آورد (فاطمی ۱۳۸۵, ۵).

به اعتقاد برخی از صاحب نظران، هوش هیجانی در زندگی عادی اهمیت زیادی دارد. به نظر می رسد این فرض که برخی نمی توانند با هیجان های خود به خوبی کنار بیایند، روابط بین فردی مطلوبی ندارند، از سلامت روانی کمتری بهره مندند و موفقیت های شغلی کمتری را تجربه می نمایند،  فرض معقولی است. حوزه هوش عاطفی به عنوان یک موضوع مورد مطالعه، از بطن روانشناسی علمی ظهور پیدا کرد. از این رو مربیان، روانپزشکان، متخصصان منابع انسانی و سایرین به این موضوع علاقه‌مند شدند و بدین ترتیب این حوزه توسعه یافت. از زمانی که مجله های معتبر علمی مقاله هایی در این زمینه به چاپ رساندند تا به امروز مجله ها و مقاله های پژوهشی، فعالیت های مربوط به این حوزه را گزارش می کنند (سیاروچی, فورگانس و مایر ۱۳۸۳, ۲۱).

اهمیت هوش هیجانی

هوش هیجانی جنبه شناختی ندارد، اما پایه اصلی سایر هوش هاست. هوش هیجانی ما را قادر می سازد تا بتوانیم احساسات خود را شناخته و آنرا به صورت مطلوبی ابراز و اداره کنیم. هوش هیجانی در شناخت و درک هیجانات دیگران و دیدن چشم اندازشان به ما کمک می کند. هوش هیجانی نسبت به حالت هیجانی خودمان، گروه و رویدادها و ارتباطات حساس می‌سازد. هوش هیجانی در برقراری ارتباط با همکاران، اعضاء خانواده آشنایان موفق باشیم به ما کمک می کند و درهای صمیمیت، دوستی و محبت را به روی مان می گشاید. به این حالت در روان شناسی بلوغ فکری یا پختگی می گویند. گاردنر[۲۵](۱۹۹۹)هوش هیجانی را بخشی از هوش شخصی، درون شخصی و بین شخصی می داند. گلمن، بویاتزیس و میکی[۲۶](۲۰۰۲)می گویند: ما برای رشد و تکامل هوش هیجانی به زمانی برای اندیشیدن با خود و با دیگران نیاز داریم (آقایار و شریفی درآمدی ۱۳۸۶, ۴۶).

دکتر دانیل گلمن می گوید هوش هیجانی یعنی توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه اش را حفظ کند و در مقابل ناملایمات استقامت کند، در شرایط بحرانی و وجود تکانش خودش را کنترل نماید و خونسردی اش را حفظ کند و نگذارد پریشانی خاطر قدرت تفکرش را خدشه دار کند. با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد. به طور خلاصه هوش هیجانی یعنی مجموعه ای از صفاتی که در سرنوشت افراد اهمیت زیادی دارد (همان منبع، ص ۱۶).

دکتر مایریس الیاس[۲۷] می گوید هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی هاست و کمک می کند در زندگی شخصی یا کاری با دیگران رابطه ای دوستانه و مداراگرایانه برقرار کنیم عده ای از روان شناسان هوش هیجانی را سوخت موتور محرکه موفقیت ها و یا نوعی رادار اجتماعی جهت برقراری ارتباط سازنده و اثر بخش با دیگران می دانند. مطالعات نشان می دهد بیش از ۵۰ درصد عامل موفقیت بستگی به هوش هیجانی دارد. به عبارتی هوش هیجانی تسهیل کننده موفقیت هاست (آقایار و شریفی درآمدی ۱۳۸۶, ۱۳).

اگر انسان از هوش هیجانی بالایی بهره مند باشد، می تواند با چالشهای زندگی فردی و اجتماعی خود، بهتر سازگار شود و هیجان های خود را به گونه ای موثر مدیریت کند و در نتیجه، زمینه افزایش سلامت جسم و روان خود را فراهم آورد. از مجموع مطالب بالا می توان نتیجه گرفت که امروزه تاثیر شگفت انگیز هوش هیجانی بر حوزه هایی مثل سلامت جسمانی و روانی افراد، سلامت و کمال شخصیت آنها، سلامت و استحکام روابط درون فردی و برون فردی، تقویت یادگیری و تسهیل آموزش، توفیق و پیشرفت در شغل، اداره بهتر خانواده و تربیت موثر فرزند قابل تردید نیست. (اینترنت)

ابعاد هوش هیجانی

تحقیقاتی که در زمینه تجارت و زندگی خانوادگی انجام شدنشان می دهد هوش هیجانی ویژگی های خاصی دارد و ابعاد آن رامی توان شامل موارد زیر برشمرد:

  • قابلیت هیجانی:متشکل از ظرفیت واکنش یا پاسخ مناسب به محرک های هیجانی در شرایط مختلف،داشتن حس خوش بینی و اعتماد به نفس بالا، کنترل هیجانات ناگوار مانند ناکامی، تعارض ها، عقده های پیچیده، هیجانات شادی بخش، توانایی برقراری ارتباط با دیگران، خود کنترلی هیجانی، ظرفیت جلوگیری از سرکوب هیجانات مانند: فشار روانی، درماندگی، پرهیز از بروز هیجانات منفی، کنترل غرور بی جا و خود پسندی ها و انجام آنچه که منجر به موفقیت می شود.
  • بلوغ هیجانی: متشکل از ارزیابی هیجانات خودمان و دیگران،شناسایی و ابراز احساسات، تعادل میان عقل و دل یا به عبارتی منطق و عاطفه، انعطاف و تطبیق پذیری، پذیرش و تحسین عقاید دیگران، به تأخیر انداختن رضایت های روانی آنی یا به عبارتی از واکنش هایی که حاکی از رضایت مندی سریع روانی است جلوگیری می کند.
  • حساسیت هیجانی: متشکل از شناخت ایجاد آستانه بر انگیختگی هیجانی و مدیریت بی واسطه محیط، حفظ تفاهم با دیگران، آرامش دادن به دیگران که زمینه ساز روابط نزدیک عاطفی و احساسی در سازمان می شود. همچنین همدلی و امین بودن در رفتارهای بین فردی و دریافت پیام از نشانه های هیجانی، خلق و خوی، احساسات و دیدگاهی که بگوید دیگران چه ارزیابی از ما دارند با توجه به مطالب فوق می توان گفت هوش هیجانی توانایی یک فرد است تا بنواند واکنش یا پاسخی مناسب و موفق و آنی محیطی از خود نشان دهد. بنابراین هوش هیجانی متشکل از سه بعد روان شناختی قابلیت هیجانی، بلوغ هیجانی و حساسیت هیجانی است که موجب می شود شناخت واقعی، تفسیر صادقانه، کنترل مدبرانه ورفتارهای پویا انسانی داشته باشیم (آقایار و شریفی درآمدی ۱۳۸۶, ۴۰).

تئوری هوش هیجانی

فیلسوفانی چون افلاطون[۲۸]، ارسطو[۲۹]، دکارت[۳۰] وکانت[۳۱] علاقه مند به موضوع نقش هیجانات در تفکر و رفتار بودند. افلاطون عقیده داشت که هیجانات جنبه ابتدایی و حیوانی انسان هستند و با عقل و منطق ناسازگارند. فروید معتقد بودکه هیجانات تفکر منطقی را تضعیف می کنند . در سال های ۱۹۶۹-۱۹۰۰، هوش و هیجان به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفتند و هوش به عنوان توانایی استدلال انتزاعی در نظر گرفته شد. دیدگاه های متعددی نیز در این زمینه بوجود آمد. برخی از نظریه پردازان، هوش را یک توانایی منحصر به فرد برای یادگیری دانستند.برخی دیگر معتقد بودند که افراد در زمینه های مختلف، توانایی های گوناگون دارند.ورنون[۳۲] واسپیرمن[۳۳] هوش را به عنوان یک کل تعیین کردند. ترستون[۳۴]، گیلفورد[۳۵] وگاردنر[۳۶] مطرح کردند که هوش مجموعه ای از توانایی‌های ذهنی جداگانه است که کم و بیش مستقل عمل می کنند. طی سال های ۱۹۲۰-۱۹۹۰ پژوهشگران زیادی در پی شناسایی هوش اجتماعی بودند. در سال ۱۹۲۰ ثرندایک در دانشگاه کلمبیا از عبارت هوش هیجانی برای توصیف مهارت سر کردن با دیگران استفاده کرد. دیوید وکسلر[۳۷] ۱۹۸۵ هوش را یک توانایی کلی معرفی کرد که فرد را قادر می سازد تا به طور منطقی بیندیشد، فعالیت هدفمند داشته باشد وبا محیط خود به طور موثر به کنش متقابل بپردازد (سیف، ۱۳۸۰)در سال های ۱۹۸۰ شکاف هایی در تجزیه وتحلیل ماهیت هوش ظاهر گشت وبه این ترتیب دیدگاههای جدید،هوش شناختی را به چالش گرفتند وبیشتر روانشناسان به نتیجه مشابهی رسیدند که مفاهیم قدیمی هوشبهر تنها مهارت های کلامی وریاضی را شامل می شود وعملکرد خوب در آزمون های  IQمی تواند موفقیت فرد را در کلاس درس ومحیط های تحصیلی پیش بینی کند. معروفترین این دیدگاه ها نظریه های استنبرگ وبخصوص گاردنر وسالوی می باشد که هوش را از منظر فراختری نگریستند (سپهریان ۱۳۸۶, ۳۸).

رابطه هوش و هیجان

هیجان چیست؟ هیجان حالت عاطفی هوشیاری یا خود آگاهی است که در آن مفاهیمی همچون شادی، غم، ترس، نفرت یاعلاقه تجربه می شود. هیجان از حالت های شناختی وارادی متمایز است به عبارتی هیجان مربوط به احساسات به ویژه جنبه های خوشایند و ناگوار فرایند ذهنی است.

هوش چیست؟ هوش دارای تعاریف متفاوتی است که یکی از نزدیک ترین تعاریف به این مقاله «هوش را عبارت از مجموعه توانایی های شناختی می داند که امکان کسب دانش ویادگیری وچگونگی حل مشکلات را فراهم می سازد ».

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی باید به هر حال ترکیب دو حالت از سه حالت ذهن یعنی شناخت و عاطفه یا هوش و هیجان باشد.دو روان شناس معروف (پیتر سالووی و جان مایر ۱۹۹۷ ) هوش هیجانی را اینگونه تعریف کرده اند: هوش هیجانی توانایی درک هیجانات و عواطف به منظور دست یابی و ایجاد هیجاناتی است تا ضمن کمک به تفکر بهتر بتواند به شناخت هیجانات و عواطف بپردازد. ضمنا هماهنگی لازم میان عواطف و احساسات برای ارتقاء عاطفی و هوشی را فراهم آورد (آقایار و شریفی درآمدی ۱۳۸۶, ۳۶).

 

مبانی نظری و پیشینه هوش هیجانی

اصطلاح هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵ توسط دانیل گلمن مطرح شد و بحث های بسیاری را برانگیخت. هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران یعنی شناخت هر چه بیشتر احساسات، عواطف خویش، ارتباط وسازگاری فرد با مردم و محیط پیوند دارد. پژوهشگرانی با ارزیابی مفاهیمی چون مهارت های اجتماعی، تواناییهای بین فردی،رشد روانی و وقوف فرد به هیجان های خویش و توان کنترل آن هیجان ها به توصیف و تبیین هوش هیجانی و غیر شناختی پرداخته اند .

بار- آن هوش هیجانی را عامل مهمی در شکوفایی توایی های افراد برای کسب موفقیت در زندگی تلقی می کند و آن را با سلامت عاطفی و در مجموع با سلامت روانی مرتبط می داند .بار- آن برای اولین بار در سال ۱۹۸۰ هوش بهر هیجانی EQ را مطرح کرد و در همان سال به تدوین پرسشنامه هوش هیجانی (EQ)پرداخت .به اعتقاد بار آن هوش شناختی تنها شاخص عمده برای پیش بینی موفقیت افراد نیست، زیرا تعداد بیشماری از افراد با این که هوش شناختی بالایی دارند ولی آن طور که باید در زندگی موفق نیستند( افخمی، ۱۳۹۲).

تئوری هوش هیجانی بین سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ توسط روان شناسانی مانند پیتر سالووی از دانشگاه یل و جان مایر از دانشگاه نیو هامپ شایر مطالعاتی راجع به ویژگی های کیفی انسان ها مانند همدلی – خود آگاهی، کنترل هیجان و عواطف انجام دادند که بعدا مجموعه این مفاهیم تحت عنوان تعریف علمی هوش هیجانی و اضافه کردن هوش به هیجان ها به طور دقیق مطرح شد (آقایار و شریفی درآمدی ۱۳۸۶, ۳۴-۱۲).

دکتر سالووی هوش هیجانی را اینگونه تعریف کرده :«هوش هیجانی توانایی درک وفهم هیجان ها وعواطف است به منظور تعمیم آن به عنوان حامی اندیشه،شناخت هیجان ها ودانش هیجانی تا بتوانیم آنها را نظم داده تا موجبات رشد عقلی،عاطفی وهیجانی فراهم گردد. هوش هیجانی شامل چهار مولفه می باشد :

۱- درک یا حس حالات هیجانی و عاطفی  ۲- بکارگیری از هیجان ها و عواطف به عنوان حامی فکر ۳- شناخت حالات هیجانی و عاطفی ۴- مدیریت و اداره هیجان ها و عواطف .

پیشینه هوش هیجانی به نظریه هوش اجتماعی ثرندایک در سال ۱۹۲۰ برمی گردد. درسال ۱۹۵۰ دکتر آبراهام مازلو مقاله ای در زمینه ارتقاء نیازهای هیجانی، جسمی، معنوی و روانی نوشت که بعد از دوره رنسانس انقلاب و تحول عظیمی در زمینه تجلیل از مکتب انسان گرایی به وجود آورد .بین سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ نظریه مازلو موجب رشد و تحول علوم مربوط به توان واستعداد انسان ها گردید تحقیقات مستمر باعث شد تعاریف زیادی از هوش و هیجان مطرح گردد. با مطرح شدن هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵ توسط دانیل گلمن در پر فروش ترین کتابش که سازمان های زیادی از آن استقبال کردند، در سال ۱۹۹۸او کتابی با عنوان کارکرد هوش هیجانی به چاپ رساند که با عنوان پر فروش ترین کتاب شناخته شد. تحقیقات در زمینه هوش ادامه یافت تا اینکه هوش هیجانی را این گونه تعریف کردند: «هوش هیجانی توانایی درک وفهم هیجانها وعواطف است به منظور تعمیم آن به عنوان حامی اندیشه، شناخت هیجان ها ودانش هیجانی تا بتوانیم آنها را نظم داده تا موجبات رشدعقلی، عاطفی وهیجانی فراهم گردد. هوش هیجانی شامل چهار مولفه می باشد: ۱- درک یا حس حالات هیجانی وعاطفی ۲- بکارگیری از هیجان ها و عواطف به عنوان حامی فکر ۳- شناخت حالات هیجانی وعاطفی ۴- مدیریت و اداره، هیجان ها و عوطف (همان منبع).

مولفه های هوش هیجانی

دکتر دانیل گلمن مولفه های هوش هیجانی را به شرح ذیل بیان می کند:

  • خودآگاهی: شناختن هیجان هایی هستند که آنرا احساس می کنیم و دلیلش را می دانیم.
  • مدیریت بر خود یا خود تنظیمی: تعادل هیجانی را خودگردانی می نامند. گاهی از خودگردانی به معنای کنترل احساسات، عواطف و تکانشها یاد می کنند.
  • انگیزش: به معنای مولد، اثر بخش و خلاق بودن در زمینه کاریست. انگیزش توانایی انرژی دادن به دیگران و هدایت رفتار آنان علی رغم داشتن روحیه ی ضعیف است. در انگیزش از هیجانها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف استفاده می کنیم.
  • همدلی: توانایی درک با احساسات دیگران و شناخت دیدگاه آنها است. همدلی توانایی شناخت و نفوذ بر حالت هیجانی دیگران است و یا آگاهی نسبت به احساسات، نیازها و علایق دیگران است.
  • مهارت های ارتباطی یا اجتماعی: توانایی شناخت و همدلی با دیگران، برقراری ارتباط موثر، گوش دادن عمیق، پرسیدن سوالات مهم. تشریک مساعی، مربی گری و مذاکره کردن از اجزای این مهارت محسوب می شوند. به عبارتی به آگاهی و شناخت نسبت به هیجانات و احساسات دیگران، مهارت گوش دادن به احساسات دیگران در زمانی که افراد دچار هیجان و احساسات هستند و نیاز دارند به حرفهای آنان گوش دهید (آقایار و رزقی رستمی ۱۳۸۹, ۱۴۱).

روند تاریخی مطالعات هوش هیجانی

برای مدت بیش از یکصد سال بهره هوشی یا هوشبهر(IQ)بعنوان معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می شد. آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نشان دهنده توانایی یادگیری شخص محسوب می شد، که در سالهای اخیر مورد بحث وچالش محافل علمی قرار گرفت. بسیاری از افراد در آزمونهای ورودی دانشگاه یا موسسات از نظر بهره هوشی نمره بالایی کسب می کردند، اما همین افراد در محیط کار وخانواده چندان موفق نبودند.چرا؟» (آقایار و رزقی رستمی ۱۳۸۹, ۱۳۷-۱۳۱).

در سال ۱۹۸۰ برای اولین بار دو روانشناس آمریکایی به نامهای دکتر پیتر سالووی از دانشگاه یل و دکتر جان مایر از دانشگاه نیو همپشایر بحث علمی هوش هیجانی را مطرح کردند. آنها می گویند هوش هیجانی به قابلیتهایی مانند درک عواطف شخصی،همدلی با احساسات دیگران واداره کردن عواطف خود ودیگران بستگی دارد. آنها معتقد بودند برای موفقیت وقبولی در دانشگاه نیازمند بهره هوشی هستیم ولی برای موفقیت در زندگی فردی وشغلی به هوش هیجانی نیاز داریم.

درسال ۱۹۹۵ دکتر دانیل گلمن این سوال را در پرفروشترین کتابش بنام هوش هیجانی مطرح می کند که«هوش هیجانی چیست وچرا از بهره هوشی مهمتر است؟» در سال ۱۹۹۸ دانیل گلمن در دیگر کتابش تحت عنوان «کارکرد هوش هیجانی می گوید»در محیط کار هوش هیجانی نقش بارزتری در داشتن عملکرد مطلوب نسبت به سایر قابلیتها از قبیل هوش شناختی یا مهارتهای فنی ایفا می کند لذا با پرورش ورشد هوش هیجانی وقابلیتهای آن هم سازمان وهم کارکنان از مزایای آن بهره مند می شوند» (آقایار و رزقی رستمی ۱۳۸۹, ۱۳۷-۱۳۱).

هوش هیجانی  و بهره هوشي

در اوایل دهه ی ۱۹۰۰، این گرایش در بین روان شناسان قوت گرفت که ضریب هوشی و استعداد تحصیلی و شناختی، یا به عبارتی همان IQ را اندازه گیری کنند. دانشمندان پیشرو این مکتب جدید معتقد بودند که اندازه گیری  IQ راهی سریع و مطمئن برای جداکردن افراد عادی از افرادی است که از عملکردهای استثنایی برخوردار هستند. اما طولی نکشید که محدودیتها و ضعف های این رویکرد نیز برای آنها روشن شد. بسیاری از مردم از IQ بسیار بالایی برخوردار بودند (و از مهارت های ریاضی و خواندن و نوشتن بسیار بالایی بهره مند بودند)اما در مدیریت رفتاری وخود گردانی و روابط فردی، شغلی یا خانوادگی خود بسیار ضعیف و بی کفایت ظاهر می شدند. آن ها همچنین متوجه شدند که بسیاری از افراد علی رغم IQ معمولی یا متوسط، بسیار موفق و خوشبخت هستند  و در کار، زندگی، ازدواج و روابط فردی، اجتماعی یا خانوادگی، از عملکردهای بسیار بالایی برخوردار بودند. پروفسور ای.ال ثورندایک، استاد دانشکده ی روان شناسی دانشگاه کلمبیا، اولین کسی بود که برای مهارت های مربوط به هوش هیجانی نامی در نظر گرفت. او عبارت «هوش اجتماعی »را برای اولین بار وضع کرد،تنها بین سال های ۱۹۸۰تا۱۹۹۰ بود که EQ(هوش هیجانی)مرسوم شد. خیلی زود تحقیقات وسیع و دامنه داری شکل گرفت،که ارتباط میان هوش هیجانی را با میزان موفقیت های شخصی، احساس خوشحالی و موفقیت های شغلی نشان داد.

مفهوم هوش هیجانی توضیح میدهد که چرا دو فرد با IQ مساوی می توانند به سطوح کاملا متفاوتی از پیشرفت وخوشبختی برسند. هوش هیجانی به آن دسته از جنبه های زیر بنایی رفتار اشاره دارد که به طور کامل با توانایی های عقلانی وتفکری او متفاوت هستند.تا به حال هیچ گونه ارتباط مستقیمی میان IQ وEQ  مشاهده نشده است. هرگز نمی توان هوش هیجانی شخصی را فقط با اتکا به هوش و استعداد تحصیلی او پیش بینی کرد. هوش یا استعداد تحصیلی (هوش شناختی) قابلیت و توانایی شما در یادگیری و آموختن است.به عنوان مثال، میزان IQ در پانزده سالگی درست به همان میزانی است که در پنجاه سالگی خواهد بود. این در حالی است که هوش هیجانی یا EQ مهارتی انعطاف پذیر و قابل تغییر است که هم قابل آموزش دادن است و هم قابل آموختن.

هوش هیجانی مهارتی انعطاف پذیر و شکل پذیر است. این در حالی است که شخصیت تغییر نمی کند. اندازه گیری و ارزیابی IQ به همراه EQ و شخصیت بهترین روش برای به دست آوردن تصویری کامل تر از افراد است (برادبری و گریوز ۱۳۸۵, ۴۸).

هوشبهر و هوش هيجاني قابليت‏هايي متضاد نيستند، بلكه بيشتر مي‏توان چنين گفت كه متمايزند. همة ما از تركيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوشبهر بالا و هوش هيجاني پايين ( يا هوشبهر پايين و هوش هيجاني بالا) علي‏رغم وجود نمونه‏هايي نوعي، نسبتاً نادرند. در واقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد – هر چند اين ارتباط آن قدر هست كه روشن كند اين دو قلمرو اساساً مستقل‏اند (گلمن ۱۳۸۷, ۷۴).

طبقه بندي هيجاني

روانشناشان براي شناخت احساسهاي انسان، هيجانها را به طرق گوناگون طبقه‌بندي كرده اند. طبق طبقه‌بندي ايزارد[۳۸] (۱۹۷۹) براي بقاي فرد یا نوع، ده هيجان اصلي و مهم تشخيص داده شده است كه عبارت است : رغبت، برانگيختگي- شادي- پريشاني- دلتنگي- تعجب- خشم- نفرت- خوارشماري يا تحقير- ترس- شرم و گناه هركدام از اين هيجانها داراي سه جزء تركيب كننده هستند. فعاليت عصبي- احساس ذهني يا غيرعيني و تجلي. چون اين ده هيجان با يكديگر تعامل دارند مي توانند مجموعه وسيعي از احساسات ممكن را بوجود آورند و به عنوان پايه و اساس شخصيت عمل كنند و رفتار را برانگيزند. بعضي از دانشمندان هيجانها را از سه بعد مورد بررسي قرارداده و توصيف كرده اند. بعد «خوشايند و ناخوشايند»، «فعال و نافعال» و «شدت و ضعف» مثلا هيجان غمگيني به عنوان ناخوشايند و نافعال توصيف مي شود.

شدت غمگيني با موقعيت ارتباط دارد و از حداكثر تا حداقل متفاوت است. غمگيني به طور برجسته اي يك هيجان نافعال هم درنظرگرفته مي شود. زيرا اغلب كمتر كسي مي تواند دراین موقعيت كاري انجام دهد. علاوه بر اين افراد غمگين اغلب فاقد انگيزش براي انجام دادن كاري هستند از طرف ديگر هيجان خوشحالي به عنوان هيجاني فعال و خوشايند توصيف مي شود (فرجی ۱۳۷۲).

چگونگي شكل گيري هوش هيجاني

بحث‌هاي فلسفي در مورد رابطه بين تفكر و عاطفه در فرهنگ مغرب زمين به بيش از ۲۰۰۰ سال قبل برمي‌گردد. در اين جا ما به فعاليتهاي روانشناسي از سال ۱۹۰۰ ميلادي تاكنون اشاره مي نماييم. اين سالها را مي توان به پنج دوره تقسيم كرد:

  • سالهاي ۱۹۶۹- ۱۹۰۰٫ دوره اي كه در آن مطالعات روان شناختي مربوط به هوش و عاطفه (هيجان) جدا و مستقل از يكديگر صورت مي گرفت.
  • سالهاي ۱۹۸۹-۱۹۷۰ دوره اي كه طي آن روانشناسان به بررسي چگونگي تاثير عواطف و تفكر بر يكديگر مي پرداختند.
  • سالهاي ۱۹۹۳-۱۹۹۰ دوره اي كه در آن هوش هيجاني به عنوان يك موضوع مورد مطالعه و تحقيق مطرح گرديد.
  • سالهاي ۱۹۹۷-۱۹۹۴ دوره اي كه طي آن مفهوم هوش هيجاني رواج يافت.
  • از سال ۱۹۹۸ تاكنون دوران اخير كه دوران انجام مطالعات شفاف‌سازي در مورد مفهوم هوش هيجاني است.

دوره‏ي اول يعني سال‏هاي ۱۹۶۹ – ۱۹۰۰ دوره‏اي بود كه تحقيقات پيرامون هوش و عاطفه (هیجان) در حوزه‏هاي جداگانه صورت مي‏گرفت. در حوزه‏ي هوش، اولين آزمون‏ها ساخته و توسعه پيدا كردند و هوش به عنوان عاملي در نظر گرفته مي‏شد كه دربرگيرنده‏ي توانايي انجام صحيح امور و استدلال كردن است. در اين دوره همچنين اساس زيست‏شناختي هوش مورد مطالعه قرار گرفت. در بررسي‏هاي مربوط به هیجانها، پژوهشگران درگير موضوع مرغ و تخم‏مرغ بودند. بدين ترتيب به شخصي كه با يك موقعيت استرس‏آور مواجه مي‏شود ( مثلاً ديدن خرس)، ابتدا پاسخ فيزيولوژيكي هيجان از خود نشان مي‏دهد (مثلاً افزايش ضربان قلب) و سپس احساس هيجان مي‏كند يا ابتدا احساس هيجان در او شكل مي‏گيرد و سپس تغييرات فيزيولوژيكي در او بروز پيدا مي‏كند؟ مسأله‏ي دوم در بررسي عواطف اين بود كه آيا عواطف مفهومي عام و جهان شمول است يا به وسيله‏ي عواملي فرهنگي تعيين و تفكيك مي‏شود؟ داروين[۳۹] عقيده داشت كه هیجانها در بين همه‏ي حيوانات و از جمله انسان مشترك است. اين عقيده در تضاد با فلسفه‏ي شك‏گرايي[۴۰] روانشناسان اجتماعي بود كه معتقد بودند عواطف در فرهنگ‏هاي مختلف، به اشكال مختلف بروز پيدا مي‏كند.

دومين دوره يعني سال‏هاي ۱۹۸۹- ۱۹۷۰ دوره‏اي بود كه طي آن پيشرفت‏هاي چندي در زمينه‏ي هوش هیجانی، صورت گرفت. هوش و عاطفه كه قبلاً حوزه‏هاي جداگانه‏اي بودند، در اين دوره در يك حوزه‏ي جديد به يكديگر نزديك شدند و حوزه‏ي جديدي را با عنوان شناخت و احساس[۴۱] (تفكر و عاطفه)[۴۲] تشكيل دادند. در اين حوزه‏ي جديد، پژوهشگران به دنبال يافتن قوانين مناسبي در اين مورد بودند كه عواطف به چه چيزي اشاره دارد و چه زماني بروز پيدا مي‏كنند. برخي از پژوهشگران، نظر داروين مبني بر اين كه عواطف در بين افراد يك‏گونه يكسان است و اين كه عواطف، تظاهرات بيروني احساسات دروني در مورد روابط مي‏باشند را تأييد كردند.

۱٫Vallfi

  1. Emotional Intelligence
  2. Mowerer
  3. Boo hem
  4. Momfered
  5. Wetzel & Ritter
  6. Oldham & Commences
  7. Mack Fazen
  8. Bar On
  9. Mayer & Salavi
  10. Paterson
  11. Golman & Evans

[۱۳] -Siarogi

  1. Tourness

۳٫Heen Steve

۴٫Mayer & Salovey

۶٫Thorandick

۷٫Harpor Magazine

  1. New york Times
  2. Peter Salvoes
  3. Yale
  4. John Mayer
  5. New Hampshire

۱٫Skinner

۱٫Gadener

۲٫Boyatzis & Mekee

۳٫Elias.M

۱٫Plato

۲٫Aristotle

۳٫Decartes

۴٫Kant

۵٫Vernon

۶٫Spearrman

۷٫Thurstone

۸٫Guilford

۹٫Gardener

۱۰٫Davidwechsler

[۳۸]– Izard

[۳۹] – Darwin

[۴۰] – Skepticism

[۴۱] – Cognition and Affect

[۴۲] – Thought and Emotion

برچسبها
محصولات مرتبط

دیدگاهی بنویسید.

0